اخبار روز سینمای ایران وجهان
تاریخ : یکشنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩۳
نویسنده : حمید رضا صالحی
نظرات ()

کارگردان : Taylor Hackford

نویسندگان : Jonathan Lemkin , Tony Gilroy

بازیگران : Keanu Reeves, Al Pacino, Charlize Theron

بر گرفته از رمانی به همین نام اثر: اَندرو نایدِرمَن

خلاصه داستان : وقایع فیلم با جهش کِوین لومَکس (با بازی کیانو ریوز)، یک وکیل مدافع جزئی اهل فلوریدا به ژرفای موفقیت شغلی در نیویورک آغاز می شود. وی با استخدام توسط یک شرکت حقوقی قدرتمند در منهتن خود را در حال دفاع از جادوگران ذبح کننده حیوانات و غول های املاک و مستغلات برای رئیسی به نام جان میلتون می یابد، که به او وعده بهشت گمشده را می دهد و...

 

media/kunena/attachments/1598/TheDevilsAdvocate.jpg


 

بیشتر فیلم ها درباره ی وکلای مدافع، مستلزم فروش روح به شیطان هستند، اما فیلم «وکیل مدافع شیطان» اولین فیلمی است که شیطان دیالوگ های بیشتری نسبت به وکیل مدافع در فیلم دارد. وقایع فیلم با جهش کِوین لومَکس (با بازی کیانو ریوز)، یک وکیل مدافع جزئی اهل فلوریدا به ژرفای موفقیت شغلی در نیویورک آغاز می شود. وی با استخدام توسط یک شرکت حقوقی قدرتمند در منهتن خود را در حال دفاع از جادوگران ذبح کننده حیوانات و غول های املاک و مستغلات برای رئیسی به نام جان میلتون می یابد، که به او وعده بهشت گمشده را می دهد.

 

میلتون (با بازی آل پاچینو) شیطان است. این رازی است که به نیمه دوم فیلم اختصاص دارد، اگر چه عنوان فیلم به آن اشاره می کند، پوسترها و تبلیغات تجاری تلویزیونی آن را آشکار می کنند و وقتی نوبت به لومَکس می رسد، او تنها شخصیتی است که به این قضیه مشکوک نمی شود. میلتون جذاب، متقاعد کننده، با تک گویی های عاقلانه، فردی را برای استخدام لومکس به فلوریدا می فرستد، لومکس وکیل مدافع بی شکستی که استاد انتخاب اعضای هیئت منصفه ای است که وکلای وی را محکوم نمی کنند. او از مرد جوان می خواهد که به تیم او ملحق شود و او را نه در "قله ی کوه[۱]" بلکه بر فراز بام یک ساختمان وسوسه می کند.

 

صحنه ی اولین دیدار بین میلتون و لومَکس بر فراز یک آسمان خراش، تاثیر بصری خیره کننده ای برجای می گذارد. طراح صحنه فیلم، «بِرونو روبِئو»، اثری دیدنی و جذاب به وجود آورده است: وجود یک باغ آبی در آسمان، همراه با استخری که [چون آبشار] از لبه های ساختمان به پایین می ریزد، طوری که گویی آب و آسمان بدون هیچ گونه تفکیک معماری به هم می پیوندند. دو مرد به گونه ای خطرناک بر روی لبه های آسمان خراش قدم می زنند، در اینجا کارگردان، «تِیلور هَک فورد» با چرخش دوربین طوری بازی می کند تا به بیننده اینگونه القا کند که به لومَکس پیشنهادی می شود که می تواند تمام منهتن را زیر پا سلطه‌ی خود داشته باشد و نیز از طرفی احتمال سقوطی بزرگ و ناگهانی را خواهد داشت.

 

وکیل جوان تحت تاثیر قرار گرفته است و همسر او مَری آن (با بازی شارلیز ترون) هم (در ابتدا) به همین ترتیب، که نمی تواند باور کند میلتون به آنها یک آپارتمان مجلل سه خوابه در خیابان پنجم نیویورک پیشنهاد داده است[۲]. تنها مادر کتاب مقدس خوانِ لومَکس (با بازی جودیت ایوی) است که تردیدهای خود را دارد، و از متون کتاب مقدس درباره شهر سدوم، عموره[۳] و دیگر واژه های کلیدی نقل قول هایی می کند که بعدا و در هنگام ذکر نام منهتن ناگهان به خاطر می آید. در واقع با پیشرفت فیلم، توصیه او لحظه به لحظه درست تر به نظر می رسد.

 

لومَکس به شدت با شغل خود درگیر می شود، همسر خود را نادیده می گیرد و به سمت زن جذابی در دفتر کارش کشیده می شود (با بازی کانی نیِلسِن). و همسر وی که به شدت خواهان فرزند است، کم کم در خود می شکند. او اولین فرد فیلم است که در صحنه ای فرا طبیعی ظاهر می شود، وقتی چهره و بدن یکی از همسایگان یاری رسان خود (با بازی تامارا تونی) را در قالب اهریمن می بیند و به زودی شروع به التماس برای بازگشت به گینسویل می کند.

 

شخصیت شیطانی توسط آل پاچینو با چاشنی خوشی و نشاط اجرا می شود. ریوز در مقابل آن، جدی و متین است— مرد جدی نمایش[۴]. این انتخابی درست برای این نقش است، اما بدین ترتیب بسیاری از بهترین جملات فیلمنامه به آل پاچینو واگذار می شود («من شاید انسان آخرین باشم. قرن بیستم کاملا به من تعلق داشت. من سرخوشم!»). «وکیل مدافع شیطان» ماهیت نامشخصی دارد و شناسایی یا طبقه بندی آن دشوار است: نه فیلمی جدی در زمینه ی عنوان خود است و نه حتی با وجود بعضی تک گویی های جالب آل پاچینو یک کمدی سیاه کامل محسوب می شود. بخش پایانی نمایش، در واقع من فکر می کردم که فریبندگی های اینچنینی را در دوران دبستان پشت سر گذاشته ام. با این حال لحظات باشکوهی در آن وجود دارد.

 

من روش هَک فورد را در به کار بردن فیلمبرداری سرعت بالا مانند مستند «کویانیس کاتسی/ Koyaanisqatsi»، برای نمایش گذشت زمان می پسندم. ظاهر دفتر کار میلتون به نظر طوری می رسد که اگر شیطان طراح بزرگی داشت، این گونه طراحی اش می کرد. صحنه های غیرلازم کوچکی هم در فیلم هست مانند وقتی که فرد ذبح کننده ی بز (با بازی دِلروی لیندو) ظاهرا باعث حملات سرفه در دادستان می شود. بازی های نقش های کوچک خوب است، از جمله بازی "هِدِر ماتارازو" بازیگر فیلم «به خانه عروسکی خوش آمدی / Welcome to the Dollhouse»، در نقش قربانی صحنه دادگاه اولیه. اما این فیلم هرگز به طور کامل من را جذب نکرد؛ فکرم از طرح داستان فراتر رفت و مسائل جان گریشامی[۵] با مسائل جن گیری در ذهنم در آمیخته شدند. با این حال، از بازی پاچینو لذت بردم. با چهره ای که چروک های عمیق اخیر در آن کمتر شده و رضایت و خودبینی اهریمنی آن را ملایم تر کرده بود، او جزئیات را با شوق اجرا می کند، مانند صحنه هایی که در آن میلتون دوست دارد در برابر آتش بایستد و اینکه همیشه با قطار زیر زمینی سفر می کند. تقابل رویا گونه نهایی بین دو این دو مرد، مانند نسخه ی فرانک سیناترایی آهنگ «در مونتری اتفاق افتاد / It Happened in Monterey» در محدوده ی بین ملودرام و "[۶]اغراق نمایشی / camp" در حرکت بود («تو دجال هستی !» «ابداً») این صحنه ها شامل جلوه های ویژه فوق العاده ای است از نقوش برجسته مرمرینی که به واقعیت تبدیل می شود و در حال ذوب شدن رو به انحطاط عیاش گونه می گذارد. اگر کل فیلم به خوبی طراحی صحنه آن بود، در اینجا واقعا فیلم خوبی داشتیم.


منبع: نقد فارسی


برچسب‌ها: نقد فیلم خارجی
آخرین مطالب
   
 

اخبار روز سینمای ایران وجهان