اخبار روز سینمای ایران وجهان
تاریخ : دوشنبه ۱٢ خرداد ۱۳٩۳
نویسنده : حمید رضا صالحی
نظرات ()

کارگردان : John Slattery

نویسندگان : Peter Dexter, Alex Metcalf

بازیگران : Philip Seymour Hoffman, Christina Hendricks, Richard Jenkins

خلاصه داستان : در محله "جیب خدا" لئون پسرخوانده میکی در یک "حادثه" ساختمانی کشته می‌شود و میکی سعی می‌کند این خبر را همراه با جسدش دفن نماید ...

 

 

 

images/stories/rooz/naghd/GodsPocket/nf-godspocket-poster.jpg


 

کمدی سیاه ابزورد که از میان زندگی روزمره ی محله ای کارگری در فیلادلفیا سربرآورده نیمی از زمان «جیبِ خدا/ God’s Pocket » را به خود اختصاص می دهد. این فیلم بر اساس اولین رمان «پیتر دکستر» (نوشته ی سال 1983) ساخته شده است، کسی که رمان «پسر روزنامه فروش/The Paperboy » اش وقتی دو سال پیش تبدیل به فیلم سینمایی شد، به شدت مورد نقد و نکوهش قرار گرفت. این اولین فیلم بلند «جان اسلتری»، بازیگر مجموعه ی «مردان دیوانه/ Mad Men» است و تنها تا حدودی در هدف خود یعنی به وجود آوردن طنزی ظالمانه و تلخ از فضای سخت و مشقت بار داستان، موفق می شود و در نهایت شبیه به فیلمی از کار درآمده است که «برادران کوئن» در حالیکه موقع کارگردانی یک دستشان پشت سر بسته شده باشد، آن را ساخته اند. سرنوشت فیلم در سالن های سینما نامشخص به نظر می رسد با اینحال می تواند به عنوان یک فیلم خاص و خارج از جریان عادی در ویدئوی خانگی موفقیت مناسبی کسب کند.

images/stories/rooz/naghd/GodsPocket/nf-godspocket-7.jpgجامعه ای که در فیلم از آن به عنوان جیبِ خدا یاد شده، با وجودی که بخشی از یک شهر بزرگ است، محله ای به شدت منزوی است که افراد خشن و سخت کوش که اکثراً ایتالیایی و بعضاً ایرلندی هستند در آن سکونت دارند که درباره ی آنها گفته می شود: "تنها چیزی که نمی توانند ببخشند این است که اهل جیبِ خدا نیستند." یکی از موارد استثناء و نه چندان مهم در این میان میکی اسکارپاتو (فیلیپ سیمور هافمن) است که به واسطه ی پاکدامنی اش در ازدواج با یک زن محلی (کریستینا هندریکس) مورد قبول قرار گرفته است. این زن به حدی از دیگر زنان این محله جذابتر است که باعث می شود آدمی از خودش بپرسد نکند او در این وضعیت گیر افتاده است.

images/stories/rooz/naghd/GodsPocket/nf-godspocket-4.jpgپسرخوانده ی 22 ساله ی میکی تازه مرده است، اتفاقی که تلخی آن قطعی ست، حداقل تا زمانی که با او آشنا می شویم و دلیل مرگ او را می فهمیم. این پسر یک جوان ولگرد بوده که هنگام یک کار روزمزد متلکی نژاد پرستانه به کارگر پیر سیاهپوستی می گوید و چاقوی ضامن دار بیخ گلویش می گذارد و در ادامه مرد سیاهپوست هم یک لوله در سر او می کوبد و به این ترتیب او خودش باعث مرگ خود شده است. کارگران زیادی که شاهد ماجرا بوده اند، طبق غریزه ی قبیله ای خود عمل می کنند و متحد می شوند و موضوع را سرپوش می گذارند و به پلیس می گویند واقعه ی رخ داده یک حادثه بوده است.

با این وجود بعضی ها از این روند راضی نیستند. در حالیکه میکی یکی دو روز بعدی را به شکلی آشکارا با نادیده گرفتن همسرش می گذراند و مشروب می خورد و مقدمات مراسم کفن و دفن را ترتیب می دهد، دوستش (جان توتورو) دو سه نفر از نوچه هایش را به کارگاه می فرستد تا بفهمند واقعاً چه اتفاقی افتاده است. در پایان کار آنها آرزو می کنند ای کاش اصلاً به آنجا نرفته بودند.

images/stories/rooz/naghd/GodsPocket/nf-godspocket-1.jpgدر همین حین تنها شخص مشهور در محله هم، روزنامه نگاری (ریچارد جنکینز) که هم به دلیل میگساری افسار گسیخته اش مشروب است و هم به دلیل روش عجیب و غیرواقعی که برای به تصویر کشیدن محله در مقالاتش به کار می برد، شروع به سرک کشیدن در وقایع می کند، به ویژه از طریق پرداخت توجهی شدیداً شخصی و صمیمانه نسبت به همسر پریشان و غم زده ی میکی.

images/stories/rooz/naghd/GodsPocket/nf-godspocket-3.jpgاسلتری فیلم را در محله ی یانکرز شهر نیویورک تصویربرداری کرده و وقایع را طوری سامان داده که به نظر می رسد در اواسط تا اواخر دهه ی 1970 میلادی اتفاق می افتند. او که پنج قسمت از مجموعه ی «مردان دیوانه» را نیز کارگردانی کرده در به تصویر کشیدن احساس محله ای منزوی و به هم پیوسته که در آن همه کس خبر داشتن از کار بقیه را به خود مربوط می داند، قدرتمند عمل کرده است. خانه ها، بارها و محیط های کاری همگی به طرز غم انگیزی تا مرز پوسیدگی چرک و تیره و تار هستند، وضعیتی که به وسیله تصویربرداری «لنس آکورد» که بر روی شلختگی ها و کسل کننده گی محیط تأکید می کند، از زیر هر نقاب و پوششی بیرون آمده است.

images/stories/rooz/naghd/GodsPocket/nf-godspocket-8.jpgبه هر حال، لبه ی کمدی فیلم خیلی آهسته خود را نشان می دهد و تنها زمانی در شکوفایی کامل قرار می گیرد که خشونت بیش از حد و پنهان کاری های دیوانه وار در نهایت تعدیل می شوند. درست زمانی که مادر عزادار به شکلی عجیب و غیرقابل توضیح موافقت می کند روزنامه نگار را در یک پیک نیک به صرف مشروب در بیرون شهر همراهی کند، آن هم درست قبل از زمانی که قرار است پسرش به خاک سپرده شود، میکی در حالیکه جنازه ی پسر به همراه لاشه ی گوشت هایی که قرار است آنها را به مقصد برساند، در یخچال عقب ماشین حمل گوشت اش قرار دارد دور و بر محله را می گردد، در حالیکه جایی دیگر یک زن گلفروش دلنشین دارد رفتار دو اوباش را که برایش دردسر های زیادی درست کرده اند تلافی می کند.

images/stories/rooz/naghd/GodsPocket/nf-godspocket-5.jpgتا اینجا دیگر کار آسانی است که لحن ابزوردی را که اسلتری سعی دارد به آن دست پیدا کند تشخیص داد، اما بیننده تنها می تواند فرض کند که این یک روند یادگیری بوده است. فیلم زیرکی های دقیق، ظریف و هنرمندانه ای را که پروژه ای چند-لحنی مانند این به آن نیاز دارد، تنها به شکلی گاه به گاه به نمایش می گذارد، البته با فرض اینکه اصلاً چنین چیزی در میان باشد. تلاش نیمه کاره و نصفه مؤثر زمانی که روحیه ای سر زنده و حاوی زیرکی تا حد بدجنسی در تمامی زمان لازمه ی کار است، کافی به نظر نمی رسد. آنچه نزدیک پایان فیلم بر سر روزنامه نگار با بازی جنکینز می آید، زمانی که شهروندان احساس می کنند او به آنها خیانت کرده است، بازتابی ترسناک از نفرت بازگو شده ی آنها نسبت به غریبه ها را به نمایش می گذارد. این موضوع علاوه بر این حادثه ای را که برای دکستر پیش آمد و باعث شد او کار خود را به عنوان یک نویسنده شروع کند نیز یادآوری می کند.

گروه بازیگران که همگی هنرپیشگانی خوب و قابل هستند اوضاع را بر پایه ی روندی که صحنه به صحنه پیش می رود زنده و سرپا نگاه می دارند.

 

منبع: نقد فارسی


برچسب‌ها: نقد فیلم خارجی
آخرین مطالب
   
 

اخبار روز سینمای ایران وجهان