اخبار روز سینمای ایران وجهان
تاریخ : پنجشنبه ۳ امرداد ۱۳٩٢
نویسنده : حمید رضا صالحی
نظرات ()

کارگردان :Charles Chaplin http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/45-City-Lights/1-City-Lights.jpg

نویسنده : Charles Chaplin

 

 

 

 

بازیگران: Charles Chaplin, Virginia Cherrill ,Florence Lee

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/45-City-Lights/1-City-Lights.jpg

جوایز :

برنده اسکار:

 

نامزد اسکار:

 

خلاصه داستان :

چارلی، ولگرد معروف فیلمهای (چاپلین)، با دختر گلفروش نابینایی(ویرجینیا چیریل) آشنا و به تدریج دلباخته ی او می شود.دختر از نظر مالی شرایط مساعدی ندارد و "چارلی" برای کمک به او، دنبال کار می رود. در همین حال، او جان میلیونری مست(مایرز) را نجات می دهد و میلیونر با او دوست می شود. ولی مسأله اینجاست که میلیونر فقط در حالت مستی "چارلی" را می شناسد و در حالت عادی، او را به جا نمی آورد..

 

چاپلین هنرمندی است که در آثار خودشگفتی جهان سینما را به وجود آورد و حتی آن زمان که مطبوعات آلمان او را مورد حمله قرار دادند و فیلم‏ یک زن(1915)او را منحرف کننده اذهان عمومی مردم آمریکا معرفی‏ کردند،باز از تلاش و کوشش خود دست برنداشت.حالت بازی او و حرکات‏ پانتومیمی که در هر نما از فیلم به صورت مخصوصی جلوه پیدا می‏کند نشان‏ از قدرت ادراک او دارد.کمدی‏ای که چاپلین در آثار خود مطرح می‏کند حالتی‏ از بیان خنده و گریه دارد،درامی که به تراژدی می‏رسد.شایستگی چاپلین‏ تنها به خاطر خنداندن و استعداد خنده‏آفرینی نیست.کمدی نوعی پیام است، بیانی است که پس پرده را بیرون می‏کشد. شگردی و استادی چاپلین به‏ خاطر اجرای اندیشه و هنر ظریفی است که گاهی ایجاد یکنوع تعلیق می‏کند و زمانی یک حرکت عادی و ملایم دارد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/45-City-Lights/18-City-Lights.jpgاستادی چاپلین نه تنها در موضوع و محتوای‏ داستان فیلم هایش بروز می‏کند،بلکه در حرکات پانتومیمی‏اش نمود بیشتری دارد.این‏ کارها نشان می‏دهد که اگر بخواهیم استادی را در این رشته معرفی کنیم بی‏ شک این حق به چاپلین می‏رسد.این نوآوری نه تنها در حرکات پانتومیمی‏ او وجود دارد بلکه در یک سری از رفتارهای او از جمله سیگار کشیدن،بزن‏ بکوبها،حرکات با عصای دستی و میمیک چهره او نمایان است و در تمام‏ این کارها او به دنبال اثبات وجود انسانیت است.در ولگرد و پسربچه،او انسان‏ چند لایه‏ای شده است که به نوعی از درون،خودخوری می‏کند و از بیرون‏ با گریه درونی خود،خنده بیرونی‏اش را طرح‏ریزی می‏کند.ولگرد،نماد انسان‏ درون‏گرایی است که آثار آن خودبه‏خود به بیرون می‏زند.این رابطه در حرکات و رفتار استعاره‏گونه‏اش مشخص است.در حرکات و رفتار و آن کلاه‏ معروف آنچنان ذهن دیگران را پر می‏کند که راج کاپور هنرپیشه معروف‏ هندی در آقای 420 شکل و شمایل او را به عاریت می‏گیرد و به خاطر همان‏ حرکات تقلیدی چاپلین هنوز هم آقای 420 را یکی از شاهکارهای سینمای‏ هند به شمار می‏رود.چاپلین برای بیان افکار خود از هیچ مساله‏ای پروا ندارد، او در سال 1915 در فیلم زنی با لباس پوشیدن زنانه با مردها شوخی می‏کند و حتی مورد انتقاد گروهی نیز قرار می‏گیرد و به خاطر این فیلم و ولگرد مورد هجوم گروهی از منتقدین واقع می‏شود.با تمام اینها آنچه که چاپلین را جاودانه می‏سازد،بخاطر وجود همین حرکات بیرونی و اندیشه‏های درونی‏ است.به آغاز فیلم روشناییهای شهر توجه کنید.فیلم با پرده برداشتن از مجسمه‏های صلح و آزادی شروع می‏شود.ما چاپلین را روی آغوش مجسمه‏ بزرگ(وسط تصویر)می‏بینیم و کمدی مضحک او زمانی شروع می‏شود که چاپلین با مجسمه‏های دومی و سومی بازی می‏کند.این عمل مردم را خشمگین می‏کند.در اولین آشنایی با دختر نابینای گلفروش،حالتی وجود دارد که دختر به او شاخه گلی داده و آن‏را به یقه پیراهنش می‏زند،و همین‏ حالت در فصل پایانی تکرار می‏شود و این شاخه گل،سمبلی از صلح و آرامش‏ است که انسانها باید با عمل خود آن‏را نشان دهند.در سکانسی که مرد می‏خواهد در حالت مستی خودکشی کند و چاپلین او را نجات می‏دهد و به‏ همین مناسبت چاپلین به رستوران دعوت می‏شود،او در رستوران،اشرافیت‏ بورژوازی جامعه غربی را به مسخره می‏گیرد و تمام زندگی آنها را زیر سئوال‏ می‏برد تا جایی که حتی شادی آنها بیشتر به شادی دلقکهای سیرک می‏ماند. روش دوستی بین فقیر و ثروتمند نیز روش منحصر به فردی است.هرجا که‏ مرد ثروتمند مست است،چاپلین را می‏شناسد و او را دوست خود می‏داند،اما همین‏که به هوش می‏آید و حالت عادی دارد این شناسایی از بین می‏رود و این شاید یکی از بهترین و به یادماندنی‏ترین فصلهای فیلمهای چاپلین‏ است که در تمام آثارش وجود دارد.برداشتن باقیمانده سیگار دیگران،رفتار مرد مست،حرکات آدمهای مسخره مسخ شده‏ای که در جشن شرکت می‏کنند و به سان عروسک کوکی تابع یک شرایط جبری هستند سکانسهایی هستند که هر یک بیان شرایط خاص آن جامعه را به رخ می‏کشد.در این فیلم‏ آشنایی چارلی با دختر گلفروش نابینا تبدیل به عشقی درونی می‏شود.چارلی‏ برای معالجه چشمان دختر به هر دری می‏زند.حتی در مسابقه بوکس هم‏ شرکت می‏کند،پس از باخت در حالی‏که آخرین جرقه‏های امید را از دست‏ رفته می‏داند،مرد بورژوا را در حالت مستی می‏بیند و مرد،ناخودآگاه به او هزار دلار می‏دهد.چارلی پول را به دختر گلفروش می‏دهد تا برای معالجه چشمانش‏ به کار گیرد و زمانی که مرد بخود می‏آید می‏گوید چارلی را نمی‏شناسد.چارلی‏ به زندان می‏افتد و پس از آنکه از زندان بیرون می‏آید دختر گلفروش را پیدا می‏کند که چشمانش بینا شده و به محض لمس کردن دستان چاپلین او را می‏شناسد و تنها هدیه‏ای که می‏تواند به او بدهد شاخه گلی است که مثل‏ آن‏را در فصل ابتدایی فیلم داده بود.تکرار این نما در فصل پایانی یکی از زیباترین نماهای فیلم است که قدرت بینایی انسان را در وجودش مجسم‏ می‏کند یعنی حس لامسه را.

 

 


نگاهی به فیلم «روشنایی‌های شهر» و موقعیت آن در سینمای صامت

 

 

«چاپلین» فیلم خیالپردازانۀ «روشنایی‌های شهر» را در دور‌ه‌ای به صورت صامت ساخت که سینما ناطق شده بود و دیگر به ندرت فیلمی صامت روی پرده می‌رفت. «چاپلین» چند سال قبل‌تر و پس از اکران نخستین فیلم ِ ناطق سینما «خوانندۀ جاز» به همراه «آیزنشتاین»، «پودوفکین» و چند تن دیگر از سینماگران ِ صامت، بیانیۀ مشهور ضد ناطق را منتشر کردند. «روشنایی‌های شهر» اولین فیلم چا پلین در دورۀ ناطق است که فقط د رچند جای فیلم از صدا، آن‌هم به صورت هجو استفاده شده است. حضور چاپلین ِ بازیگر، بسیار قدرتمندتر و پررنگ‌تر از چاپلین کارگردان بود و آنچه که در این فیلم، به عنوان نقد اجتماعی می‌توانست مورد توجه قرار گیرد، به علت عوامل کمیک فیلم و بیشتر به خاطر سانتی‌مانتالیسم شدید آن، نادیده گرفته شد. به عنوان نمونه می‌توان صحنه‌ای از فیلم را مثال زد که در آن چاپلین می‌کوشد برای انصراف مرد میلیونر از خودکشی؛ به زیبایی‌های زندگی اشاره داشته باشد و هرچه می‌گردد از این زیبایی‌ها اثری نمی‌بیند. همینطور شخصیت دختر گل فروش نیز انسانی به نظر نمی‌آید و بود و نبودش تنها وابسته به حضور چارلی ولگرد است. در واقع چارلی با آن کت تنگ، شلوار گشاد و کوتاه، کلاه بزرگتر از سرش و از همه مهم‌تر عصای مشهورش؛ هنوز هیچ‌کسی را یاد کسی جز خودش نمی‌اندازد. این فیلم در سال 1952 از طرف نشریۀ سایت‌اندساوند به عنوان یکی از بهترین ده فیلم‌های تاریخ سینماانتخاب شد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/45-City-Lights/17-City-Lights.jpgروشناییهاى شهر در دوره اى ساخته میشود که سینما ناطق شده و دیگر به ندرت فیلمى صامت روى پرده میرود. چاپلین با پافشارى بر تهیه فیلم به صورت صامت، هم مخالفتش را با گویا شدن هنرى (سینماى صامت) که به اوج کمال خود رسیده بود ابراز میدارد و هم امکان جدیدى براى جولان هنر پانتومیم خود فراهم میاورد.

روشنایی های شهر یکی از بهترین فیلم های چارلی چاپلین که در ضمن آخرین فیلم صامت او نیز هست. فیلمی که به عنوان یکی از شاهکارهای سینمای صامت ارزیابی می شود. البته جلوه های صوتی نیز در فیلم وجود دارد. در صحنه آغازین فیلم، ولگرد کوچک، فیلم های ناطق را هجو می کند. در شهر، ولگرد (چاپلین) عاشق یک دختر نابینای گل فروش (شریل) می شود و برای معالجه دختر دنبال پول می گردد. فیلم به دلیل تلفیق یک درام احساساتی، عشقی افسرده و غمگین ، کمدی اسلپ استیک و نوعی پانتومیم همیشگی کمیک، مورد ستایش منتقدان قرار گرفته است. اما به رغم نبوغ چاپلین در بازیگری، در این فیلم هم ناتوانی او از پرورش و پرداخت یک داستان بلند آشکار است.

فیلم سرشار است از فداکاری در عین مظلومیتهای خاص قهرمان همیشگی فیلمهای چاپلین:خودش یعنی چارلی «ولگرد».این فیلم در دوره ای ساخته می شود که سینما ناطق شده و دیگر به ندرت فیلمی صامت روی پرده میرود.چاپلین با پافشاری بر تهیه فیلم به صورت صامت، هم مخالفتش را با گویا شدن سینمای صامت، هنری که به اوج کمال خود رسیده بود ابراز می دارد و هم امکان جدیدی برای ارائه هنر پانتومیم خود فراهم می آورد.این فیلم اولین فیلم او در دوران ناطق بوده که خودش آن را یک «کمدی رمانس در پانتومیم» می داند.زیباترین صحنه فیلم آنجاست که چارلی می کوشد برای انصراف میلیونر از خودکشی به زباییهای زندگی اشاره کند اما هرچه می گردد از این زیباییها اثری نمی یابد.

چارلی در این فیلم گرچه مثل معمول لباس پوشیده است، اما بیش از گذشته، خوش لباس شده است. ولگرد فیلم پسر بچه و زندگی سگی در این فیلم به کارمند دون پایه بیکاری تبدیل شده، شلوار کمتر گشاد است و نیم تنه او کمتر تنگ و یقه شکسته دارد. اما کروات جای خود را به گره پاپین آزاد و بی‌قیدی داده است. سبیل‌های ماهوت پاک کنی کمی نوک تیزتر شده، اما صورت بی‌شتاب و بی‌قید سردتر و خشن‌تر و اندیشناک‌تر است. چارلی که از بالای نردبام اجتماعی به پایین کشیده شده با نوعی بی‌اعتنایی از کنار حوادث می‌گذرد.

روشنایی های شهر در باره انواع نابینایی های موجود در جامعه است. برای مثال چون دختر گلفروش قادر به دیدن ظاهر فقیرانه چارلی نیست او را می پذیرد - زیرا فکر می کند که این نوع سخاوت از طرف مردی باشد که حتما به رده ممتاز جامعه تعلق دارد. یکی از قسمتهای برجسته فیلم زمانی است که چارلی تلاش می کند از دست بوکسوری قوی هیکل که می خواهد برای پول مبارزه کند - بگریزد. این آخرین شاهکار سینمای صامت بود

 


  منبع:نقد فارسی


برچسب‌ها: نقد فیلم خارجی
آخرین مطالب
   
 

اخبار روز سینمای ایران وجهان