اخبار روز سینمای ایران وجهان
تاریخ : چهارشنبه ۱٢ تیر ۱۳٩٢
نویسنده : حمید رضا صالحی
نظرات ()

کارگردان : Federico Fellini

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part4/50/39-La-dolce-vita/8-La-dolce-vita.jpg

 

نویسنده : Federico Fellini,Ennio Flaiano,Tullio Pinelli

بازیگران: Marcello Mastroianni,Anita Ekberg,Anouk Aimée

 

 

 

 

 

جوایز :

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part4/50/39-La-dolce-vita/8-La-dolce-vita.jpg

برنده اسکار بهترین طراحی لباس

نامزد دریافت اسکار بهترین کارگردانی

نامزد دریافت اسکار بهترین فیلمنامه ارجینال

نامزد دریافت اسکار بهترین طراحی صحنه

خلاصه داستان :

درباره یک روزنامه‌نگار با بازی مارچلو ماسترویانی است که با نوشتن مطالب جنجالی و داستان رسوایی‌ها امرار معاش می‌کند و ...

 

 


 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part4/50/39-La-dolce-vita/4-La-dolce-vita.jpg«زندگی شیرین» برنده نخل طلای جشنواره کن ١٩۵٩ نقطه عطفی در کارنامه فدریکو فلینی است.جدا شدن فلینی از چارچوب های «نئورئالیسم» که از «جاده-١٩۵۴» شروع شده بود و در « شب های کابیریا-١٩۵۶» بیشتر احساس میشد در «زندگی شیرین» به سبک خاص فلینی بدل شد و به شکلی مستقل به کمال رسید. بر خلاف سینمای «نئورئالیسم» که نگاهی واقع گرایانه به فقر و بیکاری زندگی مردم پس از جنگ می پرداخت، در « زندگی شیرین» فلینی سرگردانی و پوچی نسل تازه تمول یافته دوران بهبود اقتصادی را دستمایه قرار می دهد. فلینی از الگوی روایت segment استفاده می کند و ما می توانیم رابطه مارچلو و نسلش را با هستی و مناسبات آن را در هر اپیزود بیشتر دریابیم. استفاده از نمای نظرگاه (pov) به ندرت اتفاق افتاده است و دوربین هیچ هم ذات پنداری با مارچلو ندارد تا بهتر بتوانبم موقعیت او را به عنوان سوژه در مناسبات اجتماعی و شخصی زندگی اش دریابیم.تا فیلم «آمارکورد-1973» الگوی گسترش طرح تقریبا تمام فیلم های فلینی را الگوی «سفر» یا «سرگردانی و پرسه» تشکیل می دهد که در «جاده-1954» این سفر به سفری فیزیکی تبدیل شده و در «شب های کابیریا-1956»، «زندگی شیرین-1959» و « شهر زنان-1980» این سفر فیزیکی به پرسه و سرگردانی قهرمان فیلم بسط می یابد و در تمامی فیلمهای فلینی این سفرها و پرسه ها به طی مراتب «خودشناسی» قهرمان می انجامد.

 

در تاریخ سینما کمتر فیلمی را می شناسیم که در آن موضوعات گوناگونی که یک خط اتصال دارند اینگونه بدیع و به شکلی کلاژ گونه به تصویر آیند. مساله وجودی که پس از جنگ به خصوص در آثار «اگزیستنسیالیستی» « ژان پل سارتر» انسجام می یابد مهم ترین دغدغه روشنفکری سالهای دهه 1950 به حساب می آمد. مساله وجودی / وانهادگی / مسئولیت و اختیار دستمایه بسیاری از آثار این دهه است (برای مثال فیلم « مزد ترس - ژرژ هانری کلوزو - 1953 »). در کنار اگزیستانسیالیستی که سارتر مطرح می کند و پوچی را ذاتی وجود فرض می کند و انسان بدو تولد را لوحی خالی و پوچ می داند که باید معنا یابد اگزیستانسیالیسم « آلبر کامو» هم مطرح می شود که از دید او نه وجود پوچ است و نه طبیعت، اما چون انسان رابطه خود را با طبیعت درنمی یابد به نیهیلیسم می غلطد. در « زندگی شیرین» تلاش های مارچلو برای کشف ماهیت وجودی و گذر از عشق و مذهب و روشنفکری و الکل و ادبیات و جنسیت و. همه به شکست می انجامد و او نه مثل «موسو» قهرمان «بیگانه - البر کامو» در لحظه مرگ معنا می یابد و نه مانند «انتوان رونتکن» قهرمان رمان « تهوع - سارتر» با آفرینش هنری. جالب اینکه او هم می خواهد مثل « رونتکن» بزرگترین رمان ایتالیایی را بنویسد.

 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part4/50/39-La-dolce-vita/5-La-dolce-vita.jpgنخستین مساله ای که « فلینی» در این فستیوال ٣ ساعته مطرح می کند جامعه ای است که در آن همه چیز صورت باژگونه یافته است. شروع فیلم رستاخیز مسیح است که مجسمه اش بر فراز شهر رم توسط هلیکوپتری به پرواز در می آید. فلینی از یک لانگ شات مجسمه شروع کرده و بعد با تیلت دوربین پره های هلیکوپتر در قاب قرار می گیرد. در یک حرکت کل متافیزیک فضا به شکل مضحکی از بین می رود. انگار مسیح ناتوان به شکل مجروح ناتوانی توسط تکنولوژی حمل می شود. و نکته طنز اینجاست که مارچلو که در این نمایش هوایی رستاخیز مسیح خود درون هلیکوپتر است از آن ارتفاع سعی می کند به دختران بیکینی پوشی که حمام آفتاب می گیرند، شماره دهد ! نمای طلایی مجسمه به شکلی سریع به دامن طلایی رقاصه های کاباره ختم می شود که در فضای پر از دود و الکل رقص مذهبی هندو ها را اجرا می کنند. این رقص آئینی که جزء مراسم آئین هندوها به شمار می آید بدل به تفریح و سرگرمی مردم مغرب زمین شده است.در اپیزودی دیگر کودکانی ادعای دیدن مریم مقدس را دارند و تلویزیون می خواهد از این سوژه کذب برای جذب مخاطب بیشتر استفاده کند.

 

مساله دیگر فلینی در زندگی شیرین، بحث ارتباط انسانی است. در صحنه شماره دادن مارچلو صدای هلیکوپتر مانع می شود تا صدایش به گوش بیکینی پوش ها برسد. همانطور در انتهای فیلم صدای دریا مانع از شنیدن صدای دخترک معصوم - که شاید تنها کسی است که در این فستیوال پوچی راهی به سوی درک راز هستی انسانی دارد- می شود. «پاپاراتزی ها» اصطلاح دیگری است که فلینی به خبرنگارانی می دهد که مدام در پی تبدیل هر موضوع به خوراک خبری هستند. پاپاراتزی ها مدام در حال دیدزدن هستند تا از هر اتفاق خوشایند / ناخوشایند خبر داغی بسازند. « زندگی شیرین» شاید جزء اولین فیلم هایی باشد که حضور بیش از حد خودمانی رسانه ها را که به تعبیر « بودریار» حتی تا اطاق خواب انسانها هم نفوذ کرده اند را هشدار می دهد. « بودریار» قرنی که گذشت را قرن « بازنمود» ها می نامید که در ان رسانه هر واقعیت را بازنمودی بدل می کند که بسیار واقعی تر از اصل واقعیت به نظر می آید. ایده ای که به شکلی طنزآلوده تر « وودی آلن» در فیلم « موزها - ١٩٧١ » در انجایی که جریان یک ترور رئیس جمهور مستقیما گزارش می شود، آن را مطرح می کند.

 

ارتباط میان انسان ها که با پیشرفت تمدن در تبدیل جماعت به جامعه و متعاقب ان رشد صنعتی و تکنولوژیک و نیازمندی بیشتر انسانها به ارتباط، از کبوتر نامه بر به اینترنت می رسد در قرن بیستم یکی از دغدغه های فلسفی و روشنفکرانه بوده است.( ناتوانی این ارتباط را می توانید از نمایشنامه های «بکت» تا سینمای « آنتونیونی» دنبال کنید). مسلم است که یکی از پیشرفت های بشر انتقال پیام از شکلی مستقیم به غرمستقیم با کمک وسائل ارتباطی بوده است. اما همین تکنولوژی که برای تسهیل ارتباط ساخته شده است گاهی خود مساله ساز است. به جز عدم امکان برقراری ارتباط مارچلو در اول فیلم که تحت الشعاع صدای هلیکوپتر است در اپیزودی دیگر یکی از زن های زندگی مارچلو (مادالنا با بازی انوک امی) در اطاق عجیبی که مارچلو در آن نشسته است از طریق لوله ای صوتی به مارچلو ابراز عشق کرده و به او پیشنهاد ازدواج می دهد و در همان حال با مردی دیگر به عشق ورزی مشغول می شود.

 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part4/50/39-La-dolce-vita/6-La-dolce-vita.jpgدر اپیزودی هنرپبشه ای هالیوودی به نام سیلویا ( با بازی آنیتا اکبرگ) که در عین حال هم دست نیافتنی است و هم شکننده از آسمان با هواپیما وارد می شود. الهه عشقی که نورپردازی کنتراست بالا روی صورت او تقریبا هاله ای ساخته است و لباس یکدست سفید او در جمع خبرنگاران که مارچلو هم میان آنهاست و لباس های سیاه آنها به نوعی هم می تواند جذبه رازآمیز قدیسی داشته باشد و هم بیانگر شیفتگی فرهنگ اروپایی (و سینمای اروپا) به فرهنگ امریکائی. اما به یک لحظه تمامی این ها در پاپوشی که پاپاراتزی های جنجال برانگیز به او می زنند و متعاقب آن سیلی هایی که از شوهرش می خورد، فرو می ریزند. پاپاراتزی هایی که مسلح به ابزار رسانه هستند که «امبرتو اکو » آن را مهم ترین ابزار قدرت قرن بیستم می داند.همان هایی که از هنرپیشه ای ستاره می سازند و همان ها او را بدنام می کنند.

 

اپیزود مربوط به ملاقات مارچلو با دوست روشنفکرش « استاینر» حاوی یکی دیگر از زنجیره های معنایی کولاژگونه فیلم است. کاراکتری که به نظر می آید به شکل غیر روشنفکرانه اش را « اینگمار برگمان» در قالب « یوهانس» فیلم « نور زمستانی-1963» به تصویر می کشد. استاینر که دغدغه طبیعت دوستی اش باعث شده تا صداهای طبیعت را ضبط کند و زنان شرقی را به خاطر اینکه بیشتر به راز هستی نزدیک ترند والاتر می داند نیمه دیگر مارچلوی سرگردان است که خودکشی و قتل فرزندانش آخرین تیر به جستجو و آوارگی مارچلوست. در برابر مارچلو استاینر تصویر متضادی می سازد. در علاقه اش به طبیعت / برنامه ریزی اش برای زندگی که با نمایش خانه منظم و کتابخانه غنی اش و زندگی خانوادگی دلپذیرش نقطه مقابل سرگردانی و بی هدفی مارچلوست. اما خودکشی او باعث می شود تا مارچلو به سرگردانی مطلق سوق داده شود که این را فلینی با کلوزآپی که تصویر میخکوب شده و درهم شکسته مارچلو را پس از شنیدن خبر مرگ اسنایدر نشان می دهد.

 

اپیزود آخر فیلم که به اختتامیه فیلم منتج می شود نمایانگر عمیق ترین و تلخ ترین جلوه پوچی شبه روشنفکری اروپای پس از جنگ است. میهمانی که یکی از دوستانش به افتخار طلاق از همسرش برپا کرده است و در ان گروهی از ژیگولوها / الکلی ها و.که همه عنوان روشنفکر را یدک می کشند حضور دارند. مجلسی که به استریپ تیز زنان و شومن بازی های مارچلو ختم می شود. صبح روز بعد تمامی جمع میهمانی به شکلی موازی با هم ( همه در جستجوی معنا به راههای مختلف) به سمت دریا می روند. حیوانی غول پیکر و زشت رو از دریا بیرون افتاده است که هیچکس نمی داند چیست ؟ معنای زندگی ؟ یا بقول مجله تایم رستاخیز مسیح عصر حاضر. از دور دخترک معصوم (شاید نماد درک شهودی هستی بی ادعا) سعی می کند چیزی به مارچلو بگوید، صدای امواج دریا نمی گذارد و مارچلو می رود و چهره دخترک به سمت ما می گردد و ما همه مورد خطاب او واقع می شویم و ما هم در این بی خبری با مارچلو سهیم می شویم.

 

   منبع:نقد فارسی

 

 


برچسب‌ها: نقد فیلم خارجی
آخرین مطالب
   
 

اخبار روز سینمای ایران وجهان