اخبار روز سینمای ایران وجهان
تاریخ : دوشنبه ۱۳ خرداد ۱۳٩٢
نویسنده : حمید رضا صالحی
نظرات ()

کارگردان :

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part4/50/29-Stalker/4-Stalker.jpg

Andrey Tarkovskiy

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part4/50/29-Stalker/4-Stalker.jpg

 

نویسنده : Arkadiy Strugatskiy,Boris Strugatskiy

بازیگران: Alisa Freyndlikh,A

leksandr Kaydanovskiy,Anatoliy Solonitsyn

 

 

 

 

 

خلاصه داستان :

در اوج پوچی و بیهودگی دوران مدرن در نزدیکی شهری خاکستری و بی نام مکانی عجیب بنام منطقه وجود دارد که با سیم ها و سرباز ها محاصره شده است،مردم باور دارند که خانه ای درون منطقه وجود دارد که در آن آرزوها برآورده میشود،اما منطقه مکان خطرناکی است وکمتر کسی از آن بازگشته است و ...

 

 

 

 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part4/50/29-Stalker/13-Stalker.jpgاستاکر بر اساس داستان علمی- خیالی "گردش کنار جاده" نوشته ی آرکادی و بوریس استروگاتسکی ساخته شده است. این دو برادر از جمله بهترین نویسندگان داستان های علمی- خیالی در شوروی بودند. مشهورترین اثرشان به نام "دومین هجوم مریخی ها" در سال 1968 منتشر شده بود. تارکوفسکی در استاکر از همکاری آن ها برخوردار بود. اما او در متن دگرگونی های فراوانی ایجاد کرد که به ویژه مورد قبول بوریس استروگاتسکی نبودند.

 

واژه ی استاکر از مصدر انگلیسی Stalk به معنای با قدم های کشیده رفتن و پاورچین، پاورچین نزدیک شدن آمده است. در رمان گردش کنار جاده استاکر ها کسانی بودند که راز ورود به منطقه ی ممنوع را می دانستند. شخصی که در رمان و در فیلم، شخصیت مرکزی است و استاکر خوانده می شود، یکی از افرادی است که راه ورود به آن منطقه را می داند و با قانون های نا معمولی و فراطبیعی ای که در آن منطقه حاکم است، آشنایی دارد.

 

تارکوفسکی رمان استروگاتسکی ها را در ژانویه ی 1973 خواند و خیلی آن را پسندید. او در 26 ژانویه در دفتر خاطراتش نوشت که می توان فیلم نامه ی فوق العاده ای براساس این رمان نوشت. در همان زمان سولاریس را در مسکو نمایش می دادند و او در فکر ساختن آینه بود و طرح همیشگی اش در مورد ساختن فیلمی از یک رمان داستایفسکی را پیش می برد اما هر روز بیش از پیش مجذوب آن فیلم نامه ی فوق العاده می شد.

 

در مارس 1975 برادران استروگاتسکی را ملاقات کرد و با آن ها قرار گذاشت که با هم فیلم نامه را بنویسند. در پایان همان سال طرح نخست را برای مس فیلم فرستاد و نام موقت حباب زرین را برای آن برگزید.

 

در میانه ی ژوئیه ی 1976 نخستین فیلم نامه را برای مس فیلم فرستاد. فیلم نامه در طول مدت فیلم برداری مدام عوض شد. در آغاز سال 1977 فیلم ساخته شد، اما نسخه های آن در آزمایشگاه و هنگام ظهور، به دلیل بی دقتی و کارنابلدی کادر فنی که نمی دانستند با دستگاه های مدرنی که از غرب خریده بودند، کار کنند، از بین رفتند. در همان زمان تارکوفسکی دچار یک حمله ی قلبی شد و در نتیجه کار به تاخیر افتاد. تارکوفسکی فیلم نامه ی تازه ای نوشت و در پایان سال 1977 آماده ی کار شد. متن تازه به گفته ی تارکوفسکی از وحدت زمان و مکان و کنش برخوردار بود. دومین فیلم برداری در تابستان 1978 پیش رفت و فیلم در آغاز 1979 به نمایش در آمد. فیلم با استقبال تماشاگران رو به رو شد اما مسئولان حکومتی در برابر آن سکوت کردند. مثل همیشه، این سکوت نشان از نارضایتی آن ها داشت. آن ها توانستند مانع از نمایش فیلم در بخش خارج از مسابقه ی جشنواره ی کن شوند. این فیلم آخرین فیلم تارکوفسکی بود که در شوروی ساخته شد.

 

نخستین طرح و فیلم نامه ی استاکر با معجزه تمام نمی شود. استاکر از منطقه ی ممنوع بازگشته و در همان میخانه ی آغاز فیلم از نویسنده و استاد جدا می شود و همراه با همسر و دخترش به سوی خانه می رود. در حالی که دخترک را بر دوش دارد و از کناره ی رودی تیره می گذرد و بر پس زمینه تصاویری از کارخانه ها و دود آن ها دیده می شود. تا اینجا در فیلم هم هست اما فیلم ادامه می یابد تا خانه ی استاکر و سرانجام معجزه ی نهایی. در حالی که در فیلم نامه دخترک که بر دوش پدر سوار است با خود می اندیشد و فیلم با صدای درونی او به پایان می رسد.

 

در پایان فیلم استاکر کودک به معجزه ای شکل می دهد که قرار بود نیروهای مرموز منطقه در اتاق آرزوها امکان آن را داشته باشند. در پایان متن فیلم نامه ی استاکر کودک فقط ساده ترین خواست انسانی هر کودکی را بیان می کند. اتاق آرزوها تونایی تحقق حتی این خواسته را هم ندارد. دخترک افلیج خواست سلامت و برگشتن به وضع طبیعی را ندارد. گویی همین وضعیت دلخراش که در آن هست، وضع طبیعی اوست. او همان خواست هر دخترک دیگری را دارد. اشاره ی فیلم استاکر به کودک و خواست ساده ی انسانی او از این نظر تکان دهنده است که این ساده ترین چیزها دور از دسترس اوست.

 

با این که استاکر بر اساس داستان علمی- خیالی گردش کنار جاده است، هیچ شباهتی به فیلمی در ژانر علمی- خیالی ندارد. زمان فیلم هم برخلاف داستان اصلی، آینده ای دور نیست بل به سادگی می تواند زمان حال یا آینده ای بسیار نزدیک باشد.

 

در استاکر هم درست چون سولاریس ما با همان مسائل اخلاقی جاودانه که به سان معماهایی پیش روی انسان قرار داشته اند، و سده هاست که حل نشده اند رو به روییم: خواست قدرت و کوشش در بر آوردن آرزوهای شخصی، نا امیدی از زندگی، گناهان و شکنجه های روحی، ناتوانی از یافتن راه حل، بی معنایی زندگی، ناتوانی در ایجاد ارتباطی درست با دیگران. در عین حال، آشکارا در استاکر سویه ای معنوی مطرح می شود. باور به معجزه و رهایی. اینجا معجزه روی می دهد. روی زمین به دست دخترکی فلج، معجزه ای که جز سگی هیچ کس شاهد آن نیست.

 

ایمان و بی ایمانی

 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part4/50/29-Stalker/8-Stalker.jpgجهان بینی استاد در استاکر بیش از دیگر شخصیت های آن فیلم به روحیه و فهم انسان مدرن نزدیک است. نزد این ماتریالیست، پژوهش حقیقت جز به یاری روش علمی مدرن ممکن نیست. او فیزیکدانی در بند آزمون است که در آغاز سفرش به منطقه ی ممنوع مثل هر آدم دانا و دقیق دیگری، ابزار ضروری برای سفرش را فراموش نکرده. وقتی نویسنده از او می پرسد که علت سفرش چیست، پاسخ می دهد که می خواهد از قانون های علمی کارکرد یک معجزه با خبر شود. او پیشاپیش اطلاعات دقیقی گرد آورده است. اما سرانجام او چیست؟ او اعتراف می کند که:" پس من هیچ چیز ندانسته ام. اصلا چرا آمده ام اینجا؟"

 

تارکوفسکی دلیل گزینش استاد را چنین توضیح می دهد:" چه کسی جز او می توانست یک بمب تهیه کند و با خود بیاورد؟ یک دانشمند این کار را ساده تر از دیگران انجام می دهد."

 

نویسنده بر خلاف استاد، برای شناخت حقیقتی خاص پا به سفر نگذاشته است. او آدمی است پیچیده تر. هرچند رفتارش با استاکر بی ادبانه و خشن است، اما دست کم راستگو و صریح است. با طنز تلخی با دیگران، از جمله با استاد، رو به رو می شود. دستاورد های تکنولوژی مدرن را تحقیر می کند، از صنعتِ فرهنگ، که خود هم بخشی از آن شده، بیزار است، غم گذشته ها را می خورد و می گوید که " آن زمان زندگی جالب تر بود."

 

او کار خود را همچون بیشتر نویسندگان مدرن در رقابت با روانشناسان پیش می برد و به نظر می رسد که شناخت پیچیدگی های ذهن و روان انسان دغدغه ی اصلی در کار اوست. او در خانه ی موعود تاجی از خار (در قیاس با مسیح) بر سر می گذارد و در همین حال به استاکر می گوید:" من یکی که تو را نخواهم بخشید."

 

او تجسم تناقض هاست. از کسانی که ایمان از دست داده اند انتقاد می کند، اما خودش هیچ اعتقادی ندارد. تارکوفسکی یک بار در توضیح شخصیت او گفته است:" از آرزوهای خویش در هراس است." به این معنا او یکی از شخصیت های داستایفسکی است که سر از فیلمی مدرن در آورده است.

 

شخصیت اصلی فیلم استاکر است. او از همان شخصیت های مسیح واری است که در آثار داستایفسکی حضور دارند، چون آلیوشا و میشکین. آدمی است مالیخولیایی و غمگین، بیش از بقیه به طبیعت نزدیک است و راز های منطقه ی ممنوع را به این دلیل می شناسد. سگ یا زاده ی خاطره ی اوست یا در او وفاداری دیده که فقط به او انس گرفته است. برخلاف نویسنده که از سترون بودن هنر یاد می کند، استاکر بر این باور است که همه چیز دست آخر علت وجودی دارند.

 

استاکر در این فیلم به دیگران آموزش می دهد که نکته ی اصلی در راه بودن است و نه به مقصد رسیدن. او می کوشد تا در دنیای مادی شعله ی ایمان را نگاه دارد.

 

تارکوفسکی در پاسخ به این سوال که کدام یک از سه شخصیت فیلم استاکر را نزدیک تر به خود می بیند، گفت:"استاکر بیش از همه نزدیک به من است. او بهترین بخش وجود من است. بخشی که کمتر به چشم می آید. به نویشنده هم نزدیکم. او راه خود را گم کرده، اما به گمانم می تواند گریزراهی معنوی بیابد. اما با استاد بیگانه ام. او آدمی محدود است که دلم نمی خواهد بیانگر چیزی از وجود من باشد."

 

سه مسافر استاکر هریک تکاملی ویژه دارند که با یکدیگر چیزی کامل تر را می سازند و در آن هر کدام نقش ویژه ی خود را دارند. این امر کامل تر چیست؟ آیا منطقه، خانه، و مهم تر از همه اتاق آرزوها بیان، نماد یا استعاره ای از هستی خداست؟

 منبع:نقد فارسی

 


برچسب‌ها: نقد فیلم خارجی
آخرین مطالب
   
 

اخبار روز سینمای ایران وجهان