اخبار روز سینمای ایران وجهان
تاریخ : دوشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳٩٢
نویسنده : حمید رضا صالحی
نظرات ()

 

 

 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/20/1/qqq1x4.jpg

 

بخش اول (10 فیلم اول)

راجر ایبرت:

من علاقه ی چندانی به فهرست تهیه کردن ندارم. اغلب اوقات این فهرست ها تنها باعث گله و شکایت خوانندگان می شوند. حتی یکبار هم نشده که خوانندگان بگویند فهرستی که تهیه کرده ام مشکلی نداشته و مورد علاقه ی آنها بوده است. با این وجود به نظر می رسد تهیه ی فهرستی از 10 فیلم برتر هر سال، رسمی است که تمامی منتقدین فیلم مجبورند از آن پیروی کنند.

حدس میزنم بین 6 تا 10 عنوان از فیلم های این فهرست زیاد معروف نباشند. به نظر من که این موارد بیشتر به حال شما مفید هستند،‌ تا اینکه فقط فیلم هایی را پشت سر هم ردیف کنم که خودتان هم پیش از این اسمشان را شنیده اید و همه چیز را درباره ی آنها می دانید.

چند سال پیش یکبار مرتکب خطای بزرگی شدم و اسامی 20 فیلم مورد نظرم را به ترتیب حروف الفبا نوشتم! چه غوغایی به پا شد! این هم از 20 فیلم برتر امسال از نظر من، که بر اساس ارزشی که برایشان قائل بوده ام مرتب شده اند.

 


1. A Separation - جدایی نادر از سیمین

 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/20/1/ddgbgvgtggg.jpgاین فیلم ایرانی تا پیش از 27 ام ماه ژانویه در شیکاگو اکران نمی شود. فیلم برنده ی جایزه ی خرس طلایی برلین شد و به تازگی هم توسط حلقه ی منتقدان فیلم نیویورک، بهترین فیلم خارجی سال لقب گرفت. این فیلم مشخصاً از ویژگی های ایرانی برخوردار است، اما به عقیده ی من هر چقدر فیلمی بیشتر به تجربیات انسانی بپردازد، جهانی تر است. از سوی دیگر، به نظر می رسد فیلم هایی که "برای همه" مناسبند، برای گروه خاصی از آدم ها ساخته نشده اند. در این فیلم، طرح داستان که به راستی شایسته ی یک رمان ارزشمند است با تأثیر حسی نمایشی ملودرام، همراه شده است. جدال و کوشش برای گرفتن حق حضانت فرزند، چالشِ داشتن پدری آلزایمری، ریزه کاری های قانونی، و معمای پیچیده ای که باید پاسخ حقیقی آن کشف شود، از مسائلی هستند که در این فیلم به آنها پرداخته می شود. از نظر بازنمایی چندین روایت مختلف از یک اتفاق معین، پیچیدگی فیلم در حد فیلم راشومون Rashomon است.

یک زوج امروزی ایرانی در فکر مهاجرت به اروپا هستند تا برای دخترشان فرصت زندگی آسوده تری ایجاد کنند. مادر خانواده قصد دارد هر چه زودتر برود. پدر خانواده به دلیل بیماری آلزایمر پدرش و نیاز او به مراقبت، تعلل می کند. در یکی از جلسات دادگاه زن به او می گوید: "اون حتی نمیدونه تو پسرشی!" و شوهرش جواب می دهد:"ولی من که می دونم اون پدرمه". فکر می کنم بتوانیم گفته های هر دو را درک کنیم و خودمان را در موقعیت آنها تصور کنیم.
پرستار مردی را برای نگهداری از پدر استخدام می کنند،‌ اما او نمی تواند سر کار خود حاضر شود و همسرش مخفیانه به جای او مشغول به کار می شود. دست زدن به مردی غریبه بر خلاف اصول مذهبی زن است، اما آنها به درآمد این کار نیاز دارند. این موضوع سرآغاز اتفاقاتی است که به ایجاد یک تنگنای اخلاقی شدید منجر می شوند. درونمایه ی اصلی فیلم اصغر فرهادی حقیقت است و اینکه هنگامی که تا حدودی از اصل واقعه با خبر هستیم اما آدم های مورد احترام ما بر سر راست و دروغ آن اختلاف دارند، چه احساسی پیدا می کنیم. فیلم "جدایی نادر از سیمین" قطعاً یکی از آن شاهکارهای تماشایی خواهد بود که تا چند دهه ی بعد هم تماشاگران خود را پیدا خواهد کرد.

 


2. Shame - ننگ

 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/20/1/vhkgjkjb-k.jpgنقطه ی قوّت اصلی فیلم بی رحمانه ی Steve McQueen درباره ی اعتیاد به روابط جنسی، نقش آفرینی شجاعانه و تسلیم ناپذیر Michael Fassbender است. او آدمی تنهاست که شغل مناسبی دارد اما به دلیل اینکه پیوسته تحت تسلط میل جنسی است، از ایجاد رابطه ی حسی سر باز می زند. او روزانه چندین بار رابطه ی جنسی برقرار می کند و با پناه گرفتن در خلوت خود، این لکه ی ننگ را از دید سایرین پنهان می کند. نمی خواهد کسی دنیای شخصی آلوده ی او را از نزدیک ببیند. آیا می ترسد که از برقراری روابط عادی انسانی عاجز باشد؟

هیچ جای فیلم کوچکترین اثری از لذت بردن او دیده نمی شود. رابطه ی جنسی مانند صلیبی بر دوش او سنگینی می کند. فیلم با نمای بسته ای از چهره ی Fassbender که درد، اندوه و خشم در آن موج می زند، آغاز می شود. او مجبور است مدام به روابط جنسی تن بدهد، اما این روابط مدت هاست هیچ لذتی برایش ندارند و بهترین واژه ای که می شود برای این حالت او به کار برد، خودآزاری و خود ویرانگری است.

Carey Mulligan نقش خواهر او را به عهده دارد. خواهر کاملاً برعکس برادر است و به شدت احساساتی و خونگرم است. او شدیداً‌ به برادر خود نیاز دارد. اما برادرش از نیاز داشتن می ترسد. با عصبانیت با خواهرش برخورد می کند و به او می گوید از آنجا برود. اما خواهر هیچ جای دیگری ندارد. برای برادر مهم نیست. آنها از دوران کودکی خود صدمه دیده اند. در فیلم Shame هم ساخت و هم بازی ها بی نظیرند. من که فکر نمیکنم تحمل داشته باشم یک بار دیگر فیلم را ببینم.



3.  The Tree of Life - درخت زندگی

 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/20/1/ghgfncncb.jpgدرخت زندگی فیلمی جاه طلبانه و در عین حال متواضعانه است که سعی دارد تمامی عالم هستی را در بر بگیرد و از ورای منشور زندگی چند انسان عادی به مشاهده ی آن بنشیند. فیلم ترنس مالیک با انفجار بزرگ/ Big Bang که عالم ما را به وجود آورد آغاز می شود، و پس از آنکه شخصیت ها قلمرو زمان را ترک می کنند، پایان می یابد. در میان این دو واقعه، فیلم به کاوش و نمایش لحظه ای از زندگی می پردازد که از هر سو در احاطه ی ابدیت بی پایان قرار گرفته است.

صحنه های فیلم دوران کودکی را در شهری در قسمت میانی آمریکا به تصویر می کشند، جایی که زندگی از خلال پنجره های گشوده جریان پیدا می کند. پدری به شدت سخت گیر و مقرراتی، مادری مهربان و بخشنده، و روزهای طولانی تابستان که به بازی و بطالت می گذرند و سؤال های مهمی که درباره ی معنا و مفهوم اتفاقات به ذهن خطور می کنند اما به زبان آورده نمی شوند. سه پسر بچه در دهه ی 1950 میلادی در سرزمین های میانی آمریکا، که پوستشان زیر نور آفتاب تیره شده، دست و پایشان طی بازی کردن خراش برداشته و آگاه شدن اتفاقی از برخی رمز و رازهای بزرگسالان آرامششان را آشفته کرده است و نیاز مبرمی وجودشان را در برگرفته که زودتر بزرگ بشوند و هویت خود را کشف کنند.

به گفتگوی زیرکانه ای که بین یکی از پسرها، جک (Hunter McCracken) و پدرش (Brad Pitt) رد و بدل می شود توجه کنید؛ آقای براین می گوید: "گاهی اوقات زیادی بهت سخت گرفتم"، و جک در جواب می گوید: "اینجا خانه ی شماست. هر کاری که بخواهید می توانید انجام دهید". جک از پدرش در مقابل خودش دفاع می کند. آدمی اینطور بزرگ می شود. و همه ی این ها در لحظه ی کوتاهی از عمر اتفاق می افتد، لحظه ای که در قلمرو غیرقابل تصور زمان و مکان محصور شده است.



4. Hugo - هوگو

 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/20/1/xbdgbhgdh5.jpgاین فیلم خانوادگی دوست داشتنی با فرمت 3D، در اصل پوششی است بر تن نامه ی عاشقانه ای که مارتین اسکورسیزی برای عالم سینما نوشته است. قهرمان فیلم هوگو (Asa Butterfield) عمویی داشته که متصدی نگهداری از ساعت های ایستگاه قطاری در پاریس بوده است. رؤیای پدرش این است که یک آدم آهنی را که در موزه پیدا کرده، تکمیل کند. ولی قبل از اتمام کار، می میرد و آدم آهنی ناقص می ماند. پسرک (هوگو) ترجیح می دهد به جای آنکه بگذارد مثل یک بچه یتیم با او رفتار کنند و او را به یتیم خانه ببرند، در دالان ها و راهرو ها و نردبان های مارپیچ و حتی خود چرخ دنده های ساعت ها قایم شود و خودش را با کلوچه هایی که از مغازه های داخل ایستگاه قاپ می زند سیر می کند و یواش یواش دزدکی راهی سالن های سینما نیز می شود.

زندگی هوگو در ایستگاه قطار، توسط پیرمرد اسباب بازی فروش ترش رویی با نام ملیس، دستخوش تغییر و تحول می شود. بله، پیرمرد ترشرویی که بن کینگزلی Ben Kingsley نقشش را بازی کرده، کسی نیست جز همان فیلمساز فرانسوی بزرگ و فراموش نشدنی، که ابداع کننده اصلی آدم آهنی نیز بود.  البته هوگو از این موضوع خبر ندارد. ملیس واقعی، شعبده بازی بود که اولین فیلم هایش را برای کلک زدن به تماشاچی هایش ساخته بود.

رابطه ی پر فراز و نشیب هوگو و پیرمرد، کم کم به داستان اختراع سینما و حفظ میراث سینمایی تبدیل می شود و این تغییر به شیوه ای پرداخته شده که مخاطب کاملاً متوجه آن نشود. واقعاً کسی جز اسکورسیزی می توانست اینطور فوق العاده و محسور کننده به این موضوع بپردازد؟ با اینکه به نظر من تکنیک 3D معمولاً مزاحمتی غیرضروری به شمار می رود، اما شیوه ی استفاده ی اسکورسیزی از آن در این فیلم کاملاً موفقیت آمیز است. در این فیلم به جای آنکه تکنیک 3D توجه مخاطب را به خود جلب کند، کمک می کند تا فیلم و داستان آن بیشتر در مرکز توجه قرار بگیرند.



5. Take Shelter  - پناه بگیر

 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/20/1/zfvxbbnbbb.jpgکورتیس لافورش (Michael Shannon) شوهری قابل اعتماد و پدری مهربان است که شغل خوبی در یک شرکت ساختمان سازی دارد. اما نگاه هراسان و رفتارش بسیاری اوقات موجب پریشانی اطرافیان می شوند. کورتیس تمام امکاناتی را که برای شاد زندگی کردن می خواهد، در اختیار دارد. اما همیشه نوعی ترس در وجودش هست که مبادا روزی آن ها را از دست دهد. شب ها دچار کابوس هایی می شود که تصاویر آنها به طور غیرمعمولی واضح و قابل درک هستند: مثلاً سگ خانواده به او حمله می کند، یا خانه ی آنها توسط طوفان تخریب می شود. آنها در حومه ی شهر زندگی می کنند، در منطقه ای که هر از گاهی طوفانی عظیم سر می رسد و همه چیز را از بین می برد.

کارگردان فیلم Jeff Nichols از ابتدای فیلم حس تعلیق و خطر را به تماشاگر القا می کند. با اینکه کورتیس مدام در رنج و عذاب روحی گرفتار است اما جانب عقل را نگه می دارد. او که از سابقه ی بیماری های عصبی در خانواده اش سخت هراسان است، به دیدن مادر اسکیزوفرنیک خود (Kathy Baker) می رود تا از مادرش بپرسد آیا او هم هرگز دچار کابوس های ترسناک شده است یا خیر. می خواهد از تسهیلات پزشکی دولتی منطقه کمک بگیرد اما آنها به اندازه ی کافی کارآمد نیستند.

او به گونه ای رفتار می کند که گویی بایستی هشدارهایش جدی گرفته شوند. از بانک وام می گیرد و تجهیزاتی از محل کارش می برد تا پناهگاهی را که در حیاط خانه اش وجود دارد، گسترش دهد. همسرش (Jessica Chastain) از رفتار او وحشت کرده و بیمه ی عمر و موقعیت شغلی اش هم در معرض خطر قرار گرفته اند. حرف هایی بین اهالی می پیچد. و آن موقع است که طوفان سر می رسد و صحنه ای را به وجود می آورد که مرد و همسرش مجبورند با ترس خود از شرایط جوی - و از یکدیگر - مواجه بشوند.



6. Kinyarwanda

 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/20/1/ddfxbbvvvvv.jpgوقتی فیلم Hotel Rwanda ساخته ی سال 2004 را دیدم متأثر شدم، اما راستش آن فیلم به این شدت تکان دهنده نبود. بعد از دیدن Kinyarwanda، احساس من نسبت به قتل عامی که سال 1994 در روآندا اتفاق افتاد، تغییر کرده است. در Kinyarwanda  این کشتار خط داستانی را مشخص نمی کند، بلکه فیلم با نمایش مجموعه ای از لحظات پرتنش در زندگی شخصی انسان های مختلف به این واقعه می پردازد.

کارگردان جامائیکایی فیلم به نام Alrick Brown، در این فیلم مستقل که تأثیر حسی آن فوق العاده است، گروه مشخصی از شخصیت ها را به کار می بندد. زوج جوانی از دو قبیله ی مختلف که عاشق هم هستند، زنی که فرمانده ی یک واحد نظامی آموزش دیده در اوگانداست و امیدوار است موفق شود صلح را برقرار کند، یک کشیش کاتولیک، مفتی مذهبی روآندا، و از همه به یادماندنی تر، پسر کوچکی به نام اشماعیل. داستان های شخصی مربوط به هر کدام از آنها در جریان درگیری های همیشگی بین قبایل مختلف به یکدیگر پیوند می خورد و سازمان ملل متحد هم از دور ناظر این قتل عام است. شاید عنوان فیلم باعث شود بعضی ها از دیدن آن سر باز بزنند. Kinyarwanda نام زبانی است که اعضای هر دو قبیله به آن صحبت می کنند، البته بیشتر گفتگوهای فیلم به زبان انگلیسی است. قصد دارم امسال از فیلم Kinyarwanda دعوت کنم تا در جشنواره ی فیلمی که هر ساله برگزار می کنم (Ebertfest 2012)، حضور پیدا کند.



7. Drive

 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/20/1/gdfzgdfgffzgngmhj.jpgشخصیت اصلی فیلم، راننده (Ryan Gosling )، در ازای پول رانندگی می کند. او هیچ نام یا مشغله ی دیگری ندارد. در اولین صحنه ای که او را می بینیم، وظیفه ی راندن یک اتومبیل در حال فرار را به عهده دارد که باید از چنگال پلیس فرار کند، البته نه با سریع راندن، بلکه با بهره جویی از پیچ و خم های خیابان های شهر و فریب دادن تعقیب کنندگان. روزها هم راننده ی بدل فیلم های اکشن است. این دو کار از نظر او هیچ تفاوتی با هم ندارند،‌ او رانندگی خودش را می کند. خانواده ای ندارد، گذشته ای ندارد و انگار در کل چیز زیادی حس نمی کند. هر بلایی که قبلاً‌ به سرش آمده باشد، باعث شده شخصیت خود را کاملاً از نظر پنهان کند. او به قهرمانی پایبند فلسفه ی اصالت وجود (existential) شبیه است که شخصیتش تنها توسط اعمال و کردارش تعریف می شود.

کارگردان فیلم Nicolas Winding Refn، شخصیت هایی را در داستان خود می گنجاند که بر خلاف راننده به صحنه های فیلم زندگی می بخشند. Ron Perlman نقش مسئول پیتزا فروشی یک مرکز خرید را ایفا می کند.

Albert Brooks نقش یک تهیه کننده ی فیلم های درجه 2 - همان فیلم هایی که راننده در آنها بدلکاری می کند - را بر عهده دارد و در کارهای خلاف قانون هم دست دارد. این شخصیت ها بی رحم و ظالم هستند. موقع تماشای تبلیغات تجاری فیلم Drive به نظر می رسد یکی از آن فیلم های هیجان انگیز باشد، و خب همینطور است، اما با غالب این فیلم ها فرق دارد و به نوعی فیلم های این چنینی را زیر سؤال می برد و ملامت می کند.

 


8. Midnight in Paris - نیمه شب در پاریس

 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/20/1/vzcxhdghdgh.jpgفیلم Woody Allen سرشار از رؤیا و خیالبافی های محسور کننده برای شیفتگان ادبیات آمریکاست. این کمدی جذاب با نشان دادن زن و شوهری که برای گذراندن تعطیلات به پاریس آمده اند، آغاز می شود. به نظر می رسد جیل (Owen Wilson) و اینز (Rachel McAdams) عاشق همدیگر باشند، اما آنچه جیل را واقعاً عاشق خود کرده، شهر پاریس در فصل بهار است. "گیل" (کاراکتر مرد داستان) یک فیلمنامه نویس سطح پایین از هالیوود است که همیشه در اعماق قلبش آرزو داشته تا با نوشتن رمانی بزرگ، روزی بتواند به جایگاه خدا گونه ی نویسندگان بزرگی برسد که روحش را به تسخیر خود در آورده اند. نویسندگانی مانند ارنست همینگوی، اسکات فیتزجرالد و سایر اسطوره هایی که در دهه 1920 در پاریس زندگی می کردند.

هربار که نیمه شب سر می رسد، جیل به صورتی اسرار آمیز (وودی آلن آگاهانه و تعمداً ترجیح می دهد برای این سؤال که  این جادو و رؤیا چگونه به وجود آمده است توضیحی ارائه ندهد) به گذشته سفر می کند و خود را در تالار گرترود اشتاین باز می یابد. او در این سالن با اسکات فیتزجرالد و همسرش زلدا، ارنست همینگوی، پابلو پیکاسو، سالوادرو دالی، کول پورتر، لوئیس بونوئل و همچنین "تام الیوت" ملاقات می کند. جیل حتی ایده ی ساخت فیلم فرشته ی مرگ The Exterminating Angel را به بونوئل میدهد. Kathy Bates به خوبی از ایفای نقش دوشیزه اشتاین بر می آید و Marion Cotillard هم در نقش آدریانا بازی می کند که تا پیش از این معشوقه ی براک (یک نقاش فرانسوی) و همچنین مودیلیانی (یک نقاش ایتالیایی) بوده و خب شاید - خدای من، این دیگر چه اعجوبه ای است - عاشق "جیل" هم بشود.



9. Le Havre - هاوره

 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/20/1/xbxvc-.jpgفیلم های آکی کوریسماکی - که یک کارگردان فنلاندی است - معمولاً کمدی هایی هستند پیچیده و با ریتم کند که به انسانهایی می پردازند که در برخورد با مشکلات و دشواری ها زیاد سخت نمی گیرند. این فیلم ها و شخصیت هایشان همیشه برای من از جذابیت و افسون کنندگی آرامش بخشی برخوردار بوده اند. Le Havre پر نور ترین و گرم ترین فیلمی است که تا به حال از او دیده ام. داستان فیلم در یکی از شهرهای بندرگاهی فرانسه اتفاق می افتد. فیلم دو شخصیت اصلی دارد: نوجوانی به نام ایدریسا (Blondin Miguel)، یک مهاجر غیر قانونی اهل گابون که باوقار، دوست داشتنی و خجالتی است. و قهرمان فیلم مارسل مارکس (Andre Wilms)، که موقع ماهیگیری نزدیک اسکله، ‌پسرک را می بیند که تا کمر در آب پنهان شده است. مارسل برای او مقداری خوردنی به جای می گذارد و روز بعد می بیند که آنها سرجایشان نیستند. بدین ترتیب، بی آنکه از قبل تصمیمی گرفته باشد، مسئولیت محافظت از پسرک و جلوگیری از دستگیر شدن او را به عهده می گیرد.

کلیه ی اهالی در پنهان کردن پسرک از چشم بازرس بندر نقشی به عهده می گیرند. این روند خود زمینه ای است برای ایجاد صحنه های خنده دار اما ملایم که هر از گاهی هم عنصر طنز در آنها پر رنگ تر می شود. مانند لحظات حضور یک خواننده ی محلی موسیقی سبک راک به اسم باب کوچولو (Roberto Piazza)، که سبک بازی او با هر چه تا به امروز دیده اید فرق دارد. در جایی از فیلم هم بچگی های مارسل در دعوایی بین بزرگسالی او و همسرش حاضر می شود، که با وجود باور پذیر نبودن ، تماشای آن لذت بخش است.



10. The Artist - هنرمند

 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/20/1/sdvxc.jpgساخت یک فیلم صامت و سیاه سفید آن هم درسال 2011 شهامت بسیاری می خواهد و به راستی کهMichel Hazanavicius با همین ترکیب فیلم بی نظیری ساخته است! Jean Dujardin برای بازی در این فیلم در جشنواره کن برنده ی جایزه ی بهترین بازیگر نقش اول مرد شد. اون نقش یک بازیگر مشهور فیلم های صامت را بازی می کند که با ظهور فیلم های ناطق کم کم از دنیای سینما طرد شده است. اما رقاصه ی جوانی (Bérénice Bejo) که در دوران اوج محبوبیت این بازیگر مورد حمایت او قرار گرفته، موقعیت شغلی وی را از خطر نجات می دهد. این فیلم فوق العاده هم کمدی است،‌ هم تأثیر گذار و هم ملودرامی عاشقانه. افراد زیادی با دیدن این فیلم برای اولین بار به دنیای فیلم های صامت معرفی می شوند و احتمالاً در مورد اینکه واقعاً از فیلم های سیاه و سفید بدشان می آید، تجدید نظر خواهند کرد. این فیلم مخاطب را از سالن سینما راضی و خشنود بیرون می فرستد و تماشاگران زیادی هستند که قطعاً از این موضوع تعجب خواهند کرد. همچنین به نظر می رسد این فیلم در رأس فهرست نامزدهای دریافت جایزه ی بهترین فیلم، قرار بگیرد و حتی امکان دارد اولین فیلم صامتی باشد که بعد از فیلم Wings ساخته ی سال 1927، جایزه ی اسکار را کسب می کند.

 


منبع:نقد فارسی


برچسب‌ها: نقد فیلم خارجی
آخرین مطالب
   
 

اخبار روز سینمای ایران وجهان