اخبار روز سینمای ایران وجهان
تاریخ : چهارشنبه ۱٥ آذر ۱۳٩۱
نویسنده : حمید رضا صالحی
نظرات ()

 

غض فریاد نسلی است که عصیان کرده و می خواهد برود. این موجز ترین تفسیری است که می توان از این فیلم ارائه کرد. دو جوان که درگیر مهاجرتی اجباری شده اند و اینک در غربت، تمام نداشته هایشان را در وجود یکدیگر پیدا می کنند و التیام زخم هاشان سفری است از ناکجا آبادی که در آن سردرگم اند به سوی مقصدی که هرچند از لابه لای گفت و گوهای بازیگران نام سرزمین را می دانیم، اما به خوبی می توان درک کرد که آن هم جایی شبیه هیچ کجاست.

بغض نخستین ساخته بلند رضا درمیشیان است؛ کسی که تجربه های گران بهایی را به عنوان دستیار نزد داریوش مهرجویی اندوخته. آخرین تجربه ی سینمایی اش پیش از بغض، نارنجی پوش مهرجویی است که در آن به عنوان مجری طرح حضور داشت. فیلم، داستانی مشخص دارد و در آن تلاشی بی جهت برای خلق حوادث حاشیه ای صورت نگرفته و همه چیز درست در خدمت پیش برد داستان اصلی است. انگار بغض، بغضی است گیر کرده در گلو که می خواهد فریاد شود و این فریاد اتفاقاً به شکلی نمادین در بخشی از فیلم و توسط شخصیت اصلی آن سر داده می شود.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/boghz/03904363492223203465.jpgتیتراژ فیلم، کوتاه، سریع و گویاست! تنها برای ثانیه هایی نام فیلم درج می شود و سبک درج آن هم به خوبی فضای فیلم را تصویر سازی می کند. ابتدای فیلم طولی نمی کشد تا شخصیت ها خودشان را می شناسانند؛ بدون بزرگ نمایی و قابل قبول. به بیان دیگر می توان یکی از نقاط مثبت فیلم را همین شخصیت پردازی های نسبتاً قابل قبول دانست که باورپذیر از آب در آمده اند.

این شخصت ها درگیر مصائب بی شماری هستند. از هم پاشیدگی خانواده، تقابل با محیط اجتماعی، نا هم خوانی با نرم های جامعه و اعتیاد! این ها سرفصل های اصلی شخصیت شناسی این فیلم اند. باران کوثری در گفت و گوی مشروحی با سایت خبرآنلاین اظهار داشت که «اعتیاد را در مرحله فیلم نامه خوانی و برای جنون بیش تر فیلم به شخصیت اضافه کردیم». البته پیش تر بازی تحسین بر انگیز باران را در خون بازی دیده بودیم. اما اجرایش در نقش یک معتاد در فیلم بغض، ابداً شباهتی به بازی اش در خون بازی ندارد. در خون بازی شاهد یک قربانی بودیم و در بغض شاهد یک عصیان گر که می خواهد خودش سرنوشت ساز باشد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/boghz/69178_350338951717432_1628857794_n.jpgتمام ماجرا در شهر استانبول می گذرد و لوکیشن ها همه مربوط به همین شهر است. انگار فیلم مجبور است برای رفع برخی ممیزی ها آن چه را که در فیلم اتفاق افتاده مربوط به سرزمینی دیگر نشان دهد. هرچند بیننده به راحتی همذات پنداری کرده و ما به ازای هر آن چه در فیلم اتفاق افتاده را، می تواند هر روز در خیابان های شهر ببیند.

تصویربرداری تماماً با استفاده از تکنیک دوربین روی دست بود و تلاش شده تا فضای ملتهب، نگران کننده و بی ثبات داستان به بیننده تزریق شود فقط بخشی از نماهای مربوط به یادآوری خاطرات و فلش بک هاست که در آن ها اندکی ثبات هم در زاویه دوربین، هم نور و هم گفت و گوها به چشم می آید.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/boghz/boghz02.jpgدر تمام فیلم، غیر از دو شخصیت اصلی، هیچ چهره دیگری دیده نمی شود؛ الا یکی از شخصیت ها که او هم بنا بر اتفاقاتی در همان دقایق ابتدایی از ماجرا حذف می شود. انگار درمیشیان می خواهد تاکید کند فیلم یک تابلوی نقاشی است و همه چیز و همه کس تنها و تنها در خدمت دو شخصیت اصلی هستند.

البته باید پذیرفت فیلم ماهیتی دوپاره دارد. در بخش ابتدایی شاهد یک درگیری و بیش تر یک ماجرای پلیسی هستیم، اما در بخش دوم فیلم، ماهیت فیلم کاملا تبدیل به یک درام می شود. فلش بک های مداوم که تلاش می کند تاریخچه آشنایی دو شخصیت و روزهای خوب گذشته را نشان بدهد. البته باید اعتراف کرد کرد که نماهای دونفره در فلش بک ها خیلی اصیل در نیامده است. هرچند در این مورد کارگردان را نمی توان خیلی مقصر قلمداد کرد و باید در نظر داشت که فیلم ناگزیر بوده از ممیزی ها تخطی نکند!

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/boghz/boghz10.jpgاز دیگر نقاط ضعف این فیلم می توان باورناپذیری آن را در بخش های انتهایی قلمداد کرد. یکی از شخصیت ها با زخمی که در پا دارد، جوری القا می کند که انگار گلوله خورده است و در همین حال اقدام به انجام کارهایی می کند که با چنان زخمی، شدنی نیست. این دوگانگی آزار دهنده است. اضافه کنید که او اعتیاد به مواد مخدر صنعتی دارد و حتی بیش تر این تلاش هایش برای تهیه پول و مواد مخدر صورت می گیرد.

اما از نقاط مثبت فیلم، قیچی ظریف کارانه هایده صفی یاری است که در تدوین به چشم می آید. مخصوصاً کات زدن های ناگهانی اش که گویی تلنگری است به بیننده و کمک به ریتم فیلم برای درگیر کردن بیش تر و بهتر مخاطب. شاید تجربه مشترک درمیشیان و صفی یاری در نارنجی پوش مهرجویی، این فرصت را به هر دو داده بود تا دیدگاه های نزدیک تری به هم پیدا کنند و این نظم و هماهنگی میان برداشت ها و تدوین چشم نواز است.

پایان بندی فیلم به مراتب قابل قبول است و انگار تابلوی نقاشی درمیشیان که همه عناصرش در خدمت سردرگمی شخصیت ها بود، به شکل جنون آمیزی با رنگ سیاه در می آمیزد و همه تابلو را یک سیاهی بی انتها در بر می گیرد. آغاز تلخ، امتداد تلخ و در نهایت، پایانی تلخ بر پیشانی «بغض» نقش بسته، اما انگار این تلخی بی پایان آن قدر آشنا از آب در آمده که حسی گزنده با لذتی عجیب هنگام تماشای فیلم و پس از آن به ذهن می آید.

در مجموع، بغض را می توان فیلم خوش ساختی قلمداد کرد که سازندگانش، از آن با عنوان «فیلم دهه شصتی ها» یاد می کنند. هرچند دلیلی برای این نام گذاری ذکر نکرده اند، اما احتمالاً تلاطم، دلهره، خشم، گم گشتگی در زمان حال، تاریک بودن آینده ای که می خواهند به سویش پرواز کنند، الکل، باشگاه های رقص شبانه، نگاره سازی های در هم ریخته روی دیوارهای شهر به صورت مخفیانه و بسیاری المان های دیگر در این فیلم به روشنی برای دهه شصتی ها آشنا تر است و احتمالاً تصور بر این بوده است که این نسل همذات پنداری بیش تری با فیلم خواهند داشت.

 

منبع: سایت نقد فارسی                نویسنده:سولا اکبریه


برچسب‌ها: نقدفیلم ایرانی
آخرین مطالب
   
 

اخبار روز سینمای ایران وجهان