اخبار روز سینمای ایران وجهان
تاریخ : چهارشنبه ۱٢ تیر ۱۳٩٢
نویسنده : حمید رضا صالحی
نظرات ()

کارگردان:بهنام بهزادی

 

 

 

 

بازیگران:

اشکان خطیبی، مهرداد صدیقیان، بهاران بنی احمدی، محمد رضا غفاری، الهه حصاری، مارتین شمعون پور و... با حضور: امیر جعفری، سروش صحت و امید روحانی.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/tasadof/S2creen-Shot-2013-02-05-at-11.06.jpg

 

خلاصه داستان :

فیلم به روابط بین جوانان با یکدیگر و والدینشان می پردازد.

 

بهنام بهزادی با گذشت پنج سال از ساخت فیلم اولش یعنی تنها دو بار زندگی می کنیم ، این بار ما را با اثری متفاوت با فیلم قبلی اش اما اثر بخش موجه کرده است. بهزادی با دست گذاشتن روی سوژه ای اجتماعی با داستانی خطی و روایتی رئال از زندگی، نوید فیلمی دیگر از ژانری را داد که چند سالی است در سینمای ایران و با فیلم هایی چون فیلم های اصغر فرهادی پرورده شده است.

 

از فیلم می توان چندین برداشت کرد. می توان آن را ادای دینی به تئاتر دانست. می توان آن را در مورد دغدغه های نسل جوان امروز و درگیری هایشان با والدینشان به شمار آورد. می توان آن را در مورد تفاوت ها و برخوردهایی که این جوانان در میان خودشان دارند، دانست. در فیلم حتی به تفاوت نگاهی که به جنس زن وجود دارد گریزی زده می شود. البته ادای دین به تئاتر لایه رویین و ظاهری فیلم است که در خلال تلاش های چند جوان برای به اجرا بردن تئاتری در جشنواره ای خارجی و مشکلات سر راهشان نشان داده می شود. این که برای داشتن محلی مناسب تمرین مشکل دارند، این که برای حضور در جشنواره ای خارجی باید از هفت خان رستم عبور کنند، این که نگاه بعضی اقشار به تئاتر و اهالی آن، نگاهی منفی است. اما همه این ها دغدغه ای جدی برای بهزادی نبوده و تنها در خلال داستان اصلی و روایت درونی فیلم به آن ها اشاره ای داشته است. روایتی که در آن از بازیگرانی گمنام و کمتر شناخته شده استفاده کرده تا از دغدغه های آنان بگوید و بر خلاف معمول این گونه فیلم ها، حق را در بسیاری از موارد به آن ها بدهد.

 

فیلم یک صبح تا شب چند جوان را نشان می دهد که قرار است به زودی تئاتر خود را در جشنواره ای خارجی به نمایش درآورند. در این میان پدر شهرزاد (با بازی امیر جعفری) از رفتن دخترش به خارج از کشور ممانعت می کند و این باعث به وجود آمدن مسائلی می شود که کل گروه را تهدید می کند.

 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/tasadof/Screen-Shot-2013-02-05-at-11.07.jpgفیلم، بر خلاف آن چه که همیشه دیده ایم، نسل امروز را محکم و مسئولیت پذیر در برابر اشتباهاتی که مرتکب شده است نشان می دهد. شهرزاد دختری است مسئول در برابر خانواده، راستگو، ساده و صادق، کسی که سعی می کند احترام پدر را تا جایی که امکان دارد، نگه دارد. اما زیر بار حرف زور نمی رود. پدر مثل بسیاری از خانواده های ایرانی، نگرانی هایی برای فرزندش دارد اما این دلیل محکمی نیست برای ممانعت از ورود فرزند به جامعه و انجام کاری که به آن عشق می ورزد و در این میان، بازنده اصلی هم پدر است.

 

فیلم به صراحت نشان می دهد که بر خلاف تصوری که برخی والدین سنتی به این گونه گروه های دوستی دارند، این ها عده ای جوان هستند، که به خاطر یک کار مشترک گرد هم آمده اند و این باعث به وجود آمدن دوستی عمیقی بین آن ها شده که همان هم در آخر باعث می شود برای شهرزاد و شجاعتی که به خرج داده، فداکاری کنند. این ها بزهکار یا کافر یا خوش گذران نیستند. شاید سردرگمی هایی در زندگی داشته باشند، شاید اشتباهاتی داشته باشند، اما آیا همه آدم ها دچار همین لغزش ها نمی شوند؟

 

تلاش شده تا بازیگران جوان فیلم، همه به یک اندازه در این اثر نقش داشته باشند. در طول فیلم، قسمتی از شخصیت هر کدام نشان داده می شود.این که هر کدام به یک نوعی یا از جانب خانواده طرد شده اند یا برای اینکه هم خانواده را داشته باشند، هم زندگی مورد علاقه خود را به دروغ یا پنهان کاری روی آورده اند.

 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/tasadof/Screen-Shot-2013-02-05-at-11.06.jpgقطعاً گفته خواهد شد که بهزادی در ساخت فیلمش نیم نگاهی به درباره الی ساخته اصغر فرهادی داشته است. عده ای جوان در یک خانه نشان داده می شوند، با شیوه فیلمبرداری دوربین روی دست و به خاطر موضوع فیلم و نوع بحث های پایانی بازیگران، درباره الی برای مخاطب تداعی می شود. اما این به نظر من، آن گونه که خیلی ها بولدش می کنند، مساله بغرنجی نیست. مهم این است که فیلم، حرف خودش را می زند و چه اشکالی دارد اگر برای سکانس های خود، حتی زوایای دوربین و نوع چرخش ها از فیلم دیگری الهام گرفته باشد.

 

فیلمبرداری به صورت سکانس پلان است و مثل تئاتر، کات ندارد و سکانس ها طولانی است. این کار را برای بازیگران و دیگر عوامل مشکل کرده است، اما احساس تماشای یک تئاتر را به بیننده منتقل می کند.

 

شاید بتوان گفت که شخصیت پردازی فیلم ضعیف بوده و می شد که روی بعضی از شخصیت ها مثل شخصیت جالب مارتین که برای مخاطب هم جذابیت داشت، مانور بیشتری داده شود، یا شخصیت سروش صحت در نقش عموی شهرزاد به نظر کاملاً زائد و بدون پرداخت دقیق بود. امیر جعفری باز هم در نقش متفاوتی که از خود نشان داد، درخشید. پدری با گرایش های مذهبی و سنتی که مثل خیلی از پدرهای امروز بین تعصبات خود و روشنفکری دست و پا می زند. و در آخر تنها کسی که مستاصل و تنها ماند، بدون اینکه دانسته باشد، چه کاری درست است، همان پدر بود.

 

این ساخته دوم بهنام بهزادی است که باوجود این که خالی از اشکال نبود اما در جشنواره امسال از تعدادی از کارگردانان صاحب نام سبقت گرفت و نوید روزهای خوبی را برای این کارگردان جوان خوش ذوق داد.

 

 

 

 


برچسب‌ها: نقدفیلم ایرانی
تاریخ : چهارشنبه ۱٢ تیر ۱۳٩٢
نویسنده : حمید رضا صالحی
نظرات ()

کارگردان: مسعود ده نمکی

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/rosvayi/133238_629.jpg

 

 

 

 

 

 

بازیگران:

اکبر عبدی، محمدرضا شریفی نیا، الناز شاکردوست، کامران تفتی

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/rosvayi/133238_629.jpg

 

خلاصه داستان :

افسانه همراه با خانواده اش در محله ای فقرنشین زندگی می کنند. او در محله بسیار بدنام بوده بر اثر حوادثی با یک روحانی آشنا می شود و این برخورد زمینه ساز حوادث مهمی در زندگی آنان می شود.


 

تماشای اثری با تهیه کنندگی و کارگردانی، سازنده سه گانه ی اخراجی ناخودآگاه هر بیننده ای را آماده می کند تا با پیام ها و محتواهای خاص و قابل پیش بینی مواجه شود. رسوایی چهارمین اثر بلند سینمایی مسعود ده نمکی این بار نه در فضای جبهه و نه در گیر و دار منازعات سیاسی سیر می کرد. عنوان بندی فیلم که اذان معروف موذن زاده ی اردبیلی هم راه با عکس های مختلف از مکان های مذهبی را شامل می شد، بیش از هرچیز این ذهنیت را پدید آورد که داستان باید بر محور مذهب و اندرزهای دینی استوار باشد. با اتمام عنوان بندی و نقش بستن نام فیلم در کنار یک کفش زنانه ی پاشنه بلند قرمز رنگ، دست فیلم رو شد؛ زنی نه چندان مالوف با آموزه های دینی و ماجرای تعامل اش با دیگر بخش های جامعه.

 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/rosvayi/152853-1.jpg.pngسکانس ابتدایی فیلم با دیالوگ های افسانه (با بازی النازشاکردوست)، لحن خیابانی و تکیه کلام های خاصش و به ویژه جمله هایش مبنی بر آن که خدا آن ها را فراموش کرده تلاش دارد تا دختری را نشان دهد که می توانیم از واژه ی خیابانی برای توصیفش استفاده کنیم. هرچند فقر مفرط و دریافت حکم تخلیه سریع به بیننده علت روی آوردن دختر به آن چه فیلم "تلکه کردن مردان" می نامد را روشن می کند.

 

اما شروع، ناامید کننده تر از آن بود که انتظار می رفت. پا گذاشتن دختر در بارازچه ی محله – که به شدت یادآور فیلم فارسی های پیش از انقلاب بود – و استفاده از آهنگ نون و دلقک با صدای محمد اصفهانی و میکس تصاویری از نگاه های هیز مردانه با نمادهای فقر شهری و اختلاف طبقاتی، محور اصلی فیلم را به بیننده القا کرد و درون مایه ی فقر به عنوان تم اصلی معرفی شد.

 

یکی از انتقادات وارد بر فیلم، استفاده ی مکرر از شوخی های تکراری، تکیه کلام های خیابانی و کوچه بازاری و حتی استفاده از طنز کلامی دو پهلو با گوشه ی چشمی به محتواهای جنسی بود؛ چیزی که به خودی خود نمی تواند ایراد بزرگی به حساب آید، اما بی ربط بودن شوخی کلامی به فضا به شدت آزاردهنده بود. روندی که پس از موفقیت اخراجی های یک به مذاق ده نمکی خوش آمد و به رغم لمپنیزه شدن آن در اخراجی های 2 و 3، در این فیلم نیز به وضوح تکرار شد.

 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/rosvayi/Rosvaee_02_831478.jpgاساساً معلوم نیست ده نمکی چرا اصرار دارد با استفاده از لهجه و تلفط خاص واژه ها بیننده را به خنده بیاندازد؟! شاید لهجه ی بایرام لودر در اخراجی های 1 کمی خنده دار بود، ولی ادامه ی آن و تکرار مفتضحانه اش در نقش حاج یوسف در فیلم رسوایی (هر دو با بازی اکبر عبدی)، کاملاً نشان از آن داشت که در رسوایی هم قرار است بیننده به هر قیمتی خندانده شود و عجیب نیست که کاملاً اثر آن برعکس بود. هرچند بازی های کلیشه ای محمدرضا شریفی نیا هم دست کمی از گذشته نداشت و حاجی گرینوف اخراجی ها با حاجی فیلم رسوایی – که در تمام فیلم فقط حاجی نامیده شد و نامی نداشت – از هم مو نمی زدند. الناز شاکردوست هم که پیش تر با بازی در فیلم هایی در رده ی طنز سخیف، اصلاً انتظاری را به وجود نیاورده بود تا بخواهد بر آورده شود. البته اگر اکبر عبدی به عنوان بازیگر نقش اول مرد جشنواره هم برگزیده شود، تعجبی ندارد، چرا که رویکردهای داوری در چند سال اخیر این چنین بوده است.

 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/rosvayi/Screen%20Shot%202013-02-04%20at%2011.13.50%20AM.jpegفیلم نامه به شدت دم دستی و حوادث فرعی بی شمار بدون منطق پشت سرهم قرار گرفته اند. داستان اصلاً دو شقه ی اصلی داشت! بخش اول مبتنی بر پیشنهاد حاجی (با بازی محمدرضا شریفی نیا) برای ازدواج موقت با افسانه در ازای سفته های پدر مرحوم او بود بدون این که اصلاً چرایی و نسبت ارتباط پدر افسانه و سفته ها با حاجی ذکر شود و شقه ی دوم فیلم بر محور آشنایی افسانه با حاج یوسف و تلاشش برای هدایت دختر بود. دوبخش به شکل نامطلوبی به هم پیوند داده شده بود و سیر روایی منطقی مخصوصاً در وقوع حوادث فرعی به چشم نمی آمد.

 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/rosvayi/n00162606-r-b-002.jpgیکی ازدیگر نقاط ضعف بارز فیلم شخصیت پردازی بود. با توجه به این که اساساً چنین فیلم هایی که دارای پیام های اخلاقی روشن هستند، باید توجه ویژه تری به شخصیت پردازی ها داشته باشند، اما همه شخصیت ها در حالتی از بزرگ نمایی، غیر واقعی و باورناپذیری بودند. حاج یوسف با علم غیبش، حلقه ی مریدانش در کلاس اخلاق و طلبه هایی از گوشه و کنار ایران، کارگری های شبانه و یاری رساندن نیمه شب به خانواده های تهی دست، دختر خیابانی به شدت لج باز که می خواهد حاج یوسف را به پارتی شبانه ببرد و از سوی دیگر حاجی متظاهر و البته بسیار پول دار که برای داشتن موقتی افسانه حاضر است هرکار عجیب و غیر منطقی را انجام دهد؛ همه و همه حکایت از آن دارد که فیلم بیش تر به یک انیمشین اساطیری شباهت دارد تا درامی اجتماعی و مضحک تر از همه تلاش کارگردان است که با وجود چنین شخصیت های باورناپذیر و افراطی، تلاش دارد تا فیلم اش را واقع گرایانه از آب در بیاورد و در این حین و بین حتی به مسایل روز کشور – مثل دزدان 3 هزار میلیاردی – هم می پردازد.

 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/rosvayi/Screen%20Shot%202013-02-04%20at%202.23.35%20PM.jpegدر نهایت اگر با اغماض بتوان یک سوم های ابتدایی و میانی فیلم را پایین تر از متوسط توصیف کرد، اما پایان بندی زجرآور آن حقیقتاً آزار دهنده بود. حاجی متظاهر که جماعت بازارچه را به سمت خانه ی دخترک بد نام گسیل می کند و حتی آن جا را سنگسار می کند و در پاسخ دیالوگ های کوبنده ی افسانه که همه را متنبه کرده و حاج یوسف غیب دان و وارسته که آبرویش را باز می یابد و جماعتی بیش از هزار نفر!!! زیر بازارچه پشتش به نماز می ایستد و برادر افسانه که سر چهار راه هنگام پاک کردن شیشه ی ماشین ها تصادف کرده، به کما می رود و با دعای حاج یوسف به زندگی باز می گردد. همه چیز تصنعی، غیر قابل باور و شبیه فیلم فارسی های قبل از انقلاب است که آب توبه بر سر فاحشه می ریختند و راهی خانه ی بختش می کردند.

 

در مجموع مسعود ده نمکی که مستندهایش، سه گانه ی اخراجی ها و سریال نوروزی اش کاملاً نشان از تلاش او برای بیان اختلاف طبقاتی و نقش دین داران متظاهر در دین زدگی افراد جامعه دارد، بار دیگر نشان داد که هرچند درون مایه های قابل ارزشی را برای ساخت فیلم بر می گزیند، اما با تسلط نداشتن بر ساده ترین تکنیک های فیلم نامه نویسی، شخصیت پردازی و کارگردانی، محتوایش را به رو ترین و دم دستی ترین شکل ممکن ارائه کرده و مخاطب را بیش از آن که با لذت کشف و همزاد پنداری با فیلمش همراه سازد، پیام را به زور توی صورت مخاطب پرتاب می کند. به بیان بهتر استفاده اش از شخصیت های صرفاً نمادین و به شدت انتزاعی – مخصوصاً در فیلم رسوایی – بیش تر از آن که در خدمت بیان پیام های اخلاقی فیلم باشند، به روند آن آسیب زده اند.

 

 

نقد فارسی


برچسب‌ها: نقدفیلم ایرانی
تاریخ : چهارشنبه ۱٢ تیر ۱۳٩٢
نویسنده : حمید رضا صالحی
نظرات ()

کارگردان : Federico Fellini

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part4/50/39-La-dolce-vita/8-La-dolce-vita.jpg

 

نویسنده : Federico Fellini,Ennio Flaiano,Tullio Pinelli

بازیگران: Marcello Mastroianni,Anita Ekberg,Anouk Aimée

 

 

 

 

 

جوایز :

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part4/50/39-La-dolce-vita/8-La-dolce-vita.jpg

برنده اسکار بهترین طراحی لباس

نامزد دریافت اسکار بهترین کارگردانی

نامزد دریافت اسکار بهترین فیلمنامه ارجینال

نامزد دریافت اسکار بهترین طراحی صحنه

خلاصه داستان :

درباره یک روزنامه‌نگار با بازی مارچلو ماسترویانی است که با نوشتن مطالب جنجالی و داستان رسوایی‌ها امرار معاش می‌کند و ...

 

 


 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part4/50/39-La-dolce-vita/4-La-dolce-vita.jpg«زندگی شیرین» برنده نخل طلای جشنواره کن ١٩۵٩ نقطه عطفی در کارنامه فدریکو فلینی است.جدا شدن فلینی از چارچوب های «نئورئالیسم» که از «جاده-١٩۵۴» شروع شده بود و در « شب های کابیریا-١٩۵۶» بیشتر احساس میشد در «زندگی شیرین» به سبک خاص فلینی بدل شد و به شکلی مستقل به کمال رسید. بر خلاف سینمای «نئورئالیسم» که نگاهی واقع گرایانه به فقر و بیکاری زندگی مردم پس از جنگ می پرداخت، در « زندگی شیرین» فلینی سرگردانی و پوچی نسل تازه تمول یافته دوران بهبود اقتصادی را دستمایه قرار می دهد. فلینی از الگوی روایت segment استفاده می کند و ما می توانیم رابطه مارچلو و نسلش را با هستی و مناسبات آن را در هر اپیزود بیشتر دریابیم. استفاده از نمای نظرگاه (pov) به ندرت اتفاق افتاده است و دوربین هیچ هم ذات پنداری با مارچلو ندارد تا بهتر بتوانبم موقعیت او را به عنوان سوژه در مناسبات اجتماعی و شخصی زندگی اش دریابیم.تا فیلم «آمارکورد-1973» الگوی گسترش طرح تقریبا تمام فیلم های فلینی را الگوی «سفر» یا «سرگردانی و پرسه» تشکیل می دهد که در «جاده-1954» این سفر به سفری فیزیکی تبدیل شده و در «شب های کابیریا-1956»، «زندگی شیرین-1959» و « شهر زنان-1980» این سفر فیزیکی به پرسه و سرگردانی قهرمان فیلم بسط می یابد و در تمامی فیلمهای فلینی این سفرها و پرسه ها به طی مراتب «خودشناسی» قهرمان می انجامد.

 

در تاریخ سینما کمتر فیلمی را می شناسیم که در آن موضوعات گوناگونی که یک خط اتصال دارند اینگونه بدیع و به شکلی کلاژ گونه به تصویر آیند. مساله وجودی که پس از جنگ به خصوص در آثار «اگزیستنسیالیستی» « ژان پل سارتر» انسجام می یابد مهم ترین دغدغه روشنفکری سالهای دهه 1950 به حساب می آمد. مساله وجودی / وانهادگی / مسئولیت و اختیار دستمایه بسیاری از آثار این دهه است (برای مثال فیلم « مزد ترس - ژرژ هانری کلوزو - 1953 »). در کنار اگزیستانسیالیستی که سارتر مطرح می کند و پوچی را ذاتی وجود فرض می کند و انسان بدو تولد را لوحی خالی و پوچ می داند که باید معنا یابد اگزیستانسیالیسم « آلبر کامو» هم مطرح می شود که از دید او نه وجود پوچ است و نه طبیعت، اما چون انسان رابطه خود را با طبیعت درنمی یابد به نیهیلیسم می غلطد. در « زندگی شیرین» تلاش های مارچلو برای کشف ماهیت وجودی و گذر از عشق و مذهب و روشنفکری و الکل و ادبیات و جنسیت و. همه به شکست می انجامد و او نه مثل «موسو» قهرمان «بیگانه - البر کامو» در لحظه مرگ معنا می یابد و نه مانند «انتوان رونتکن» قهرمان رمان « تهوع - سارتر» با آفرینش هنری. جالب اینکه او هم می خواهد مثل « رونتکن» بزرگترین رمان ایتالیایی را بنویسد.

 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part4/50/39-La-dolce-vita/5-La-dolce-vita.jpgنخستین مساله ای که « فلینی» در این فستیوال ٣ ساعته مطرح می کند جامعه ای است که در آن همه چیز صورت باژگونه یافته است. شروع فیلم رستاخیز مسیح است که مجسمه اش بر فراز شهر رم توسط هلیکوپتری به پرواز در می آید. فلینی از یک لانگ شات مجسمه شروع کرده و بعد با تیلت دوربین پره های هلیکوپتر در قاب قرار می گیرد. در یک حرکت کل متافیزیک فضا به شکل مضحکی از بین می رود. انگار مسیح ناتوان به شکل مجروح ناتوانی توسط تکنولوژی حمل می شود. و نکته طنز اینجاست که مارچلو که در این نمایش هوایی رستاخیز مسیح خود درون هلیکوپتر است از آن ارتفاع سعی می کند به دختران بیکینی پوشی که حمام آفتاب می گیرند، شماره دهد ! نمای طلایی مجسمه به شکلی سریع به دامن طلایی رقاصه های کاباره ختم می شود که در فضای پر از دود و الکل رقص مذهبی هندو ها را اجرا می کنند. این رقص آئینی که جزء مراسم آئین هندوها به شمار می آید بدل به تفریح و سرگرمی مردم مغرب زمین شده است.در اپیزودی دیگر کودکانی ادعای دیدن مریم مقدس را دارند و تلویزیون می خواهد از این سوژه کذب برای جذب مخاطب بیشتر استفاده کند.

 

مساله دیگر فلینی در زندگی شیرین، بحث ارتباط انسانی است. در صحنه شماره دادن مارچلو صدای هلیکوپتر مانع می شود تا صدایش به گوش بیکینی پوش ها برسد. همانطور در انتهای فیلم صدای دریا مانع از شنیدن صدای دخترک معصوم - که شاید تنها کسی است که در این فستیوال پوچی راهی به سوی درک راز هستی انسانی دارد- می شود. «پاپاراتزی ها» اصطلاح دیگری است که فلینی به خبرنگارانی می دهد که مدام در پی تبدیل هر موضوع به خوراک خبری هستند. پاپاراتزی ها مدام در حال دیدزدن هستند تا از هر اتفاق خوشایند / ناخوشایند خبر داغی بسازند. « زندگی شیرین» شاید جزء اولین فیلم هایی باشد که حضور بیش از حد خودمانی رسانه ها را که به تعبیر « بودریار» حتی تا اطاق خواب انسانها هم نفوذ کرده اند را هشدار می دهد. « بودریار» قرنی که گذشت را قرن « بازنمود» ها می نامید که در ان رسانه هر واقعیت را بازنمودی بدل می کند که بسیار واقعی تر از اصل واقعیت به نظر می آید. ایده ای که به شکلی طنزآلوده تر « وودی آلن» در فیلم « موزها - ١٩٧١ » در انجایی که جریان یک ترور رئیس جمهور مستقیما گزارش می شود، آن را مطرح می کند.

 

ارتباط میان انسان ها که با پیشرفت تمدن در تبدیل جماعت به جامعه و متعاقب ان رشد صنعتی و تکنولوژیک و نیازمندی بیشتر انسانها به ارتباط، از کبوتر نامه بر به اینترنت می رسد در قرن بیستم یکی از دغدغه های فلسفی و روشنفکرانه بوده است.( ناتوانی این ارتباط را می توانید از نمایشنامه های «بکت» تا سینمای « آنتونیونی» دنبال کنید). مسلم است که یکی از پیشرفت های بشر انتقال پیام از شکلی مستقیم به غرمستقیم با کمک وسائل ارتباطی بوده است. اما همین تکنولوژی که برای تسهیل ارتباط ساخته شده است گاهی خود مساله ساز است. به جز عدم امکان برقراری ارتباط مارچلو در اول فیلم که تحت الشعاع صدای هلیکوپتر است در اپیزودی دیگر یکی از زن های زندگی مارچلو (مادالنا با بازی انوک امی) در اطاق عجیبی که مارچلو در آن نشسته است از طریق لوله ای صوتی به مارچلو ابراز عشق کرده و به او پیشنهاد ازدواج می دهد و در همان حال با مردی دیگر به عشق ورزی مشغول می شود.

 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part4/50/39-La-dolce-vita/6-La-dolce-vita.jpgدر اپیزودی هنرپبشه ای هالیوودی به نام سیلویا ( با بازی آنیتا اکبرگ) که در عین حال هم دست نیافتنی است و هم شکننده از آسمان با هواپیما وارد می شود. الهه عشقی که نورپردازی کنتراست بالا روی صورت او تقریبا هاله ای ساخته است و لباس یکدست سفید او در جمع خبرنگاران که مارچلو هم میان آنهاست و لباس های سیاه آنها به نوعی هم می تواند جذبه رازآمیز قدیسی داشته باشد و هم بیانگر شیفتگی فرهنگ اروپایی (و سینمای اروپا) به فرهنگ امریکائی. اما به یک لحظه تمامی این ها در پاپوشی که پاپاراتزی های جنجال برانگیز به او می زنند و متعاقب آن سیلی هایی که از شوهرش می خورد، فرو می ریزند. پاپاراتزی هایی که مسلح به ابزار رسانه هستند که «امبرتو اکو » آن را مهم ترین ابزار قدرت قرن بیستم می داند.همان هایی که از هنرپیشه ای ستاره می سازند و همان ها او را بدنام می کنند.

 

اپیزود مربوط به ملاقات مارچلو با دوست روشنفکرش « استاینر» حاوی یکی دیگر از زنجیره های معنایی کولاژگونه فیلم است. کاراکتری که به نظر می آید به شکل غیر روشنفکرانه اش را « اینگمار برگمان» در قالب « یوهانس» فیلم « نور زمستانی-1963» به تصویر می کشد. استاینر که دغدغه طبیعت دوستی اش باعث شده تا صداهای طبیعت را ضبط کند و زنان شرقی را به خاطر اینکه بیشتر به راز هستی نزدیک ترند والاتر می داند نیمه دیگر مارچلوی سرگردان است که خودکشی و قتل فرزندانش آخرین تیر به جستجو و آوارگی مارچلوست. در برابر مارچلو استاینر تصویر متضادی می سازد. در علاقه اش به طبیعت / برنامه ریزی اش برای زندگی که با نمایش خانه منظم و کتابخانه غنی اش و زندگی خانوادگی دلپذیرش نقطه مقابل سرگردانی و بی هدفی مارچلوست. اما خودکشی او باعث می شود تا مارچلو به سرگردانی مطلق سوق داده شود که این را فلینی با کلوزآپی که تصویر میخکوب شده و درهم شکسته مارچلو را پس از شنیدن خبر مرگ اسنایدر نشان می دهد.

 

اپیزود آخر فیلم که به اختتامیه فیلم منتج می شود نمایانگر عمیق ترین و تلخ ترین جلوه پوچی شبه روشنفکری اروپای پس از جنگ است. میهمانی که یکی از دوستانش به افتخار طلاق از همسرش برپا کرده است و در ان گروهی از ژیگولوها / الکلی ها و.که همه عنوان روشنفکر را یدک می کشند حضور دارند. مجلسی که به استریپ تیز زنان و شومن بازی های مارچلو ختم می شود. صبح روز بعد تمامی جمع میهمانی به شکلی موازی با هم ( همه در جستجوی معنا به راههای مختلف) به سمت دریا می روند. حیوانی غول پیکر و زشت رو از دریا بیرون افتاده است که هیچکس نمی داند چیست ؟ معنای زندگی ؟ یا بقول مجله تایم رستاخیز مسیح عصر حاضر. از دور دخترک معصوم (شاید نماد درک شهودی هستی بی ادعا) سعی می کند چیزی به مارچلو بگوید، صدای امواج دریا نمی گذارد و مارچلو می رود و چهره دخترک به سمت ما می گردد و ما همه مورد خطاب او واقع می شویم و ما هم در این بی خبری با مارچلو سهیم می شویم.

 

   منبع:نقد فارسی

 

 


برچسب‌ها: نقد فیلم خارجی
آخرین مطالب
   
 

اخبار روز سینمای ایران وجهان