اخبار روز سینمای ایران وجهان
تاریخ : دوشنبه ٢٧ خرداد ۱۳٩٢
نویسنده : حمید رضا صالحی
نظرات ()

کارگردان : Vittorio De Sica http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/8/84-Bicycle-Thieves/84-Bicycle-Thieves/1-Bicycle-Thieves.jpg

نویسنده : Luigi Bartolini

بازیگران: Lamberto Maggiorani, Enzo Staiola ,Lianella Carell

جوایز :

برنده اسکار:

اسکار افتخاری بهترین فیلم غیر انگلیسی

نامزد اسکار:

بهترین فیلمنامه.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/8/84-Bicycle-Thieves/84-Bicycle-Thieves/1-Bicycle-Thieves.jpg

 

خلاصه داستان :

آنتونیو ریچی به زحمت توانسته شغل چسباندن

پوستر بر روی دیوار را بدست آورد. او برای انجام این کار نیاز به یک دوچرخه دارد اما در اولین روز کار دوچرخه او را می دزدند. حال آنتونیو به همراه پسرش به دنبال این دزد می گردد و...

 

دزد دوچرخه یکی از بزرگترین آثار تاریخ سینمای جهان و از بهترین های نئورئال ایتالیاست. ویتوریو دسیکا کارگردان فیلمهایی چون معجزه در میلان و امبرتو دی، در این اثر بر فقر عمومی ایتالیا بعد از جنگ دست گذاشته. چزاره زاواتینی از بزرگان مکتب نئورئال، نویسنده این اثر در کارنامه خود همکاری با بزرگترین های اروپای دهه 40 را دارد. عنوان اولیه فیلم «دزد دوچرخه» بود که پس از مدتی با عنوان «دزدان دوچرخه» معروف شد تا اشاره بیشتری به رئالیسم اجتماعی، فقر و یاس و ناامیدی دوران پس از جنگ داشته باشد.

آنتونیو ریچی فرد بیکاری است که در حاشیه شهر زندگی فقیرانه ای را با همسر و دو بچه کوچک خود دارد. ریچی که پس از مدت ها کار پیدا می کند، متوجه می شود که برای کار نیاز به دوچرخه دارد و او که دوچرخه خود را برای تهیه غذا فروخته با فروش لحاف های خانه، دوچرخه خود را باز پس می گیرد و به کار می رود. ولی در شهر در روز اول کار خود، دوچرخه اش را می دزدند و ریچی در پی دوچرخه خود شهر را زیر پا می گذارد.

داستان فیلم بسیار پویا و غیر قابل حدس است و اتفاقات مدام ما را غافلگیر می کنند. در صحنه ای که آنتونیو همسرش را پیش زن زاهد می برد و پسربچه ای سفارش می کند که مواظب دوچرخه اش باشد همه منتظر این هستیم که پس از بازگشت دوچرخه دزدیده شده باشد ولی از جای خود تکان نمی خورد.

«دزدان دوچرخه» یکی از آثار بزرگ جنبش نئورئال پس از جنگ ایتالیاست. مدرسه ای که در اواخر دهه 40 و اوایل 50 جایگاهی را برای امثال آنتونیونی، ویسکونتی و البته دسیکا فراهم کرد. روش فیلمسازی ای که فن شاعرانه و سیاست در زندگی مردم معمولی به کار گرفت.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/8/84-Bicycle-Thieves/84-Bicycle-Thieves/5-Bicycle-Thieves.jpgنئورئالیست ها معتقد به استفاده از فضاهای واقعی و خارج از استودیو بودند. دسیکا با استفاده از نورهای طبیعی و لوکیشن های واقعی شهر، اتمسفری عالی را برای القای واقعی بودن عناصر به کار گرفته است. همچنین استفاده از هنرپیشه های غیر حرفه ای نیز برای واقعی تر جلوه دادن داستان از ویژگی های دیگر کار دسیکاست.

طبیعت کنایی داستان – اجتماع خرد شده و در راه پیداکردن هدف و غرور- در مقابل طبیعت انسانی فیلم دسیکا در جایگاه دوم قرار می گیرد. هنر «دزدان دوچرخه» در سادگی آن است : جستجوی پدر و پسر که رفته رفته بیشتر به سوی ناامیدی میل می کند. با وجود نشانه های سیاسی فیلم، «دزدان دوچرخه» قلبا احساسات انسانی را شامل می شود. تصمیم غرورآمیز پدر خانواده برای نجات خانواده خود و امید و ایمان رو به زوال پسر خانواده به پدرش.

«دزدان دوچرخه» اثری قابل ستایش است که مشکلات دوران خود مانند بیکاری، فقر و افسردگی را به زیبایی به نمایش درمی آورد. دسیکا با نمایش پوچی زندگی روزانه و تاکید بر اعتقاده به سرنوشت جامعه، سوالی را مطرح می کند که آیا پاسخی برای مشکلات جامعه وجود دارد؟. از فرد زاهد و دیندار تا طبقه متوسط و بورژوا، تا طبقه کارگری همه آنتونیو و پسرش را با مشکلشان تنها می گذارند، انگار که هر کس برای خود زندگی می کند. اما دسیکا بر اهمیت زندگی اجتماعی با نشان دادن جماعتی از خلافکار ها و مردم محله که برای حمایت از همسایه (هرچند گناهکار) شان دور آنتونیو را گرفته بودند، تاکید زیادی می کند.

کارگردان در فیلم خود از نمادهای فقر نیز استفاده می کند. جایی که ریچی و همسرش برای فروش لحاف ها می روند، طبقه هایی از لحاف های فروخته شده را می بینیم که نشانگر وضعیت بد مالی اطرافیان آنهاست. و یا رستورانی که ریچی و پسرش در آن غذا می خورند و خانواده ای از طبقه دیگر به نمایش درمی آید.

«دزدان دوچرخه» از مرور زمان خارج و اثری جاودانه است. تاثیرگذاری این فیلم نه تنها بر آثار دوران خود، بلکه تا بعدها نیز دیده می شود. برای مثال حتی در سینمای ایران، کمتر کسی هست که «بچه های آسمان» را ببیند و یاد «دزدان دوچرخه» نیفتد. مخصوصا آن صحنه ای که پدر، پسر را با دوچرخه به مناطق پولدارنشین شهر برای کار می برد. مردی که عاشق خانواده اش است و حاضر است برای آن هر کاری انجام دهد.

آندره بازین، نظریه پرداز مطرح سینما، از «سینمای ناب» در وصف دزدان دوچرخه استفاده می کند.

دزدان دوچرخه تجربه ای به یاد ماندنی برای هر عشق سینماست.

  منبع:نقد فارسی

 


برچسب‌ها: نقد فیلم خارجی
تاریخ : سه‌شنبه ٢۱ خرداد ۱۳٩٢
نویسنده : حمید رضا صالحی
نظرات ()

کارگردان : Roberto Rossellini

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part4/50/41-Journey-to-Italy/1-Journey-to-Italy.jpg

 

نویسنده :

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part4/50/41-Journey-to-Italy/1-Journey-to-Italy.jpg

Vitaliano Brancati,Roberto Rossellini

بازیگران: Ingrid Bergman,George Sanders,Maria Mauban

 

 

 

 

 

خلاصه داستان :

"کاترین" و "الکساندر جویس" زوجی هستند که پس از سال‌ها زندگی مشترک زناشوئی،کم‌کم به تهی بودن رابطه‌شان پی می‌برند و یکدیگر را بیگانه می‌یابند.این احساس در طی سفرشان به ایتالیا برای دیدار از خانه‌ای ویلائی در ناپل که به ارث برده‌اند،به اوج می‌رسد.آنان با مردم حشر و نشر می‌کنند و در مهمانی‌ها حاضر می‌شوند،و به گشت‌وگذار در مناظر دیدنی ایتالیا می‌پردازند اما نمی‌توانند فاصله‌ای را که میان‌شان ایجاد شده فرام

وش کنند و ...


سفر به ایتالیا» سفری به گذشته است و به خویشتن. فیلمی کم رویداد، واقعگرایانه و خالی از هرگونه اغراق ملودراماتیک که در دوران خود با بی مهری روبرو شد. روبرتو روسلینی با فیلم « رم شهر بی دفاع » که در پایان جنگ جهانی دوم ساخت، بعنوان پایه گذار مکتب نئورئالیسم در سینمای ایتالیا شهرتی جهانی یافت. او چندسال بعد و در آستانه ی جدایی از اینگرید برگمن، فیلم «سفر به ایتالیا» را ساخت و به او نقش زنی را داد که از سرمای حاکم بر زندگی زناشویی اش رنج می برد. او و شوهرش بعنوان یک زوج انگلیسی به ناپل در ایتالیا می آیند تا ویلایی خانوادگی را بفروشند و برگردند، حال آنکه محیط تازه شکاف بین آنها را عمیق تر می کند. کاترین (اینگرید برگمن) کمی حساس و درونگراست و وقت اش را با بازدید از موزه ها و آثار تاریخی پرمی کند که در آن منطقه به وفور یافت می شوند. اما شوهرش آلکس، ترجیح می دهد سری به جزیره ی کاپری بزند که نماد خوشگذارنی ست، بی آنکه بداند لذتجویی هایش بی سرانجام می ماند. گویی او نگاه به پیش دارد و در جستجوی اثباتِ مردانگی خویش است و کاترین نگاهش به گذشته است و زنانگی خود را می جوید.اشاره هایی که در اواخر فیلم به مرگ و زایش هست به نوعی اضطرابها و نیازهای ناخودآگاهِ کاترین را مجسم می کنند. منطقه ی ناپل و تاریخ کهن آن، شخصیت سوم فیلم است که در واقع مبنای اولیه برای شکل دادن به داستان بوده است. در کاوشهای شهری که زیر فوَرانهای یک آتشفشان مدفون است، پیکره ی قالب ریزی شده ی زنی در کنار شوهرش از زیر خاک نمایان می شود که حالت لحظه ی مرگ در او همچنان محفوظ مانده است. مواجهه ی کاترین با این صحنه، احساس غربتِ انباشت شده در وجود او را سرریز می کند. لحظه ی تزکیه ی تماشاگر نیز همینجاست.در یکی از فیلمهای پیشین روسلینی بنام استرومبولی (یا سترومبُلی که نام یک جزیره ی آتشفشانی در ایتالیاست) صحنه ی کمابیش مشابهی هست که اینگرید برگمن خسته و ناامید درمی یابد که به تنهایی نمی تواند از تقدیرِ خویش و از خشم طبیعت بگریزد. آنجاست که فرو می شکند و حقیقت را می بیند. « استرومبولی » اثری ناب و ماندگار است که «سفر به ایتالیا» در سایه ی آن جلوه ی کمتری دارد.»

 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part4/50/41-Journey-to-Italy/3-Journey-to-Italy.jpgسفر به ایتالیا» درامی است به کارگردانی «روبرتو روسلینی» که در سال ۱۹۵۳ ساخته شده. فیلم، روایت سفر زوج جویس (اینگرید برگمن و ژرژ ساندرز) به ایتالیا است. کاترین و الکساندر، زوجی انگلیسی اند که برای گرفتن ارثی که تازگی بهشان رسیده، به ایتالیا آمده اند. اختلاف شدیدی بین آن ها وجود دارد که کم کم کارشان را به طلاق می کشاند. اما ایتالیا، سرزمین مرگ و تولد و معجزه، این ازدواج سرد و منطقی انگلیسی را نجات می دهد. «ژاک ریوت»، در بیست و پنج سالگی، با اعتقادی راسخ در کایه دو سینما نوشته بود که غیرممکن است سفر به ایتالیا را ببینید و ضربه محکم این حقیقت را احساس نکنید که این فیلم، روزنه ای است و هر فیلمی که بخواهد از این روزنه بگذرد، باید رنج مرگ را متحمل شود. جابه جای این فیلم، مملو از احساس مرگ است؛ کاترین در گشت وگذارهای خود به پمپه، تنها با ویرانی روبه رو می شود. ایتالیا سرزمین عجیبی است، تولد و مرگ در آن به هم آمیخته است. زنان باردار در خیابان ها راه می روند، کودکان در کالسکه نشسته اند، اسکلت ها به عاشقان هزاره های پیش تعلق دارد، پیرمردی که در اثر معجزه شفا یافته و مردم به سر و رویش دست می کشند. تنها در ایتالیا است که گارسن ها با ظرافتی بسیار میزها را به هم می چسبانند و صندلی ها را آرام از پشت خودشان رد می کنند. صحنه اسپاگتی خوردن برگمن را به یاد بیاورید تا ببینید هیچ فیلم دیگری ایتالیا را به این خوبی تصویر نکرده است؛ وقتی که با دردسر فراوان موفق می شود کمی اسپاگتی بخورد. ایتالیا، سرزمین افسانه ها است، تنها جایی است که یک زوچ انگلیسی می توانند عشق کم رنگ شده شان را دوباره پیدا کنند. تأثیربرانگیزترین صحنه فیلم، جایی است که کاترین و الکساندر، شاهد کشف بقایای اجساد انسان هایی از قرون گذشته هستند. در این بین، دو جسد هم پیدا می شود که نزدیک به هم دفن شده اند، یکی زن است و آن دیگری مرد. و این صحنه که دلدادگی را به ابدیت پیوند می دهد، کاترین را به شدت تحت تأثیر قرار می دهد و کاری می کند که کاترین، بیش تر از پیش به دلدادگی اش بیندیشد.»

 

  منبع:نقد فارسی

 

 


برچسب‌ها: نقد فیلم خارجی
تاریخ : دوشنبه ۱۳ خرداد ۱۳٩٢
نویسنده : حمید رضا صالحی
نظرات ()

کارگردان :

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part4/50/29-Stalker/4-Stalker.jpg

Andrey Tarkovskiy

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part4/50/29-Stalker/4-Stalker.jpg

 

نویسنده : Arkadiy Strugatskiy,Boris Strugatskiy

بازیگران: Alisa Freyndlikh,A

leksandr Kaydanovskiy,Anatoliy Solonitsyn

 

 

 

 

 

خلاصه داستان :

در اوج پوچی و بیهودگی دوران مدرن در نزدیکی شهری خاکستری و بی نام مکانی عجیب بنام منطقه وجود دارد که با سیم ها و سرباز ها محاصره شده است،مردم باور دارند که خانه ای درون منطقه وجود دارد که در آن آرزوها برآورده میشود،اما منطقه مکان خطرناکی است وکمتر کسی از آن بازگشته است و ...

 

 

 

 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part4/50/29-Stalker/13-Stalker.jpgاستاکر بر اساس داستان علمی- خیالی "گردش کنار جاده" نوشته ی آرکادی و بوریس استروگاتسکی ساخته شده است. این دو برادر از جمله بهترین نویسندگان داستان های علمی- خیالی در شوروی بودند. مشهورترین اثرشان به نام "دومین هجوم مریخی ها" در سال 1968 منتشر شده بود. تارکوفسکی در استاکر از همکاری آن ها برخوردار بود. اما او در متن دگرگونی های فراوانی ایجاد کرد که به ویژه مورد قبول بوریس استروگاتسکی نبودند.

 

واژه ی استاکر از مصدر انگلیسی Stalk به معنای با قدم های کشیده رفتن و پاورچین، پاورچین نزدیک شدن آمده است. در رمان گردش کنار جاده استاکر ها کسانی بودند که راز ورود به منطقه ی ممنوع را می دانستند. شخصی که در رمان و در فیلم، شخصیت مرکزی است و استاکر خوانده می شود، یکی از افرادی است که راه ورود به آن منطقه را می داند و با قانون های نا معمولی و فراطبیعی ای که در آن منطقه حاکم است، آشنایی دارد.

 

تارکوفسکی رمان استروگاتسکی ها را در ژانویه ی 1973 خواند و خیلی آن را پسندید. او در 26 ژانویه در دفتر خاطراتش نوشت که می توان فیلم نامه ی فوق العاده ای براساس این رمان نوشت. در همان زمان سولاریس را در مسکو نمایش می دادند و او در فکر ساختن آینه بود و طرح همیشگی اش در مورد ساختن فیلمی از یک رمان داستایفسکی را پیش می برد اما هر روز بیش از پیش مجذوب آن فیلم نامه ی فوق العاده می شد.

 

در مارس 1975 برادران استروگاتسکی را ملاقات کرد و با آن ها قرار گذاشت که با هم فیلم نامه را بنویسند. در پایان همان سال طرح نخست را برای مس فیلم فرستاد و نام موقت حباب زرین را برای آن برگزید.

 

در میانه ی ژوئیه ی 1976 نخستین فیلم نامه را برای مس فیلم فرستاد. فیلم نامه در طول مدت فیلم برداری مدام عوض شد. در آغاز سال 1977 فیلم ساخته شد، اما نسخه های آن در آزمایشگاه و هنگام ظهور، به دلیل بی دقتی و کارنابلدی کادر فنی که نمی دانستند با دستگاه های مدرنی که از غرب خریده بودند، کار کنند، از بین رفتند. در همان زمان تارکوفسکی دچار یک حمله ی قلبی شد و در نتیجه کار به تاخیر افتاد. تارکوفسکی فیلم نامه ی تازه ای نوشت و در پایان سال 1977 آماده ی کار شد. متن تازه به گفته ی تارکوفسکی از وحدت زمان و مکان و کنش برخوردار بود. دومین فیلم برداری در تابستان 1978 پیش رفت و فیلم در آغاز 1979 به نمایش در آمد. فیلم با استقبال تماشاگران رو به رو شد اما مسئولان حکومتی در برابر آن سکوت کردند. مثل همیشه، این سکوت نشان از نارضایتی آن ها داشت. آن ها توانستند مانع از نمایش فیلم در بخش خارج از مسابقه ی جشنواره ی کن شوند. این فیلم آخرین فیلم تارکوفسکی بود که در شوروی ساخته شد.

 

نخستین طرح و فیلم نامه ی استاکر با معجزه تمام نمی شود. استاکر از منطقه ی ممنوع بازگشته و در همان میخانه ی آغاز فیلم از نویسنده و استاد جدا می شود و همراه با همسر و دخترش به سوی خانه می رود. در حالی که دخترک را بر دوش دارد و از کناره ی رودی تیره می گذرد و بر پس زمینه تصاویری از کارخانه ها و دود آن ها دیده می شود. تا اینجا در فیلم هم هست اما فیلم ادامه می یابد تا خانه ی استاکر و سرانجام معجزه ی نهایی. در حالی که در فیلم نامه دخترک که بر دوش پدر سوار است با خود می اندیشد و فیلم با صدای درونی او به پایان می رسد.

 

در پایان فیلم استاکر کودک به معجزه ای شکل می دهد که قرار بود نیروهای مرموز منطقه در اتاق آرزوها امکان آن را داشته باشند. در پایان متن فیلم نامه ی استاکر کودک فقط ساده ترین خواست انسانی هر کودکی را بیان می کند. اتاق آرزوها تونایی تحقق حتی این خواسته را هم ندارد. دخترک افلیج خواست سلامت و برگشتن به وضع طبیعی را ندارد. گویی همین وضعیت دلخراش که در آن هست، وضع طبیعی اوست. او همان خواست هر دخترک دیگری را دارد. اشاره ی فیلم استاکر به کودک و خواست ساده ی انسانی او از این نظر تکان دهنده است که این ساده ترین چیزها دور از دسترس اوست.

 

با این که استاکر بر اساس داستان علمی- خیالی گردش کنار جاده است، هیچ شباهتی به فیلمی در ژانر علمی- خیالی ندارد. زمان فیلم هم برخلاف داستان اصلی، آینده ای دور نیست بل به سادگی می تواند زمان حال یا آینده ای بسیار نزدیک باشد.

 

در استاکر هم درست چون سولاریس ما با همان مسائل اخلاقی جاودانه که به سان معماهایی پیش روی انسان قرار داشته اند، و سده هاست که حل نشده اند رو به روییم: خواست قدرت و کوشش در بر آوردن آرزوهای شخصی، نا امیدی از زندگی، گناهان و شکنجه های روحی، ناتوانی از یافتن راه حل، بی معنایی زندگی، ناتوانی در ایجاد ارتباطی درست با دیگران. در عین حال، آشکارا در استاکر سویه ای معنوی مطرح می شود. باور به معجزه و رهایی. اینجا معجزه روی می دهد. روی زمین به دست دخترکی فلج، معجزه ای که جز سگی هیچ کس شاهد آن نیست.

 

ایمان و بی ایمانی

 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part4/50/29-Stalker/8-Stalker.jpgجهان بینی استاد در استاکر بیش از دیگر شخصیت های آن فیلم به روحیه و فهم انسان مدرن نزدیک است. نزد این ماتریالیست، پژوهش حقیقت جز به یاری روش علمی مدرن ممکن نیست. او فیزیکدانی در بند آزمون است که در آغاز سفرش به منطقه ی ممنوع مثل هر آدم دانا و دقیق دیگری، ابزار ضروری برای سفرش را فراموش نکرده. وقتی نویسنده از او می پرسد که علت سفرش چیست، پاسخ می دهد که می خواهد از قانون های علمی کارکرد یک معجزه با خبر شود. او پیشاپیش اطلاعات دقیقی گرد آورده است. اما سرانجام او چیست؟ او اعتراف می کند که:" پس من هیچ چیز ندانسته ام. اصلا چرا آمده ام اینجا؟"

 

تارکوفسکی دلیل گزینش استاد را چنین توضیح می دهد:" چه کسی جز او می توانست یک بمب تهیه کند و با خود بیاورد؟ یک دانشمند این کار را ساده تر از دیگران انجام می دهد."

 

نویسنده بر خلاف استاد، برای شناخت حقیقتی خاص پا به سفر نگذاشته است. او آدمی است پیچیده تر. هرچند رفتارش با استاکر بی ادبانه و خشن است، اما دست کم راستگو و صریح است. با طنز تلخی با دیگران، از جمله با استاد، رو به رو می شود. دستاورد های تکنولوژی مدرن را تحقیر می کند، از صنعتِ فرهنگ، که خود هم بخشی از آن شده، بیزار است، غم گذشته ها را می خورد و می گوید که " آن زمان زندگی جالب تر بود."

 

او کار خود را همچون بیشتر نویسندگان مدرن در رقابت با روانشناسان پیش می برد و به نظر می رسد که شناخت پیچیدگی های ذهن و روان انسان دغدغه ی اصلی در کار اوست. او در خانه ی موعود تاجی از خار (در قیاس با مسیح) بر سر می گذارد و در همین حال به استاکر می گوید:" من یکی که تو را نخواهم بخشید."

 

او تجسم تناقض هاست. از کسانی که ایمان از دست داده اند انتقاد می کند، اما خودش هیچ اعتقادی ندارد. تارکوفسکی یک بار در توضیح شخصیت او گفته است:" از آرزوهای خویش در هراس است." به این معنا او یکی از شخصیت های داستایفسکی است که سر از فیلمی مدرن در آورده است.

 

شخصیت اصلی فیلم استاکر است. او از همان شخصیت های مسیح واری است که در آثار داستایفسکی حضور دارند، چون آلیوشا و میشکین. آدمی است مالیخولیایی و غمگین، بیش از بقیه به طبیعت نزدیک است و راز های منطقه ی ممنوع را به این دلیل می شناسد. سگ یا زاده ی خاطره ی اوست یا در او وفاداری دیده که فقط به او انس گرفته است. برخلاف نویسنده که از سترون بودن هنر یاد می کند، استاکر بر این باور است که همه چیز دست آخر علت وجودی دارند.

 

استاکر در این فیلم به دیگران آموزش می دهد که نکته ی اصلی در راه بودن است و نه به مقصد رسیدن. او می کوشد تا در دنیای مادی شعله ی ایمان را نگاه دارد.

 

تارکوفسکی در پاسخ به این سوال که کدام یک از سه شخصیت فیلم استاکر را نزدیک تر به خود می بیند، گفت:"استاکر بیش از همه نزدیک به من است. او بهترین بخش وجود من است. بخشی که کمتر به چشم می آید. به نویشنده هم نزدیکم. او راه خود را گم کرده، اما به گمانم می تواند گریزراهی معنوی بیابد. اما با استاد بیگانه ام. او آدمی محدود است که دلم نمی خواهد بیانگر چیزی از وجود من باشد."

 

سه مسافر استاکر هریک تکاملی ویژه دارند که با یکدیگر چیزی کامل تر را می سازند و در آن هر کدام نقش ویژه ی خود را دارند. این امر کامل تر چیست؟ آیا منطقه، خانه، و مهم تر از همه اتاق آرزوها بیان، نماد یا استعاره ای از هستی خداست؟

 منبع:نقد فارسی

 


برچسب‌ها: نقد فیلم خارجی
تاریخ : یکشنبه ۱٢ خرداد ۱۳٩٢
نویسنده : حمید رضا صالحی
نظرات ()

کارگردان : Clyde Bruckman,Buster Keaton

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part4/50/34-The-General/14-The-General.JPG

 

نویسنده :

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part4/50/34-The-General/14-The-General.JPG

Clyde Bruckman,Buster Keaton

 

 

 

 

بازیگران:Buster Keaton,Marion Mack,Glen Cavender

 

خلاصه داستان :


جنگ داخلى امریکا.«جانى گرى» در زندگی اش دو عشق دارد:یکى لوکوموتیوى به نام «جنرال» و دیگرى دخترى به نام «آنابل لى».نیروهاى نفوذى شمالى «جنرال» را میدزدند و در حالى که «آنابل لى» در یکى از واگن‏هایش به جا مانده،آن را به طرف مناطق خودى میبرند.«جانى» یک تنه به تعقیب لوکوموتیوش میرود تا «جنرال» و «آنابل لى» را نجات دهد و ...

 

 

باستر کیتون با ژنرال از طریق هنری معاصر و با چشم اندازی مدرن به جامعه معاصر می نگرد. یکی از دغدغه های اصلی ژنرال ( و کیتون) برخورد امروزی با ماشین است. کیتون ماشین را در خدمت انسان می بیند و انسان را کنرا آمده با این موضوع. هم زیستی مسالمت آمیز ماشین و انسان موضوع بسیاری از فیلم های کیتون را تشکیل می داد. در این فیلم نیز ماشین نقش مایه اصلی را ایفا می کند.فیلم بر اساس ماجرایی واقعی و در صحنه های واقعی فیلمبرداری شده است. و همین حس واقعی بودن باعث خنده آور بودن شوخی های فیلم می شود.تلفیق حرکت نمایشی با کمدی در فیلم ژنرال به حد کمال رسیده است. کیتون در این فیلم نقش جانی گری آتشکار غیرنظامی قطاری در جریان جنگ داخلی را بر عهده دارد که نا منصفانه به بزدلی متهم شده است. جانی به تنهایی ژنرال و نامزدش را نجات می دهد و با سرعت به سمت جنوب بازمی گردد. ژنرال به عنوان یک کمدی صحنه سازانه (زنجیره ی تمهید های بصری) از نظر زمان سنجی و ساختار حتی امروز هم بی رقیب مانده است.با این که قهرمان کیتون مردی کوچک است (کارگری ساده و در عین حال بی گناه از جنس ولگرد کوچک چاپلین) و برای رسیدن به خوشبختی تلاش می کند، شباهتی به ولگرد کوچک فیلم های چاپلین ندارد. او بر عکس چاپلین اجازه نمی دهد تماشاگرش با شخصیت هایش هم ذات پنداری کند، با او بخندد، با او ناراحت شود...


http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part4/50/34-The-General/11-The-General.jpg

در شروع فیلم در نمایی نزدیک کیتون را از پشت میله هایی می بینیم که با بازتر شدن نما پی می بریم میله های خانه ی دختر مورد علاقه اش هستند، که او را به استقرار در جامعه مجبور می کند (آدمی از جنس باقی آدم ها). اما این آن چیزی نیست که قهرمان فیلم می خواسته بلکه فردیت کیتون در مقابله با نظم جامعه، شانسی برای برد ندارد. حتی بی نظمی جامعه برای موجودیت او خطرناک است.این فیلم کامل ترین اثر کیتون است. در طول فیلم کیتون بارها و بارها درگیر حوادثی است که حتی عبور قطار را از سرزمین دشمن به راحتی ایجاد می کند (نکته ای که تمام نیروهای درگیر جنگ به آن بی توجه اند). او با چهره ی بی تفاوت و سنگ گونه اش، با آرامش و گاه با بی اعتنایی از دام هر حادثه می رهد و به طور ضمنی پوچی و بیهودگی جنگهای انفصال طلب را مجسم می کند.ژنرال مانند بقیه ی آثار کیتون کمدی موقعیت است. کیتون در ایجاد این موقعیت ها از عوامل متضاد موجود در صحنه نهایت استفاده را می برد و از برخورد آنها نتایج کمیکی به دست می آورد. به همین جهت کمدی های او از آثار سایر کمدین ها جدی تر به نظر می آید. نه فقط به این خاطر که شخصیت خود کیتون شوخ طبعی و شیطنت سایر کمدین ها را ندارد بلکه به این جهت که قصد او القاء احساس و مفهوم کمدی به تماشاگر است نه خنداندن سطحی و موقتی وی. اما آنچه کیتون را منحصر به فرد می کند آن است که او در مجموعه آثارش هرگز از یک فرمول روایی تکراری استفاده نمی کند.


منبع:نقد فارسی


برچسب‌ها: نقد فیلم خارجی
تاریخ : جمعه ۳ خرداد ۱۳٩٢
نویسنده : حمید رضا صالحی
نظرات ()

کارگردان: Jonathan Levine

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/warm/Warm-Bodies-2013-Movie-Character-Poster.jpg

نویسنده : Jonathan Levine

 

 

 

 

بازیگران: Nicholas Hoult, Teresa Palmer, John Malkovich

 

 

 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/warm/Warm-Bodies-2013-Movie-Character-Poster.jpg

با ترکیب الهام گرفته شده ای از قلب زامبی ها و مغز کمدی رمانتیک ها، "بدن های گرم" تحول خوشایندی در قوائد مرده های متحرک ایجاد می کند، حتی فیلم کاملا تمام قوانین این ژانر را نادیده بگیرد. "جاناتان لوین"، نویسنده و کارگردان؛ به امید تکرار موفقیت سری فیلم های "گرگ و میش"، رمان "ایزاک ماریون" را به فیلمی درباره روابط عاشقانه یک "رومئو" ی زامبی و یک "ژولیت" زنده تبدیل کرده است. داستان عاشقانه زوجی که "نیکولاس هالت" و "ترسا پالمر" نقش شان را بازی می کنند بیش تر خنده دار است تا ترسناک، و می تواند خون تازه ای در روز ولنتاین در وجود شما تزریق کند.

 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/warm/warm-bodies.jpgاگرچه مخاطبان نوجوانی که هدف اصلی تهیه کنندگان این فیلم هستند کوچک تر از این هستند که به یاد بیاورند، ولی زامبی ها برای چندین دهه ستون اصلی قصه های ترسناک بودند. حالا، به لطف سریال تلویزیونی "مردگان متحرک" کانال تلویزیونی AMC و چند نمونه بازسازی محبوب دیگر فرصتی در اختیار بدن های گرم قرار گرفته که مرزها را جلوتر ببرد.

 

ایده اصلی رمان "ماریون" یک تجدید نظر است در افسانه های زامبی ها، که بر اساس آن یک عفونت لاعلاج انسان های بی خیال را به جسدهای آدم خوار تبدیل می کند. در این داستان، این عفونت شاید دائمی نباشد، اما از آن جا که گروهی از بازماندگان مسلح به رهبری "ژنرال گریگیو" ( با بازی جان مالکوویچ) از این مساله اطلاع ندارند، خودشان را مقید به ماندن در این شهر ویران شده و حمایت از آن در برابر مرده های متحرک (با حرکتی بسیار کند) و همتایان تهاجمی ترشان که "استخوانی ها" نامیده می شوند، می کنند.

 

همان طور که "مکس معجزه گر" (نام یکی از شخصیت های فیلم The Princess Bride با بازی "بیلی کریستال" که دیالوگ مشهوری دارد: فقط تقریبا مرده! - م) هم ممکن است اذعان کند، تفاوت زیادی بین یک تقریبا مرده و یک کاملا مرده وجود دارد، و کاراکتر "هالت" (که خودش را "ر" خطاب می کند، به خاطر این که "ر" تنها حرفی است که از کل اسمش به خاطر می آورد) آن طور که توسط صدای جیغ مانند ضمیر خود آگاهش گفته می شود، دست کم هم چنان نیمه عقلی در اختیار دارد. او در جواب میل شدیدی که به انسان های دارای ضربان قلب پیدا کرده، شانه بالا می اندازد و می گوید" حداقل دارای تضاد هستم!"

 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/warm/WarmBodies201312_zpsfdf9206e.jpg"ر" با قدم زدن هایش در اطراف یک هواپیمای رها شده؛ با رنگ پریده و چشمان تیره و سوییشرت قرمز شلخته اش، اگر در دانشگاه بود می توانست یکی از همان افراد بی علاقه ای باشد که تمایل به ترک تحصیل دارند. رمان "ماریون"، در واقع نشان می دهد که همین بی علاقگی است که به جای یک ویروس یا عفونت، باعث شیوع این بیماری شده است، و فیلم به طرز جذابی از این ایده استقبال می کند که یک رابطه عاشقانه می تواند انسان را به زندگی بازگرداند.

 

یک روز "م" (رفیق "ر" که همیشه در حال خر خر کردن است) و گروهی از زامبی های گرسنه به امید پیدا کردن غذا از محدوده خود دور می شوند. آن ها در بین راه با گروهی از انسان ها به رهبری "جولی" (پالمر) و دوست پسر نیمه دیوانه اش به نام "پری" (دیو فرانکو) برخورد می کنند. مواجه این دو گروه منتج به یک قتل عام خونین می شود. "ر" در حین کشتن "پری" نگاهش جذب "جولی" که در حال کشتن زامبی هاست، می شود. و با همین نگاه چیزی در وجود "ر" به جنبش در می آید.

 

"ر" با همان جنبش و تپش درونش "جولی را به خلوت¬گاه شخصی خودش (یک هواپیمای متروک که در آن خرده ریزهایی را که از قربانیانش به دست از شنوندگان می خواهد ترانه های قدیمی رو دوباره تفسیر کنند و معانی جدیدی به آهنگ های "دلتنگ تو" از "جان ویت" و "دل مشتاق" از "بروس اسپرینگستین" می دهد، نگه داری می کند.) می برد. با وارد شدن ماجرا به قضیه عشق های ناشیانه جوانی، "ر" تلاش می کند که خودش را به "جولی" معرفی کند. در این حال "جولی" به تدریج درمی¬یابد که انسان ها شاید دیدگاه اشتباهی درباره زامبی ها دارند و متوجه نیستند که زامبی ها به آرامی در حال بازگشت به زندگی هستند.

 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/warm/warm-bodies9.jpgاز شانس خوب "ر"، به نظر می رسد که "جولی" قضیه مرگ ناگهانی "پری" را به کل فراموش کرده است! هر چه رابطه شان جلوتر می رود، دایره لغات "ر" هم گسترش می یابد و به حدی می رسد که می توانند با هم ارتباط برقرار کنند. بر اساس منطق دنیای این فیلم، زامبی ها می توانند خاطرات ذخیره شده در مغزهای قربانیانی که می خورند را در ذهن خود نگه دارند. این مساله باعث می شود که "ر" با خوردن بخش هایی از مغز "پری"، نیم نگاهی به یک زندگی شادتر پیش آخرالزمانی داشته باشد.

 

از آن جا که داستان فیلم هیچ دلیلی برای مزدوج نشدن این دو نفر نمی بیند، تنها چالش جدی که در فیلم باقی می ماند، قانع شدن انسان ها و زامبی ها برای اتحاد و شکست "استخوانی ها" کریه است. "استخوانی ها" اسکلت هایی که به طریق موشن کچر و البته به طرز بدی ساخته و رندر شده و پایین تر از استانداردهای روز هستند. اگرچه جلوه های بصری گاهی وقت ها ناامید کننده هستند، اما گروه تولید به واسطه تصاویر هوایی و لوکیشن های ایده آل "مونترال"، میدان دید تماشایی را به نمایش می گذارند.

 

"بدن های گرم"، در عین این که تمرکز اصلی اش بر روی کمدی دختر پسند و روابط عاشقانه است، نیم نگاهی هم به عناصر ترسناک دارد. و همین نکته در جبران لحظه های بلاتکلیف اما شیرین فراوانی که در فیلم وجود دارد (مثل جایی که یکی از بهترین دوستان "جولی" با بازی "آنالی تیپتون" سعی می کند با گریم "ر" به او ریختی انسان تر بدهد) موثر عمل می کند. "ر" هر چه بیش تر با انسان ها معاشرت می کند؛ ظاهر انسان تری به دست می آورد، هر چند که در ابتدا هم چندان قیافه ترسناکی ندارد.

 

برای ریزبین ها، "بدن های گرم" تقریبا از تمام جهات یک نوع دهن کجی است به قوائدی که "جرج. ر. رومئو"، پدرخوانده فیلم های زامبی؛ ابداع کرد. اگر زامبی ها روزی به گیاه خواری تمایل پیدا کنند، این ژانر در یک چشم به هم زدن از بین خواهد رفت. ولی با این حال "بدن های گرم"، ازظرفیت نهفته و غنی ژانر استفاده دم دستی می کند.

منبع:نقد فارسی


برچسب‌ها: نقد فیلم خارجی
تاریخ : جمعه ۳ خرداد ۱۳٩٢
نویسنده : حمید رضا صالحی
نظرات ()

کارگردان: Seth Gordon

نویسنده : Craig Mazin

 

 

 

 

بازیگران: Jason Bateman, Melissa McCarthy, John Cho

سال 2007، «ست گوردون/ Seth Gordon» مستند بی نظیر « The King of Kong» را کارگردانی کرد. او همچنین کارگردانی قسمت هایی از مجموعه های تلویزیونی مانند «پارک ها و تفریحات/ Parks and Recreation»، «انجمن/ Community» و «خانواده ی امروزی /Modern Family» را برعهده داشته است. وی علاوه بر این در سال 2011 فیلم موفق «رؤسای وحشتناک / Horrible Bosses» را ساخت. و حالا با فیلم «سارق هویت / Identity Thief» که از شدت تهی بودن دردناک به نظر می رسد، به سراغ ما آمده است.

یعنی ممکن است که او پروژه را شروع کرده باشد، ستاره های سینما را به صف کرده باشد و بعد یک شخص دیگر پنهانی وارد کار شده و فیلم را ساخته باشد؟

«جیسون بیتمن/ Jason Bateman» بازیگر درخشانی است اما «ملیسا مککارتی/ Melissa McCarthy» هنوز حد و مرز خود در زمینه ی اجرای طنز را پیدا نکرده است. یک ایده ی مناسب و بالقوه قدرتمند داشته باشید و از این زوج هنری استفاده کنید، در آن صورت به احتمال زیاد فوراً با موفقیت روبرو می شوید.

افسوس که فیلمنامه ی «کریگ میزین/ Craig Mazin» و نه کارگردانی گوردون هیچ کدام در حد و اندازه ی تصویر ماهرانه و انعطاف پذیری که مککارتی از دیانا به دست می دهد، نیستند. مککارتی نشانه های فوق العاده ی شخصیت سندی با بازی بیتمن را کشف می کند، او آدم خوبی است که به هیچ وجه بدبین نیست، و شاید با توجه به آنچه می بینیم به اخبار هم دسترسی ندارد. این مورد از جایی مشخص می شود که وقتی دیانا تماس می گیرد و خود را نماینده ی یک سرویس مالی اعتباری معرفی می کند، سندی با میل خود شماره اش را در اختیار او می گذارد.

کمی بعد، نام سندی بر روی کارتهای اعتباری دیانا، گواهینامه ی رانندگی و سایر مدارکش ثبت می شود و پرونده ی خلاف های او را نزد پلیس سنگین تر می کند. هنگامی که که یک کارآگاه پلیس (موریس چستنات/ Morris Chestnut) سندی را دستگیر می کند و رئیس اش (جان چو/ John Cho) او را تهدید به اخراح می کند، سندی همسر باردارش (آماندا پیت/ Amanda Peet) را ترک می کند و راهی فلوریدا می شود. نقشه ی ساده لوحانه ی او این است که رد دیانا را پیدا کند، او را به دنور برگرداند و کل ماجرا را حل و فصل کند.

این مسافرت جاده ی تعقیب و گریز مانند، بایستی هرج و مرج مضحکی را در پی داشته باشد. یک بدبیاری کلاسیک میان دو همسفر که به درد هم نمی خورند. گرچه به جای "فرار در نیمه شب"، ما با تفسیر دیگری از عذاب وجدان روبرو می شویم که در آن تنها چیزی که اهمیت دارد مفهوم و ایده ی داستان است.

با وجود این همه پتانسیل بالا برای ایجاد هرج و مرج، سازندگان فیلم به فیلمنامه های راحت و دم دستی بسنده می کنند. و جای جای آن پر از شوخی های غیر خنده دار و کلیشه ای است (یک مورد تغییر ظاهر برای دیانا، کنایه های مداوم به اسم سندی که هم برای دخترها به کار می رود و هم پسرها).

اینکه فیلم تا چه حد موفق شود، به یمن تلاش های دو بازیگر اصلی است که به شکلی عالی با شوق و حرارت نقش خود را اجرا می کنند. رابطه ی آنها بر اساس یک فرضیه ی مستحکم شکل می گیرد و کاملاً مشخص است که آمادگی لازم برای ادامه ی ماجرا و پیشبرد آن را دارند. اما بیشتر خنده های فیلم درست از زیر دست آنها در رفته اند.


منبع:نقد فارسی


برچسب‌ها: نقد فیلم خارجی
آخرین مطالب
   
 

اخبار روز سینمای ایران وجهان