اخبار روز سینمای ایران وجهان
تاریخ : یکشنبه ٦ اسفند ۱۳٩۱
نویسنده : حمید رضا صالحی
نظرات ()

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/cam/hope-springs-2012-poster02.jpg

کارگردان :David Frankel http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/cam/hope-springs-2012-poster02.jpg

نویسنده : Vanessa Taylor

 

 

 

 

بازیگران: Meryl Streep, Tommy Lee Jones , Steve Carell

 

خلاصه داستان :

کی و ارنولد دو زوج کاملا معمولی هستند . شخصیت کی (با بازی مریل استریپ) این اواخر زندگی خود را بیش از حد یکنواخت و سرد می بیند یه همین علت برنامه ی مسافرتی می چیند که ...

 

 

«هوپ اسپرینگز/ چشمه های امید/ Hope Springs » خصوصیت ویژه ای دارد و آن این است که نشان می دهد اگر قرار بود یکی از فیلم های «اینگمار برگمن» برای مخاطب عام آمریکایی ساخته شود، چه شکلی پیدا می کرد. این فیلم همان درونگرایی روانشناسانه و دردناک مخصوص فیلم های کارگردان سوئدی را سرلوحه ی خود قرار داده و البته لحن و رویه ی آن سرخوشانه تر است. «هوپ اسپرینگز» با نگاهی جدی به مشکلات مربوط به روابط صمیمانه و زناشویی می پردازد که مانند موریانه با مرور زمان باعث نابودی بسیاری از روابط بلند مدت می شود، اما فیلم این نوع نگاه را با گوشه هایی از طنز نیز همراه می کند. کارگردان فیلم «دیوید فرانکل/David Frankel» که پیش از این فیلم «شیطان پرادا می پوشد/The Devil Wears Prada» را از او دیده ایم، با هشیاری و خردمندی اجازه می دهد تا بازیگران اش خود کنترل جو صحنه را به دست بگیرند و آنها هم این کار را به خوبی انجام می دهند. آنها با دقت در میان مرزهای درام و کمدی گام برمی دارند و از به وجود آمدن صحنه های ملودرام بیش از حد غم انگیز و یا ایجاد زمینه ی صحنه های طنز موقعیت، اجتناب می ورزند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/cam/Screen%20Shot%202012-08-15%20at%208.56.47%20AM.jpegاین فیلم در اصل یک داستان دو شخصیته دارد و حول محور یک زن و شوهر می گردد که 31 سال است ازدواج کرده اند. شخصیت زنِ شصت و چند ساله ی ماجرا، کِی/ Kay (مریل استریپ/Meryl Streep) و شوهرش آرنولد (تامی لی جونز/ Tommy Lee Jones) که مثل اغلب شوهرهای معمولی نسل خودش زندگی می کند، هیچ ویژگی خاص و غیر عادی ای ندارند. آرنولد هر روز صبح بیدار می شود، در حین صرف صبحانه اش (که Kay برایش آماده کرده) روزنامه می خواند، سر کار می رود، به خانه برمی گردد و شام می خورد، جلوی تلویزیون خوابش می برد، و بعد به اتاق خواب می رود و می خوابد. او و Kay هر کدام اتاق خواب مخصوص خودشان را دارند و یک بار هم که Kay ناشیانه سعی در اغوای او دارد، آرنولد با ادعای اینکه حالش زیاد خوب نیست، زن را پس می زند. آنها با هم راحت هستند اما نمی توانند با هم ارتباطی عمیق و ارزشمند برقرار کنند و با یکدیگر مانند تکه های بیش از حد آشنا و قدیمی اثاثیه ی خانه رفتار می کنند. با وجود اینکه آرنولد در این وضعیت ایرادی نمی بیند، Kay کم کم از کمبود فرساینده ی احساس رضایت آگاه می شود. به همین دلیل، در تلاشی برای نجات زندگی زناشویی اش، در یک برنامه ی تمرینی دو نفره و رو در رو ثبت نام می کند که در یکی از شهرهای کوچک ایالت مین برگزار می شود و مشاور خانواده ی معروفی به نام دکتر فلد (استیو کرل/ Steve Carrell) سرپرستی آن را بر عهده دارد. آرنولد با شرکت در برنامه موافقت می کند اما اول به شدت قضیه را مورد تمسخر قرار می دهد و کاملاً واضح است که از همان ابتدای کار، این ماجرا از نظر او تنها اتلاف وقت و هزینه است.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/cam/Screen%20Shot%202012-08-15%20at%208.57.13%20AM.jpegبخش عمده ی فیلم بر اتفاقاتی تمرکز می کند که در طول هفته ی سخت درمان می گذرد، هم آنچه در جلسات مشاوره با دکتر فلد پیش می آید و هم بعد از آن، وقتی Kay و آرنولد تکالیف در منزل خود را انجام می دهند. این تکالیف کارهایی ست مانند در آغوش گرفتن یکدیگر و برداشتن گام های کوچک به سمت ایجاد رابطه ی زناشویی. بعضی از این صحنه ها معذب کننده هستند و در وجود دو شخصیت احساس رشد و پیشرفت حقیقی دیده می شود و این نکته همانقدر که حاصل هنر نویسنده ی فیلمنامه «ونسا تیلور/Vanessa Taylor» - نویسنده ی سریال Game of Thrones - است از نقش آفرینی مریل استریپ و تامی لی جونز قوّت می گیرد. اگر اینگمار برگمن فیلمی با چنین داستانی می ساخت، دو شخصیت اصلی در نهایت موفق نمی شدند مجدداً به یکدیگر نزدیک شوند و یکی یا هر دوی آنها خودکشی می کرد. اما از آنجایی که این فیلم برای مخاطبان مجتمع های سینمایی تجاری ساخته شده، منطقی است که توقع پایان بندی امیدوارانه تری داشته باشیم. نام « Hope Springs» که برای فیلم برگزیده شده تنها به نام مکان وقوع رخدادهای داستان اشاره ندارد و مفهومی بیش از این را القا می کند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/cam/Screen%20Shot%202012-08-15%20at%208.56.24%20AM.jpegاین شخصیت ها خصوصیاتی کاملاً عادی و معمولی دارند. ممکن بود پدر و مادر خودمان، و یا پدربزرگ و مادر بزرگمان باشند، یا همسایه هایمان و حتی خودمان. مشکلات زندگی زناشویی آنها کاملاً رایج و همگانی است. آنها با مصیبت مرگ فرزند دست و پنجه نرم نمی کنند، قرار نیست تلاش کنند تا ماجرای عاشقانه ی یکی از طرفین را پشت سر بگذارند، یا هر نوع اتفاق مهمی که باعث به بن بست رسیدن زندگی های زناشویی می شود. آنها کاملاً به سادگی از یکدیگر دور شده اند. رابطه ی جنسی در زندگی آنها خاطره ای فراموش شده و گمشده است. Kay هرگز در ذهن خود خیالات شهوانی نداشته و آرنولد هم خجالت می کشد خیالات خودش را به زبان بیاورد. آنها از نزدیک شدن به یکدیگر وحشت دارند. وقتی دکتر فلد پیشنهاد می کند درباره ی مسائل جنسی بایکدیگر روراست باشند، از نظر هر دوی آنها تقریباً غیرممکن است که بتوانند آنچه در دل دارند به زبان بیاورند و نشان دهند. اینجا هم مانند هر مسیر اکتشافی دیگر، موانع و شکست هایی وجود دارند. در کل مدت، Kay متوجه است که زندگی مشترکشان مشکلی دارد. در انتهای مسیر، آرنولد هم این موضوع را متوجه می شود. پرده ی آخر « هوپ اسپرینگز» کمی بیش از حد امیدبخش و سرخوشانه است.

یکی از ایرادات اساسی، موسیقی فیلم است. نه تنها موسیقی متن ساخته ی «تئودور شاپیرو/Theodore Shapiro» حالتی نامناسب دارد و در اکثر صحنه ها وجود دارد، بلکه دیوید فرانکل ترانه های راک ملایم/ soft rock بی شماری در فیلم خود گنجانده است. بعضی فیلم ها هستند که هرچه موسیقی کمتری در آنها به کار رود، موفق تر خواهند بود و این فیلم هم یکی از آنهاست. سکوت به تماشاگر اجازه می دهد تا بهتر و عمیق تر در تأثرات احساسی آنچه بر روی پرده اتفاق می افتد غرق شود. موسیقی حواس بیننده را پرت می کند و گاهی اوقات به روشی درست یا نادرست، کنترل واکنش مخاطب به صحنه های فیلم را در دست می گیرد. موسیقی متن « هوپ اسپرینگز» باعث کم ارزش شدن بعضی از تأثیرگذارترین لحظات آن شده است. من از ترانه ی Why اثر Annie Lennox خوشم می آید اما استفاده از آن در این فیلم، غیرضروری و در مرز زیان بار بودن است.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/cam/Screen%20Shot%202012-08-15%20at%208.56.35%20AM.jpegبرای تماشاگرانی که دوست دارند بازیگران را در بهترین درجه ی نقش آفرینی خود ببینند، «هوپ اسپرینگز» ضیافتی به شمار می رود. مریل استریپ و تامی لی جونز زوج فوق العاده ای را تشکیل می دهند و هنر خود را برای پرورش داستان به کار بسته اند. نقش آفرینی استریپ در این فیلم از نقش مارگارت تاچر در فیلم «بانوی آهنین» که برایش جایزه اسکار هم به ارمغان آورد، به مراتب دلپذیرتر است. هنرنمایی تامی لی جونز هم به شکلی ست که به یادمان می آورد جز چهره ی تصنعی و خسته ای که در «مردان سیاهپوش 3» از خود به نمایش گذاشت، توانایی های بیشتری هم دارد. البته در آن فیلم نیمی از طول ماجرا «جاش برالین/ Josh Brolin» نقش شخصیت او را بازی می کرد. به هر حال، این دو چه در کنار یکدیگر و چه جداگانه، Kay و آرنولد را به انسان هایی زنده و قابل باور تبدیل کرده اند و این نکته، ویژگی لازم چنین فیلم هایی ست که به بررسی شخصیت می پردازند. شخصیت استیو کارل به خوبی پرداخته نشده اما در نقش یک کاتالیزور مؤثر عمل می کند و هدف اصلی نیز همین بوده است. حضور دکتر فلد به این دلیل است که Kay و آرنولد را به روابط متقابل ترغیب کند، نه اینکه در رابطه ی آنها دخالت کند. ما در جایگاه بیننده هرگز او را خارج از مطب نمی بینیم و هیچ چیز درباره ی او نمی دانیم، جز اینکه یکی از مشاورین خانواده ی مشهور است.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/cam/Screen%20Shot%202012-08-15%20at%208.56.58%20AM.jpegاحتمالاً بزرگترین مشکلی که بر سر راه «هوپ اسپرینگز» وجود دارد کسب موفقیت در گیشه و فروش است زیرا تبلیغات فیلم را چیزی متفاوت از آنچه هست، نشان می دهد. با توجه به تریلر ها، هر کسی به سادگی ممکن است تصور کند این آخرین ساخته «نانسی میرز/ Nancy Meyers» است و تامی لی جونز جای جک نیکلسون را گرفته و مریل استریپ هم عهده دار نقش دایان کیتون شده است (اشاره به فیلم Something's Gotta Give محصول 2003). تبلیغات بر روی جنبه های طنز فیلم تمرکز کرده اند، در حالیکه طنز در این فیلم یک جنبه ی فرعی ست. آنها با حقه و کلک تماشاگر را در حالی به سالن سینما می کشانند که توقع دارد با داستانی بسیار کم اهمیت تر از آنچه روی پرده می رود، مواجه شود. از نظر لحن، «هوپ اسپرینگز» به جای آنکه رویه ی کارهای نانسی میرز را در پیش بگیرد، بیشتر به سبک فیلم های «الکساندر پین/ Alexander Payne» عمل می کند، گرچه دیوید فرانکل نهایت سعی خود را می کند تا اجازه ندهد اتفاقات فیلم بیش از حد غم انگیز و ناامید کننده پیش بروند.

عجیب است که این فیلم را در دسته ی فیلم های PG-13 رده بندی کرده اند. کاملاً مشخص است که این فیلم برای بزرگسالان ساخته شده، با این حال نحوه ی تلطیف کردن مسائل در فیلمنامه به شکلی ست که انگار سازندگان فیلم مشتاق بوده اند بتوانند مخاطبان نوجوان را هم به سینما بکشانند. این فیلمی نیست که برای مخاطبان جوان و کم و سن و سال پیامی داشته باشد. این فیلم، پیش از هر چیز یک کلاس بازیگری ست و در درجه ی دوم در جایگاه یک نقد ساختارشکنانه ی روانشناسانه و عمیق درباره ی ازدواج و زندگی زناشویی عمل می کند. ممکن است این فیلم برای مخاطبانی که عموماً در پی فیلم های معمول اکران تابستانی هستند، کند و گیج کننده به نظر برسد، اما برای کسانی که جزو محدوده ی مخاطبان از پیش منظور شده قرار دارند، این فیلم در مقام تجلیل و بزرگداشتی از ویژگی های قدیمی و سنتی سینما قرار می گیرد.

 

منبع:سایت نقد فارسی


برچسب‌ها: نقد فیلم خارجی
تاریخ : یکشنبه ٦ اسفند ۱۳٩۱
نویسنده : حمید رضا صالحی
نظرات ()

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/die/GoodDayDieHard_1Sht_CampB.jpg-copy.jpg

کارگردان: John Moore

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/die/GoodDayDieHard_1Sht_CampB.jpg-copy.jpg

نویسنده : Skip Woods, Roderick Thorp

 

 

 

 

بازیگران: Bruce Willis, Jai Courtney, Sebastian Koch

خلاصه داستان :

جان مک کلین به روسیه سفر می کند تا به پسر به ظاهر نافرمانش کمک کند. اما متوجه می شود که پسرش یک مامور سیا است که باید از دزدیده شدن یک سلاح هسته ای جلوگیری کند. آن ها با هم تیمی علیه نیروهای زیرزمینی تشکیل می دهند.

 

پلیس شهر نیویورک، جان مک کلین می خواهد سوار هواپیمایی به مقصد مسکو شود چرا که شنیده است پسر نافرمانش جک (با بازی جای کورتنی) که زمان زیادی از او خبر نداشته با دردسر مواجه شده است. در فرودگاه، دخترش لوسی (با بازی مری الیزابت وینستد) با او همراه می شود. او باید بداند که بازیگر نقش پدرش، بروس فریکین ویلیس است که در 25 سال اخیر و از زمان اولین فیلم جان سخت، نقش های بسیاری در مورد نوابغ شیطان صفت بازی کرده است. مری الیزابت وینستد هم در جان سخت 4 بازی کرده بود. درست 6 سال قبل. با این حال لوسی به پدرش می گوید: «فقط تلاش کن. تلاش کن که اتفاق ها رو از اون چیزی که هست بدتر نکنی.» مک کلین کله خراب خیلی جنتلمن است که این گونه جوابش را می دهد: «به این کار می گویند نجات دنیا عزیزم.»

 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/die/die/Screen%20Shot%202013-02-20%20at%208.18.00%20PM.jpegدر جان سخت4 با نام «آزاد زندگی کن یا سخت بمیر»، ویلیس و کارگردان لن وایزمن با یک اکشن قدیمی و از مد افتاده فیلم را مزین کردند که تعدادی بدلکاری فوق العاده با ماشین و یک همراهی گذرا بین مک کلین و یک هکر کامپیوتر به نام جاستین لانگ در آن به کار رفته است. ویلیس که ماه آینده 58 ساله می شود می توانست برای نقش پلیسی متعلق به دوران گذشته با موهای جو گندمی در فیلمی با ساختاری اصیل که در آن از فیلمسازی دیجیتال خبری نیست، مناسبت باشد.

 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/die/die/Bruce-Willis-Jai-Courtney-Die-Hard.jpg«یک روز خوب باری سخت مردن» توسط جان مور (مکس پین) کارگردانی شده است و یک استاد هک به نام اسکیپ وودز (مردان ایکس :گرگینه، تیم A) هم آن را نوشته است. فیلم تمام امیدمان را در همان صحنه ابتدایی در فردگاه یا هر صحنه دیگری که بازیگران در آن باید حرف بزنند یا اعمال انسانی انجام دهند نقش بر آب می کند. این مسخره ترین و پوچ ترین همکاری است که یک تیم چند نفره می توانستند با هم داشته باشند. بنابر این اگر به اشتباه فکر کرده اید که به جای بلیط سینما در حال خریدن بلیطی برای یک مسابقه ورزشی زد و خورد و ویران سازی هستید، در خانه می فهمید که احساستان درست بوده است.

 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/die/die/Screen%20Shot%202013-02-20%20at%208.17.20%20PM.jpegبا کار گرفتن نام مستعار(مامور 007، نیوجرسی) وودز با جدیت بیشتری قهرمانش را در محله های عجیب و غریب و مرموز موسکو و ایستگاه هسته ای چرنوبیل مستقر می کند تا یک داستان تروریستی بین المللی را بسازد که می توانست یک فیلم جیمز باندی در دهه 80 را کاملا کمونیستی کند. جان سخت جدید، اتحاد جماهی شوروی سابق را به گونه ای ترسیم می کند که در آن قانون آزادی بیان شکسته شده است و همه چیز خاکستری و ترسناک است. همه فاسدند و هیچ چیز سر جایش نیست.

 

نه اینکه بگویم این چیزها مهم است ولی این طرح داستان را گوش کنید. در اتحاد جمهایر شوروی و روزهای گذشته، دو نفر رشوه گیر با نفوذ به نام های کاماروف (سباستین کوخ، ستاره فیلم آلمانی برنده اسکار زندگی دیگران) و شاگارین (سرگی کولسینکوف) نقشه ای را طرح ریزی کردند که خودشان میلیاردر شوند و دنیا هم تبدیل به جای نا امنی بشود. کاماروف تبدیل یه یک مخالف و معترض می شود و شاگارین هم حالا وزیر دفاع شده است و می خواهد قبل از این که شریک قدیمی خود را بکشد، جای پای خودش را محکم کند. جک یک مامور تحت پوشش سیا اس که امید دارد بتواند کاماروف را زنده نگه دارد و او را دزدکی از کشور خارج کند. برای ایجاد بالانس برای رابطه پدر و پسری مک کلین، به کاماروف یک دختر داده شده است به نام ایرینا( یولیا اسنیگیر) که او هم با دست های آتشین و همچنین یک رقاص باله به نام آلیک (رادیوژ وکویک) آشنایی دارد .

 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/die/die/Screen%20Shot%202013-02-20%20at%208.17.50%20PM.jpegاز بدل کاری های فوق العاده قسمت قبلی در اینجا خبری نیست. «یک روز خوب» دچار فقدان کیفیت درکمیت است! به جای این که بگویید «من تا به حال صحنه ای به این شکل ندیده ام»، این احساس را دارید که «من تا به حال این همه از یک چیز را ندیده ام!» هر دوی مک کلین ها باید یک رگ بار کر کننده را از بالای یک هلیکوپتر آم آی 26 تحمل کنند و به سمت زمین شلیک کنند اما هیچ کس در آن نزدیکی، نه حتی پلیس های روی زمین، متوجه این آتشبار نمی شوند. صحنه تعقیب و گریز در مرکز شهر و در میدان باغ مسکو که در آن مک کلین بزرگ در یک تراک و پسرش در یک ون و آدم بد ها هم در یک MRAP مسلح هستند و این تعقب و گریز شکست دوم را به فیلم وارد می کند.

 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/die/die/A-GOOD-DAY-TO-DIE-HARD-Official-Trailer-2-2013-H-2512.jpgچطور امکان دارد که یک آزادی خواه قانون گرا در منهتن مثل من که هرگز صاحب ماشینی نبوده است و فکر می کند که اسلحه ها باید از گیاه شیرین بیان ساخته شوند، از این فیلم بزن بزن لذت ببرد؟ البته بزن بزن هم به عنوان قمستی از فیلم وگرنه بقیه فیلم که تهوع آور است. مرد بامزه داستان از هوش مورد نیاز برای خوشمزگی برخوردار نیست. میان پرده هایی که در آن ها مک کلین ها تلاش می کنند تا رابطه پسر و پدری خود را بهبود ببخشند و بین خودشان ایجاد همبستگی کنند، هم برای بازیگران و هم برای تماشاچیان خجالت آور است. حتی ستاره کار آزموده فیلم (ویلیس) هم به نظر می آید که از کل پروژه فارغ است و گویی که دارد فقط برای انجام وظیفه این نقش را بازی می کند. آیا این همان فیلم پرفروش و انحصاری او نیست؟

 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/die/die/Screen%20Shot%202013-02-20%20at%208.17.33%20PM.jpegدر این برحه از تاریخ سینما، اکشن، کوریوگرافی و جلوه های ویژه و جادو های بصری از استعداد ها و توانایی های بیشتر کارگردانان و نویسندگان پیشی گرفته است. فیلمی مثل «یک روز خوب برای سخت مردن» باید کسی را استخدام کند که بتواند دیالوگ های جذاب و گیرا بنویسد و حد اقل کاراکترهایی را خلق کند که حتی به طور سطحی هم که شده باورپذیر باشند یا اینکه حداقل اجازه دهد که هنرمندان واقعی و بدلکاران، کل فیلم را جلو ببرند. در این فیلم هیچ انسانیتی اجازه ورود نداشته است.

 

و با این وجود لحظه ای وجود دارد بعد از هشتصدمین انفجار که در آن جک به خاطر چیزی که به شکمش وارد شده است ناله می کند و بابا مک کلین آن را بیرون می کشد و هر دو با هم ماجرایشان را دنبال می کنند. درست مثل تین وودمن در جادوگر شهر اوز، جک هم می توانست فقط یک آدم مکانیکی باشد، یک انسان ماشینی که به دنبال تنظیم موتورش است. هیچ انسانیتی نیاز نبود.

 

منبع:سایت نقد فارسی


برچسب‌ها: نقد فیلم خارجی
تاریخ : یکشنبه ٦ اسفند ۱۳٩۱
نویسنده : حمید رضا صالحی
نظرات ()

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/die/escape-planet-earth-poster01.jpg

کارگردان: Cal Brunker

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/die/escape-planet-earth-poster01.jpg

نویسنده : Tony Leech

 

 

 

 

بازیگران:

Brendan Fraser, Sarah Jessica Parker, Jessica Alb

آخرین باری که «راب کوردری/ Rob Corddry » را در حال زد و خورد با موجودات آسمانی دیدیم، زمانی بود که در فیلم «در جستوجوی یک دوست برای پایان دنیا / Seeking a Friend for the End of the World» در نقش یک مرد خانواده دار بازی می کرد و بچه هایش را تشویق می کرد به سبک سال 1999 (سال عوض شدن هزاره) جشن بگیرند. حرف ندارد! درست همان خرابکاری هایی که از کارگردان و بازیگر مجموعه «بیمارستان اطفال/Childrens Hospital» و خبرنگار سابق برنامه ی «جُنگ روزانه/ Daily Show» انتظار دارید. همین که نام او را در تبلیغات مربوط به یک انیمیشن سینمایی بلند و مستقل به نام «فرار از سیاره ی زمین/ Escape from Planet Earth » می بینید، فوراً مشتاق می شوید ببینید او این بار با مسائل فضایی چه برخوردی پیش می گیرد، آن هم وقتی این اثر با رده بندی PG و برای هواداران پرشور پیکسار اکران شده است.

 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/die/Screen%20Shot%202013-02-20%20at%208.27.30%20PM.jpegبا وجود اینکه موجودات فضایی سه بعدی و خنده داری که در میان ما هستند حسابی رنگ آمیزی شده اند، نقشی که به کوردری و دیگر همبازیانش رسیده تا جای ممکن بی رنگ و خاکستری ست. اگر قرار است دیدن فیلم «فرار از سیاره ی زمین» جزو برنامه های ماه فوریه ی شما باشد، احساس نخواهید کرد که پولتان را دور ریخته اید. اما از طرف دیگر این از آن دسته انیمیشن هایی نیست که بچه ها وقتی بعد از دیدن آن به مدرسه می روند، درباره اش مدام صحبت کنند و هیاهو برپا کنند.

 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/die/Screen%20Shot%202013-02-20%20at%208.27.09%20PM.jpegکوردری نقش یک تکنسین خبره در امور فضایی به نام گری سوپرنوا را بازی می کند، آدمی که مدام نگران امنیت است و مسوولیت اداره ی اتاق کنترل سکوی پرتاب فضا پیماهای برادر زرنگ و از زیر کار درو اش، باز لایت، آم، نه، منظورم اسکورچ (برندن فریزر/ Brendan Fraser) را برعهده دارد. وقتی اسکورچ با بی دقتی سفینه ی خود را برای پاسخ به پیغام اضطراری که از سمت زمین می آید، از جا بلند می کند، معلوم است که گری با ترشرویی با او برخورد می کند. در حالیکه کامپیوتر کنترل مرکزی (ریکی گراویس/ Ricky Gervais) توجه آنها را به خود جلب می کند، آن دو مشغول صحبت درباره ی دنیایی هستند که با خطر تکامل روبرو شده و مشهور است که افرادی که را که برای بار اول به آنجا می روند، در خود فرو می دهد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/die/Screen%20Shot%202013-02-20%20at%208.27.19%20PM.jpegچیزی مثل تاریخچه ی پر سر و صدایی برای کره ی زمین که با تصاویر زنده ای از گروه های موسیقی ZZ Top و Castro ترکیب شده تا نشان بدهد ما تا چه حد ساده - و دارای محاسن بلند- هستیم. این یکی از آن معدود قسمت های ابتکاری و کنایه آمیز فیلم است که دلتان می خواهد بیشتر از این در فیلم گنجانده می شدند.

 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/die/Screen%20Shot%202013-02-20%20at%208.27.40%20PM.jpegهمانطور که از ابتدا معلوم است، اسکورچ دستگیر شده و همراه یک عده جانور دیگر (کریگ رابینسون، جین لینچ و...) در یک ساختمان دولتی نگهداری می شود که مطمئنیم در فیلم «هیولاها بر علیه موجودات فضایی/ Monsters vs. Aliens» آن را دیده ایم.

 

کاملاً واضح است که سازندگان فیلم سعی خودشان را کرده اند. آنها برای شخصیتی که لینچ نقش آن را ایفا می کند، یک صدف دریایی، یک ترایسراتاپس و یک غول افسانه ای یک چشم را با هم ترکیب کرده اند، و ویلیام شاتنر را برای صداپیشگی ژنرال ارتش که شخصیتی خود بزرگ بین دارد، برگزیده اند، اما این چیزها و تلاش هایی از این دست برای فیلمی که به کل الگو گرفته شده است، کاری از پیش نمی برد.

 

در عین حال، وقتی صحبت از کلیت اکشن به میان می آید - وقتی گریِ پشت میز نشین به منطقه ی عملیاتی می رود تا برادرش را پیدا کند - داستان به همین که طبق روال قابل پیش بینی فیلمنامه عمل کند، بسنده می کند. که البته مشکلی هم ندارد، اما علاوه بر آن زمینه آنکه کوردری مهارت خود در موقعیت های پیش بینی نشده را به رخ بکشد، از وی دریغ می دارد.

 

منبع:سایت نقد فارسی



 

 


برچسب‌ها: نقد فیلم خارجی
تاریخ : یکشنبه ٦ اسفند ۱۳٩۱
نویسنده : حمید رضا صالحی
نظرات ()

کارگردان: Seth Gordon

نویسنده : Craig Mazin

 

 

 

 

بازیگران: Jason Bateman, Melissa McCarthy, John Cho

 

سال 2007، «ست گوردون/ Seth Gordon» مستند بی نظیر « The King of Kong» را کارگردانی کرد. او همچنین کارگردانی قسمت هایی از مجموعه های تلویزیونی مانند «پارک ها و تفریحات/ Parks and Recreation»، «انجمن/ Community» و «خانواده ی امروزی /Modern Family» را برعهده داشته است. وی علاوه بر این در سال 2011 فیلم موفق «رؤسای وحشتناک / Horrible Bosses» را ساخت. و حالا با فیلم «سارق هویت / Identity Thief» که از شدت تهی بودن دردناک به نظر می رسد، به سراغ ما آمده است.

یعنی ممکن است که او پروژه را شروع کرده باشد، ستاره های سینما را به صف کرده باشد و بعد یک شخص دیگر پنهانی وارد کار شده و فیلم را ساخته باشد؟

«جیسون بیتمن/ Jason Bateman» بازیگر درخشانی است اما «ملیسا مککارتی/ Melissa McCarthy» هنوز حد و مرز خود در زمینه ی اجرای طنز را پیدا نکرده است. یک ایده ی مناسب و بالقوه قدرتمند داشته باشید و از این زوج هنری استفاده کنید، در آن صورت به احتمال زیاد فوراً با موفقیت روبرو می شوید.

افسوس که فیلمنامه ی «کریگ میزین/ Craig Mazin» و نه کارگردانی گوردون هیچ کدام در حد و اندازه ی تصویر ماهرانه و انعطاف پذیری که مککارتی از دیانا به دست می دهد، نیستند. مککارتی نشانه های فوق العاده ی شخصیت سندی با بازی بیتمن را کشف می کند، او آدم خوبی است که به هیچ وجه بدبین نیست، و شاید با توجه به آنچه می بینیم به اخبار هم دسترسی ندارد. این مورد از جایی مشخص می شود که وقتی دیانا تماس می گیرد و خود را نماینده ی یک سرویس مالی اعتباری معرفی می کند، سندی با میل خود شماره اش را در اختیار او می گذارد.

کمی بعد، نام سندی بر روی کارتهای اعتباری دیانا، گواهینامه ی رانندگی و سایر مدارکش ثبت می شود و پرونده ی خلاف های او را نزد پلیس سنگین تر می کند. هنگامی که که یک کارآگاه پلیس (موریس چستنات/ Morris Chestnut) سندی را دستگیر می کند و رئیس اش (جان چو/ John Cho) او را تهدید به اخراح می کند، سندی همسر باردارش (آماندا پیت/ Amanda Peet) را ترک می کند و راهی فلوریدا می شود. نقشه ی ساده لوحانه ی او این است که رد دیانا را پیدا کند، او را به دنور برگرداند و کل ماجرا را حل و فصل کند.

این مسافرت جاده ی تعقیب و گریز مانند، بایستی هرج و مرج مضحکی را در پی داشته باشد. یک بدبیاری کلاسیک میان دو همسفر که به درد هم نمی خورند. گرچه به جای "فرار در نیمه شب"، ما با تفسیر دیگری از عذاب وجدان روبرو می شویم که در آن تنها چیزی که اهمیت دارد مفهوم و ایده ی داستان است.

با وجود این همه پتانسیل بالا برای ایجاد هرج و مرج، سازندگان فیلم به فیلمنامه های راحت و دم دستی بسنده می کنند. و جای جای آن پر از شوخی های غیر خنده دار و کلیشه ای است (یک مورد تغییر ظاهر برای دیانا، کنایه های مداوم به اسم سندی که هم برای دخترها به کار می رود و هم پسرها).

اینکه فیلم تا چه حد موفق شود، به یمن تلاش های دو بازیگر اصلی است که به شکلی عالی با شوق و حرارت نقش خود را اجرا می کنند. رابطه ی آنها بر اساس یک فرضیه ی مستحکم شکل می گیرد و کاملاً مشخص است که آمادگی لازم برای ادامه ی ماجرا و پیشبرد آن را دارند. اما بیشتر خنده های فیلم درست از زیر دست آنها در رفته اند.

 

 

منبع:سایت نقد فارسی


برچسب‌ها: نقد فیلم خارجی
تاریخ : یکشنبه ٦ اسفند ۱۳٩۱
نویسنده : حمید رضا صالحی
نظرات ()

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/14/11.27/image634963459973419219.jpg

 

این خانه، خانه مشترک سیروس گرجستانی و فردوس کاویانی است که هر دو خانواده‌ مدعی مالکیت آن هستند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/14/11.27/image634963460391876250.jpg

یدالله صمدی که آخرین بار سال گذشته با سریال «شوق پرواز» در شبکه یک سیما دیده شد در حال ساخت سریالی طنز برای شبکه تهران است؛ سریالی که قرار است نوروز سال 92 به پخش برسد.

سریال «هفت سین» به تهیه کنندگی مجید اواخر دی‌ماه در تهران کلید خورد و تاکنون حدود 50 درصد آن تصویربرداری شده است.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/14/11.27/image634963459978448516.jpg

تدوین همزمان سریال نیز توسط حمیدرضا قربانی در حال انجام است.

با پایان تصویربرداری در لوکیشن ده ونک ، گروه تولید این روزها در منزلی حوالی آیت الله کاشانی ضبط تصاویر را پی می‌گیرند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/14/11.27/image634963459983507109.jpg

این خانه در داستان، محل سکونت خانواده سیروس گرجستانی(نوبخت) و فردوس کاویانی(احمد شمس) معرفی می‌شود.

دو خانواده‌ای که مدعی مالکیت آن هستند و ناگزیر از تحمل یکدیگر در ایام نوروز.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/14/11.27/image634963459394630156.jpg

در این سریال ستاره اسکندری نقش همسر نوبخت را ایفا می‌کند و جواد عزتی، محسن افشانی، آریا صادقی و سمیرا حسن‌پور بازیگر نقش فرزندان دو خانواده هستند.

نویسندگان فیلمنامه این سریال 14 قسمتی سعید فرهادی و احسان بیگلری هستند و کیانوش گرامی، مهران رجبی،‌ شهره سلطانی،‌ سیما خضرآبادی، روح ا... مفیدی، افشین نخعی و... دیگر بازیگران اصلی «هفت سین» هستند.


http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/14/11.27/image634963459384346953.jpg


از عوامل تولید «هفت سین» می‌توان به: مجری طرح: سیمای مهراندیش، مدیر تولید: مرتضی متولی، مدیر تصویربرداری: حسن پویا، طراح چهره: سعید ملکان،

طراح صحنه: بابک کریمی طاری، طراح لباس: آزاده قوام، تدوین: حمید قربانی، دستیار اول کارگردان : سعید کریمی، برنامه ریز: علیرضا نسائی، دستیار دوم: حامد تصدیق‌مقدم، منشی صحنه: مریم اولیایی و مدیر تدارکات: اسماعیل کلبی‌آبادی اشاره کرد.

-----------

منبع: شبکه ایران


برچسب‌ها: سریالهای نوروز 92
تاریخ : یکشنبه ٦ اسفند ۱۳٩۱
نویسنده : حمید رضا صالحی
نظرات ()

تصویربرداری مجموعه تلویزیونی «خروس» به کارگردانی سعید آقاخانی آغاز شد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/14/12.02/image634968767919822388.jpg

مجموعه تلویزیونی «خروس» به تهیه‌کنندگی علیرضا ابراهیمی دلیجانی و کارگردانی سعید آقاخانی در تهران کلید خورد. تصویربرداری این سریال در لوکیشن‌هایی در میدان رسالت و خیابان شهید بهشتی آغاز شد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/14/12.02/image634968774213809443.jpg

«خروس» به سفارش گروه مجموعه‌های تلویزیونی شبکه دو سیما تهیه می‌شود.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/14/12.02/image634968773062839422.jpg

مصطفی کیایی نویسنده سریال «خروس» است و امیر معقولی و فرشید احمدی تصویربرداری و صدابرداری این پروژه را بر عهده دارند.
http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/14/12.02/image634968772544918512.jpg
«خروس» داستان زندگی پدری است که دچار مشکلی غیرمنتظره‌ می‌شود. این مشکل خانواده را به تکاپو می‌اندازد و پسر خانواده با همفکری دوستانش تلاش می‌کند چاره‌ای بیاندیشد. در نقشه بچه‌ها، مغز متفکر یک خروس است.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/14/12.02/image634968768746155840.jpg

حمید لولایی، جواد رضویان، یوسف تیموری، اکبر اکبری مبارکه، مرضیه صدرایی، سپند امیر سلیمانی، مهسا کریم‌زاده، ملیکا شریفی نیا، دانیال معصومی، سیروس میمنت، بهشاد شریفی، حمید لیقوانی، کریم قربانی، عاطفه قربانی، عزت الله مهر آوران، بیتا خردمند، اصغر حیدری، سادیا جلالی‌پور، ابراهیم شفیعی، داوود مقدادی و علیرضا درویش بازیگران این سریال هستند.

----------

منبع: خبرآنلاین


برچسب‌ها: سریالهای نوروز 92
آخرین مطالب
   
 

اخبار روز سینمای ایران وجهان