اخبار روز سینمای ایران وجهان
تاریخ : چهارشنبه ٢٧ دی ۱۳٩۱
نویسنده : حمید رضا صالحی
نظرات ()

نویسنده و کارگردان: خسرو معصومی
http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/khers/22222sdghdfg.jpg

بازیگران: پرویز پرستویی، مریلا زارعی، فرهاد اصلانی، علی اوسیوند، ناصر آقایی، داود فتحعلی‌بیگی،‌ مائده طهماسبی،‌ ابوالفضل شاه‌کرم و اکبر معززی


نقد و بررسی فیلم «خرس»

مهدی افشارها

سرانجام پس از مدت ها فیلمی در جشنواره فجر ایران دیدم! راستش در گذشته یکبار از ساعت 10 صبح برای سانس ساعت 10 شب در صف یکی از فیلم های جنجالی ایران (که نام نخواهم برد) ایستادم و بلیط به من نرسید! کیفیت جشنواره، بی نظمی های شدید و موردی با نام پارتی بازی! باعث شد تا مدتی دور جشنواره فجر را خط بکشم. اما امروز دل به دریا زده و برای فیلم خرس به سینما استقلال رفتم. باید بگویم استقبال مردم، بسیار کمتر از آن چیزی بود که تصور می کردم. راستش هیچ گاه حوصله پیگیری دریافت کارت جشنواره یا فلان کارت را نداشتم و ترجیح می دهم خود در صف بایستم! شاید مردم دیگر دل و دماغ فیلم دیدن ندارند یا بیشتر شدن تعداد سینماها باعث پخش شدن تماشاگران شده است اما هر چه باشد باز نمیتوانم قبول کنم که در آخر نیمی از صندلی های سالن برای فیلمی چون «خرس» خالی بمانند.

نمی دانم شما فیلم آمریکایی، با بازی جرج کلونی را تماشا کرده اید یا خیر. «خرس» شاید از لحاظ موضوع شباهتی به «آمریکایی» نداشته باشد اما ساختار و بخصوص ضرباهنگ  فیلم «خرس» مرا بسیار به یاد فیلم «آمریکایی» انداخت.  بسیاری از منتقدان عاشق فیلم «آمریکایی» شدند و بسیاری نیز به آن تاختند. حتی آن فیلم در پایگاه IMDB نیز نتوانست امتازی بهتر از 6.5 کسب کند. اما هنوز عده ای دوستدار سینه چاک «آمریکایی» بودند. تا جایی که راجر ایبرت و چند منتقد دیگر آن را در میان 10 فیلم برتر سال 2010 قرار دادند. این قضیه، درباره فیلم خرس نیز صدق می کند.

راستش من جزو آن تعداد هستم که واقعا از فیلم خرس خوشم آمد. این نکته برای من بسیار عجیب بود. از بس هنگام خروج از درب سینماهای ایران، احساس سرخوردگی و بیهودگی کرده ام که این مساله برای من به نوعی عادت تبدیل شده بود. این مورد به هیچ عنوان درباره فیلم خرس صدق نمی کند. شاید قریب به اتفاق تماشاگران، چه عده ای از این فیلم خوششان آمده و چه عده ای بدشان آمده،  لا اقل قبول داشته باشند که این فیلم، فیلمی متفاوت از چهارچوب کلی حال حاضر سینمای ایران بود.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/khers/ersgdrh.JPG«خرس» با تصویری از قبر یک دختر بچه شروع می شود و به ما می گوید "در سال 1369، دختر بچه ای 5 ساله، توسط پدری بیرحم به قتل می رسد".  و  فیلم با بازگشت به زمان گذشته شروع می شود.  داستان «خرس» حول سه نفر می گردد. نورالدین (با بازی پرویز پرستویی) ، سالها پس از پایان جنگ تحمیلی و تحمل اسارت، در حالی که همه فکر می کردند به شهادت رسیده است، به خانه باز می گردد  اما متوجه حقیقتی تلخ می شود. همسرش گلی (با بازی مریلا زارعی) با این گمان که نورالدین به شهادت رسیده،  با مردی به نام افرا (با بازی فرهاد اصلانی) ازدواج کرده است و اکنون صاحب یک پسر و یک دختر بچه می باشد. نورالدین هنوز عاشق همسر خود، گلی می باشد و می خواهد هر طور که شده گلی را دوباره بدست بیاورد. گلی نیز هر چند از نظر رفتاری، کاملا به همسرش افرا وفادار است، اما از لحاظ فکری، هنوز عاشق همسر سابق خود می باشد. افرا هم مردی پرخاشگر اما با قلبی مهربان است که به دلیل رفتار نامناسب خود، عشق گلی نسبت به خود را سالهاست که از دست داده است. با دیدن این اوضاع، افرا که قلبا عاشق همسر خود می باشد، سعی در حفظ زندگی زناشویی خود به هر قیمتی دارد، چه با رفتاری پرخاشگرانه و خشن و چه با عذرخواهی و التماس به همسرش!

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/khers/esfgydsf.jpgاشتباه نکنید. شاید ساختار داستانی فیلم کمی تکراری به نظر بیاید اما شیوه پرداخت به این داستان، کاملا نو و متفاوت با آن چیزی است که شما تصور می کنید. در این فیلم شخصیت منفی وجود ندارد. شخصیت مثبت هم وجود ندارد. آن چه که هست، سه انسان معمولی هستند که در موقعیت های مختلف، با توجه به شخصیت خود، واکنش های متفاوت از خود بروز می دهند و همین واکنش ها، باعث کنش های متقابل آنها نسبت به یکدیگر می شود. سه شخصیتی که هر کدام، مانند هر انسانی دیگر، از جهاتی دوست داشتنی و قابل درک و از جهاتی پلید و غیر قابل درک می باشند.

راستش آنچه که مرا بیش از هر چیز به فیلم «خرس» علاقمند کرد نحوه شخصیت پردازی سه شخصیت اصلی داستان می باشد. برای درک بهتر آنچه که منظور من است، بیایید لحظه ای به رفتارهای خود نگاه بیاندازیم. احتمالا رفتارها و افکار ما در برابر دیگران،  اگر نه همیشه، اما تقریبا در اکثر اوقات از نظر "خودمان" درست و منطقی می باشد. حالا اگر این "خودمان" ها (!) جمع شوند، یک جامعه تشکیل می شود. اعضای این جامعه، همواره پیش خود فکر می کنند که منطقی ترین رفتار در قبال دیگران  همواره از آن آنهاست و اگر اشتباهی هم صورت می پذیرد، آن اشتباه از جانب "دیگران" است. جالب آنکه "دیگران" هم همین فکر را درباره بقیه می کنند! این فیلم، همین موضوع را در یک جامعه سه نفره به نمایش می گذارد، اما با این تفاوت که ما به عنوان "دانای مطلق" می توانیم رفتار های دیگران و سوء تفاهم های پیش آمده را دیده و درباره شان قضاوت کنیم. اما مراقب باشید. قضاوت صحیح هم کار بسیار دشواری است!

نورالدین پس از سالها دوری بازگشته و از آنجا که به دلیل اسارت، خود را مسئول تبعات این دوری نمی بیند، انتظار دارد حداقل دوباره همسر خود را داشته http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/khers/2221212222.jpg.jpgباشد. همین خود حق پنداری است که به نورالدین اجازه می دهد در زندگی زناشویی دو نفر دیگر وارد شود و همسرش را طلب کند. این در حالیست که شوهر کنونی زن، حداقل در این باره کاملا بی گناه است و با این رفتار (یا بهتر بگویم خودخواهی) ظلم بزرگی به او می شود. اما این شوهر هم  اساسا از لحاظ روان شناسی، شناخت دقیقی از جنس زن ندارد، و همین عامل باعث می شود تلاش های بیشتر برای جلب توجه زن به سوی خود، نه منجر به علاقه زن، بلکه باعث تنفر بیشتر زن نسبت به خود شود. زن هم اساسا موجودی آسیب پذیر و البته در موارد بسیاری خودخواه می باشد. او علاقه چندانی به شوهر خود ندارد و با بی توجهی  نسبت به شوهر خود، باعث ایجاد عصبانیت و در نتیجه رفتارهای پرخاشگرانه بیشتر مرد می شود.

اجرای نقش بازیگران، در مجموع خوب می باشد. پرویز پرستویی در حد و اندازه های نقش خود در حد "خوب" ظاهر می شود. شاید نوع نقش در نظر گرفته شده در فیلمنامه برای شخصیت نورالدین باشد، که اجازه خودنمایی بیشتر را به پرستویی نمی دهد. بازی خانم مریلا زارعی در حد متوسط (و نه بد) است.  شخصیت درون گرای گلی در فیلم، این اجازه را به خانم زارعی می داد تا با یک اجرای بهتر، جایزه بهترین بازیگر زن جشنواره را از آن خود کند اما بازی او از حد متوسط فراتر نمی رود. بازیگر دیگر فیلم، فرهاد اصلانی است که حقیقتا بهترین بازی را (مانند همیشه) از خود ارائه داده است. هر چند که نقش وی (یک شخصیت صرفا برون گرا) دارای آن پیچیدیگی های شخصیتی نمی باشد که بتوان آن را یک نقش به اصطلاح سخت به شمار آورد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/khers/esrtsegt.jpgاما نکات دیگری نیز هستند که «خرس» را تبدیل به یک فیلم ارزشمند می کند. فیلمبرداری عالی است.  فیلمی با موضوع مورد اشاره در بالا، احتمالا در اولین گمان، اثری پر دیالوگ به نظر می آید که اکثر آن در فضای بسته می گذرد. اما همان طور که اشاره کردم،«خرس» فیلمی متفاوت از چهارچوب کنونی سینمای ایران می باشد. یکی از همین تفاوت ها آن است که علی رقم موضوع  فیلم، «خرس» اثری به نسبت کم دیالوگ است که تصویر برداری بسیار زیبا و نماهای از دور آن و  صدا گذاری های عالی و  بجا (مانند صدای خنده دختر در نقاط مختلف فیلم) خود نقش دیالوگ را بازی می کند و همین سکوت باعث می شود فرصت بیشتری برای بیننده برای فکر کردن (و نه گوش کردن) در حین تماشای آن وجود داشته باشد .

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/khers/afsdgsdfg.jpgمن «خرس» را جدا از تمامی مسائل فنی، به این دلیل دوست دارم که مرا به فکر واداشت. شاید آخرین فیلم ایرانی که باعث شد بعد از تماشایش، به آن «فکر» هم بکنم فیلم «جدایی نادر از سیمین بود».  راستش، من فیلم «داگویل» را هم از برخی جهات شبیه به فیلم «خرس» می بینم که به دلیل آنکه قسمت های حساس داستان لو نرود، از بازگو کردن آن جهات خود داری می کنم. همان طور که اشاره کردم، اولین جمله فیلم که همزمان با نمایش قبر یک دختر بچه است این می باشد: "در سال 1369، دختر بچه ای 5 ساله، توسط پدری بیرحم به قتل می رسد" . اما این جمله باید تغییر یابد به: " در سال 1369، پدری مهربان و شوهری پرخاشگر، به دلیل فشارهای روانی ناشی از خودبینی های مردی میانسال و ضربه های مکرر عاطفی همسر خودخواهش، بی رحم شده و دختر 5 ساله ای را به قتل می رساند".


منبع:سایت نقد فارسی


برچسب‌ها: نقدفیلم ایرانی
تاریخ : چهارشنبه ٢٧ دی ۱۳٩۱
نویسنده : حمید رضا صالحی
نظرات ()

نویسنده و کارگردان: محمد علی باشه آهنگر
http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/malakeh/8885768658.jpg

بازیگران: ابراهیم برزیده، مجتبی اسودیان، حسین باشه آهنگر، مالک سراج، هومن برق‌نورد، مهدی سلطانی، حمید آذرنگ، مصطفی زمانی، میلاد کیمرام و همایون ارشادی

حاشیه های فیلم:

- ملکه پنجمین فیلم بلند کارگردان فرزند خاک است (کافه سینما)

- نام اولیه فیلم دیدگاه بود باشه آهنگر در باره تغییر نام فیلمش می گوید: اسم فیلم قبلا «دیدگاه» بود که با مشورت دوستان به این نتیجه رسیدیم این اسم ساکن و خنثی است و «ملکه» به دلیل درون‌مایه‌ای که داشت اسم سینمایی‌تری بود. (کافه سینما)

- فیلم جلوه‌های ویژه رایانه‌ای قابل توجهی دارد که در سینمای ایران کم نظیر است و همچنین برای گرفتن صحنه‌های مربوط به مقر عراقی‌‌ها از 70 هنرور و هشت دستگاه تانک و نفر بر و ماشین‌های عراقی استفاده شده است. بخشی از فیلم نیز در بخش بویلر پالایشگاه آبادان فیلمبرداری شده است..(خبرآنلاین)

- به جز مصطفی زمانی اغلب بازیگران ملکه از میان هنرمندان تئاتر هستند

- در فیلم «ملکه» ساخته محمدعلی باشه آهنگر برای فیلمبرداری برخی صحنه‌ها از جرثقیل استفاده شده است

 

در فیلم های جشنواره ای امسال به جنبه هایی از جنگ ایران و عراق پرداخته شد که قبل از این در کمتر فیلمی چنین جنبه هایی از جنگ را نشان داده بودند. یکی فیلم خرس به کارگردانی خسرو معصومی که در آن به معضل فراگیر آن روزهای پس از جنگ پرداخته شده است: مردانی که از جنگ باز میگردند و میبینند همسرانشان از آن ها جدا شده اند و با فرد دیگری ازدواج کرده اند. و دیگری فیلم ملکه ساخته محمد علی باشه آهنگر، این فیلمساز خوب اما کم حاشیه سینمای ایران است که باز هم مثل فیلم های قبلی اش «بیداری رویاها» و «فرزند خاک» زاویه ای از جنگ و تاثیرات آن بر انسان ها و روابطشان را نشان داده که ما قبلاً نمونه اش را نداشته ایم: دلرحمی و ترس در مقابله با دشمن!

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/malakeh/ghghc.jpgهمیشه در فیلم هایمان دیده ایم که مردان با ایمان یا حتی این هم نه، بلکه یک مجید سوزوکی بزن بهادر می آید و با سلحشوری دشمن را لت و پار می کند و قهرمان می شود و... هیچ وقت ندیده ایم که قهرمان قصه مان هنگام کشیدن ماشه یا هنگام دستور آتش، دستش و صدایش بلرزد و حتی فراتر از آن، از کشتن دست بکشد. هیچ وقت دلمان برای آن طرف میدان نسوخته است. باشه آهنگر در فیلمش کاری می کند ما همگام با قهرمان ایرانی قصه دلمان برای آن افسر عراقی که تمامی سربازانش را از دست داده و قصد خودکشی دارد، به رحم بیاید و ما همان هایی هستیم که وقتی سیاوش از بالای برج دیده بانی اش مختصات جایگاه همان سربازان را به آرپی جی زنشان می گوید و آن ها را باخاک یکسان می کند، خوشحال می شویم. با این اوصاف می توان گفت ملکه روایتی از بی رحمی و شفقت به طور تومان است.

سیاوش(میلاد کی مرام) دیده بان جنگ است و به دنبال فرصتی می گردد تا توانایی های خود را به بالادستی ها نشان دهد. او یک برج دور افتاده دیده بانی را پیدا می کند که می تواند از آن جا حیاتی ترین مختصات و جایگاه های دشمن را ببیند. این یک فرصت طلایی برای جبهه خودی است، اما با ورود شخصیت خیالی داستان(مصطفی زمانی) تردیدها آغاز می شود. به یکباره این قدرت مطلق برای کشتن انسان ها برای سیاوش ترسناک می شود.

باشه آهنگر با اینکه بازیگران تازه کاری چون میلاد کی مرام و هومن برق نورد را برای کارش برگزیده اما انتخاب هایش نتیجه خوبی داده است و همه بازیگران از عهده پیچیدگی های شخصیت های خود برآمده اند. شخصیت هایی که هر کدام تحت تاثیر شرایط روزهای آخر جنگ دچار سردرگمی ها و تلخی های بسیاری شده اند.

این فیلم از لحاظ کیفیت فنی و جلو های ویژه در مقایسه با دیگر فیلم های ژانر دفاع مقدس در سطح بسیار قابل قبولی قرار دارد و به نظر من می توان از دیدنش بسیار لذت برد.

در آخر اینکه ملکه روایت زنبورهایی است که نیش می زنند با آن که می دانند می میرند چرا که خانه از جان برایشان با ارزش تر است...


منبع:سایت نقد فارسی


برچسب‌ها: نقدفیلم ایرانی
تاریخ : چهارشنبه ٢٧ دی ۱۳٩۱
نویسنده : حمید رضا صالحی
نظرات ()

کارگردان: رسول صدرعاملیhttp://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/91125/50144051195065494966.jpg

بازیگران: ترانه علیدوستی، حامد بهداد، پولاد کیمیایی، فرهاد قائمیان، فرهاد آئیش، پریوش نظریه، الهام پاوه نژاد، اندیشه فولادوند، آناهیتا افشار، علی مردانی، گلاره شهبازیان، مهدی اسلام‌پور

تهیه‌کننده: محمدرضا تخت‌کشیان
مدیر فیلم‌برداری: فرج حیدری
طراح صحنه و لباس: آتوسا قلمفرسانی
صدای هم‌زمان: محمد مختاری
طراح گریم: سعید ملکان
دستیار اول کارگردان: درنا مدنی
برنامه‌ریز: سهیل بیرقی
منشی صحنه: نائله شریفی
عکس: مریم تخت‌کشیان
مدیر صحنه: موسی شکیب
دستیار فیلمبردار: فراز حیدری
مسئول بدل‌کاران: ارشا اقدسی
مسئول هنروران: بهمن قوامی
مدیر تدارکات: داود معدنی
روابط عمومی: افسانه فراهانی
محصول: موسسه تولید فیلم آفتاب‌نگاران

........................

"زندگی با چشمان بسته" یازدهمین اثر بلند سینمایی رسول صدر عاملی است که فیلم‌هایی همچون: پاییزان (1366)، هرشب تنهایی (1387)، شب (1386)، دیشب باباتو دیدم آیدا (1383)، من ترانه پانزده سال دارم (1380) و دختری با کفش‌های کتانی (1377) را در پرونده کاری خود به ثبت رسانده است.

 

«زندگی با چشمان بسته» در‌‌ همان حال و هوای سه گانه «دختری با کفش‌های کتانی»، «من ترانه پانزده سال دارم» و «دیشب باباتو دیدم آیدا» ساخته شده و مضمون آن نقد رفتارهای بیمار اجتماعی و تعصب‌های کور و بیجاست. در این یادداشت از دو منظر به «زندگی با چشمان بسته» پرداخته‌ایم. ابتدا فیلم را از منظر یک فیلم اجتماعی که دغدغه سازنده‌اش هشدار دادن به مخاطب خود (از تماشاگر سینما گرفته تا مسئولان مملکتی) است، بررسی کرده‌ایم و سپس به مقایسه این فیلم با دیگر آثار صدرعاملی پرداخته‌ایم.

فیلمسازی با چشمان بسته

چند سال پیش در یکی از بعد از ظهرهای جمعه که قرار بود فیلم ایرانی پخش شود، رسول صدرعاملی به بهانه پخش «دختری با کفش‌های کتانی» روی خط شبکه یک آمد و درباره فیلم صحبت کرد. او در انتهای صحبت‌هایش با انتقاد از تلویزیون که هنگام اکران فیلم پخش تیزرهای آن را ممنوع کرده بود، عنوان کرد که فیلمساز باید جلو‌تر از حال را ببیند و به مردم و مسئولان هشدار دهد و...

حال بهتر است با این پرسش وارد بحث شویم که چه تفاوتی میان «دختری با کفش‌های کتانی»، «من ترانه پانزده سال دارم» و «زندگی با چشمان بسته» وجود دارد؟ چه تفاوتی در نگاه سازنده این آثار در طول این سال‌ها به وجود آمده است؟ نگاه صدرعاملی به جامعه و مردمش همانی است که  10 سال پیش بود. کافی است یک هفته صفحه حوادث روزنامه‌ها را مرور کنید تا همه چیز دستگیرتان شود. معضلات اجتماعی امروز مسائلی از جنس حادثه میدان کاج، پل مدیریت، خمینی شهر، کودک آزاری‌های متعدد و... است که روز به روز شکل عوض می‌کنند و تعدادشان رو به افزایش است. با این حال صدرعاملی هنوز مشکلات جامعه را‌‌ همان سنت‌هایی می‌داند که سال‌ها پیش یک معضل اجتماعی بود و امروز نه اینکه دیگر نیست که دیگر درد اصلی نیست. در فیلم صدرعاملی هنوز صحبت سر انتقاد از پدر و مادر متعصبی است که تحت تاثیر حرف مردم محله عرصه را بر دختر خود تنگ می‌کنند و همچون دوران جاهلیت تصمیم به کشتن دختر و چال کردن او در آشپزخانه می‌گیرند! و دیگری شب‌ها در خانه را قفل می‌کند تا مبادا دخترش گول دوست نابابش را بخورد و از خانه فرار کند! و...

«زندگی با چشمان بسته» به‌رغم شروع خوبی که دارد و در‌‌ همان 10 دقیقه ابتدایی (قبل از شروع تیتراژ آغازین) با معرفی کاراکترهای فیلم به خوبی داستانش را پی ریزی می‌کند اما بعد از آن دستش برای تماشاگر رو می‌شود و همه چیز همان‌طور پیش می‌رود که در کلیشه‌ای‌ترین داستان‌ها دیده‌ایم و هیچ‌کدام از ترفندهایی که صدرعاملی برای گمراه کردن تماشاگر به کار می‌برد تا وی نیز با اهالی میدان محله (محل زندگی پرستو) همراه شود و به سلامت اخلاقی پرستو شک کند، به کار نمی‌آید و با هوش زیر متوسط هم می‌توان فهمید که فیلمنامه در انتها به کجا می‌خواهد برسد و چه نتیجه‌ای بگیرد. احتمالا خود صدرعاملی نیز متوجه این نکته شده که در انتهای فیلم، برای آنکه بیننده را در شوک فرو ببرد، آن سکانس پایانی (که اتفاقا در اجرا یکی از بهترین لحظات فیلم است اما متاسفانه کاملا بی‌ربط است) را رقم می‌زند.

در «زندگی با چشمان بسته»‌‌ همان طور که خود صدرعاملی معترف است، قصه‏ای‏‏ وجود ندارد و تا یک سکانس مانده به آخر فیلم، سازنده فقط طرح سوال می‌کند. پرسش‌هایی که تماشاگر بارها و بارها آنها را به طرق مختلف شنیده و دیگر هیچ نکته تازه‌ای برایش ندارد. در حالی که یک فیلمساز اجتماعی که دغدغه آسیب‌شناسی و حل معضلات اجتماعی را دارد، قبل از هر چیز باید یک جامعه‌شناس خوب باشد تا ابتدا قادر باشد، درد اصلی را تشخیص دهد و سپس برای درمان آن تلاش کند، «زندگی با چشمان بسته» برای جامعه امروز ایران فیلم کهنه‌ای است که نه از معضل گفته نشده‌ای سخن می‌گوید و نه راه حل تازه‌ای برای درمان درد بی‌درمانی که نشان می‌دهد، ارائه می‌کند.


یک گام به عقب

در مقایسه با دیگر آثار صدرعاملی «زندگی با چشمان بسته» ساختار ضعیف و متزلزلی دارد. پدر و مادر پرستو یکی از منفعل‌ترین پدر و مادر‌های سال‌های اخیر سینما هستند که حتی این زحمت را به خود نمی‌دهند که با دختر خود صحبت کنند و بعد اگر قانع نشدند گور او را در آشپزخانه بکنند یا پرستو شخصیت اصلی فیلم که معلوم نمی‌شود چرا ناگهان اهالی محله علیه او می‌شورند (!) و چرا او چنین تغییری در رفتارش می‌دهد؟ دختر شاد و سرزنده اول فیلم چرا ناگهان سکوت اختیار می‌کند و رفتارهایی مغایر با آنچه قبلا داشته از خود بروز می‌دهد؟ یا مرگ پایانی علی چه کاربردی جز نیت فیلمساز در غافلگیر کردن مخاطب، دارد؟ و... تداعی، ترانه و آیدا سه کاراکتر کلیدی سینمای صدرعاملی در یک روند منطقی در یک سه گانه حساب شده کامل می‌شوند، تداعی دختر خام و بی‌تجربه‌ای است که رفتار دوگانه والدینش در خانه و اجتماع عرصه را بر او تنگ می‌کنند و او بعد از فرار کوتاهش از خانه با اندوخته‌ای بزرگ به خانه برمی گردد، ترانه که کمی پخته‌تر از تداعی است گرفتار عشق خامی می‌شود که تبعاتش هدر رفتن روزهای خوش نوجوانی و ورود به مرحله‌ای است که باید علاوه بر اینکه برای فرزندش مادری کند، دنبال پاسخ این پرسش باشد که پدر او کیست؟ و بالاخره آیدا کامل‌ترین کاراکتر صدرعاملی با مشاهده زندگی دیگران بدون اینکه خود هزینه‌ای بدهد، تجربیات گرانقدری کسب می‌کند و در انتهای فیلم که بهترین پایان برای یک سه گانه اجتماعی است وقتی با یک تکه کیک برای صحبت با پسر تازه وارد می‌رود و او را مشغول گپ زدن با دختر دیگری می‌بیند، آنقدر پخته و قوی شده است که نه اشک می‌ریزد و نه گله و شکایت می‌کند بلکه روی نیمکت می‌نشیند و به شادی یافتن حقیقت کیک را گاز می‌زند و به آن لذتی که تداعی در «دختری با کفش‌های کتانی» آرزویش را داشت می‌رسد:

«لذت راه رفتن روی جدول خیابان و جوب‌ها جوری که تعادلت حفظ شود و پایت را زمین نگذاری.»

حال پرستو دقیقا مسیری خلاف این سیر منطقی را طی می‌کند. برای مثال سکانسی که علی برای پیدا کردن او به خانه دوستش می‌رود و پرستو موقع اذان صبح به خانه می‌آید و در جواب اینکه کجا بودی؟ کارش را دلیل می‌آورد را به خاطر آورید. پرستو حقوق خوانده و در دفتر وکالت مشغول کار است و طبیعتا با بسیاری از واقعیت‌های تلخ جامعه از نزدیک آشناست. پس باید بهتر از آنچه در فیلم می‌بینیم محیط زندگی خود را بشناسد و برای آسایش خودش هم که شده طوری رفتار کند که کمتر بتوان هر تهمتی را به او نسبت داد اما صدرعاملی تمامی منطق‌های داستانی فیلمش را خرج خلق تعلیقی می‌کند که به جای اینکه به جذابیت فیلم منجر شود، به سقوط فیلمساز و اثرش منتهی می‌شود.


برچسب‌ها: نقدفیلم ایرانی
تاریخ : چهارشنبه ٢٧ دی ۱۳٩۱
نویسنده : حمید رضا صالحی
نظرات ()

کارگردان: کاظم راست گفتارhttp://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/91125/poster-film.jpg

بازیگران: امین حیایی، بهاره رهنما، شیلا خداداد،‌ غلامحسین لطفی، یوسف صیادی، امیرحسین رستمی، اکرم محمدی، سحر زکریا، شراره رخام، الیکا عبدالرزاقی، رامش صفایی، مژگان جودی، مهدی صباغی، سیدابراهیم بحرالعلومی، احمد ایراندوست، سارا میرزایی، الهه حصاری، آتنا بهگام

گروه نویسندگان: حسین مثقالی و شعله نیک‌روش
تهیه کننده: سیدمحمدرضا مفیدی
مدیر فیلمبرداری: علیرضا زرین دست
تدوین: بهزاد مصلح
طراح گریم: عبدالله اسکندری
طراح صحنه و لباس: ویشکا آسایش
صدابرداران: محمود خرسند، وحید دوزنده
صداگذار: علی رضا علویان
دستیار اول و برنامه‌ریز: محمدجواد رجب‌زاده
محصول آمایش هنر
عکس: احمدرضا شجاعی، وحید شاهوند


"زنان ونوسی، مردان مریخی" پس از "پسر تهرانی" جدیدترین ساخته کاظم راست گفتار است که فیلم های "عروس خوشقدم" و "نقاب" را در کارنامه دارد.

اسم فیلم زیاد ربطی به فیلم ندارد. کارگردان این فیلم یعنی کاظم راست گفتار دارد با ساخت فیلم های طنز بی محتوا سقوط اساسی در سینمای ایران می کند. البته یک فیلم کاظم راست گفتار بسیار روان و یک دست و عالی است آن هم فیلم نقاب است.فیلم نامه نقاب خیلی خوب است. موفقیت فیلم نقاب فقط به خاطر پیمان قاسم خانی است. چون قاسم خانی فیلم نامه نویس فیلم نقاب است. پیمان قاسم خانی در هر کاری باشد و فیلم نامه نویس باشد آن فیلم تک می شود. در قسمتی از فیلم زنان ونوسی و مردان مریخی که بهاره رهنما همراه با دوستاش در دامنه های آلپ است. دقیقا معلوم است که تصویر باسازی شده گذاشته اند . و شدیدا معلوم است که لوکیشن اون سکانس در ایران است. حتی سکانسی که بهاره رهنما دارد در دامنه های آلپ می فتد هم بازسازی شده است و در آن سکانس یک تصویر بازسازی گذاشته اند. امین حیایی این روزها با بازی کردن در فیلم های سطحی از چشم مردم افتاده البته یک دسته دیگر هم هستند که هنوز امین حیایی را دوست دارند. امین حیایی در همه ژانرها بازی کرده است. اما اگر حیایی بازی اش را در فیلم های طنز بی محتوا کم می کرد بسیار بهتر بود. فیلم نامه این فیلم بسیار بسیار بسیار سخیف است من نمی دانم چرا بازیگران تن به بازی کردن در این فیلم ها می دهند.

البته بازیگران هم تقصیر ندارند تقصیر کارگردان و تهیه کنندگان و فیلم نامه نویسان این اثرها هستند. سحر ذکریا و شراره رخام استعداد بسیار عالی در زمینه بازیگری دارند. اما نمی دانم چرا شراره رخام بعد از چند سال دوری از سینما دوباره با یک فیلم سخیف برگشته. شراره رخمی که غیر از این فیلم . فیلم سخیف دیگری بازی نکرده است. پس چطور تن به بازی کردن این فیلم داده است.

سحر ذکریا با چند آثاری که در سینما بازی کرده است. نشان داده است که می توان در آثار جدی هم بازی کند. بیشتر مخاطبین او را با سریال پاورچین اثر مهران مدیری می شناسند چون اولین سریالی بود که سحر ذکریا بازی کرده بود و اولین همکاری ذکریا با مدیری بود.

امیر حسین رستمی بازی نسبتا خوبی در این فیلم داشت او که بیشتر در آثار طنز بازی کرده است . اما نقشش در این فیلم نسبتا خوب بود. پایان فیلم هم دقیقا مثل فیلم های سطحی و سخیف است. با ساختن و زیاد شدن فیلم های سطحی و سخیف سینمای ما داره نابود می شه اگه تولیدات طنز بی محتوا ادامه داشته باشد سینما ما نابود نابود نابود می شود.

بهترین سکانس فیلم: سکانس آخر فیلم که امین حیایی می خواهد از دست همسرانش فرار کند و با امیر حسین رستمی نقشه ای می کشند و دست به فرار می زنندو سکانس جالبی است.



برچسب‌ها: نقدفیلم ایرانی
تاریخ : چهارشنبه ٢٧ دی ۱۳٩۱
نویسنده : حمید رضا صالحی
نظرات ()

کارگردان: محمدرضا عربhttp://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/91125/8lxb60r6ewmupqussvx5.jpg

بازیگران: هانیه توسلی، پژمان بازغی، محسن طنابنده، مریم بوبانی

فیلمنامه‌نویس: علیرضا طالب زاده
تهیه کننده: محمدرضا عرب
مدیر فیلمبرداری: ساعد نیک زاد
تدوینگر: واروژ کریم مسیحی
موسیقی: ستار اورکی
طراح صحنه و لباس: سعید آهنگرانی
چهره پرداز: راحله نعمت زاده
صدابردار: طاهر پیشوا
صداگذاری و میکس: رضا نریمی زاده
جلوه های ویژه: اصغر پورهاجریان
مدیر تولید: علیرضا ابوالقاسمی نژاد
زمان نمایش: 93

........................

"ندارها" پس از "آخرین ملکه زمین" جدیدترین ساخته محمدرضا عرب در مقام کارگردان است.

جوایز و عناوین:
- سیمرغ بلورین بهترین تدوین (واروژ کریم مسیحی) از بیست و نهمین جشنواره فیلم فجر - 1389
- دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد (محسن طنابنده) از بیست و نهمین جشنواره فیلم فجر -

 

 

 

ندارها که پس از "آخرین ملکه زمین" جدیدترین و دومین ساخته سینمایی محمدرضا عرب است ، داستانی آشنا را در تهران و با آدمهایی از این سرزمین بیان میکند.داستان فیلم درباره سه جوان پایین شهری با نامهای علی(پژمان بازغی) ، مهری(هانیه توسلی) و محسن(محسن طنابنده) است ، که میخواهند رابین هودهای ایرانی باشند و تصمیم میگیرند که از نزول خورها و پولدارهایی که خودشان تشخیص میدهند پولشان حلال نیست !! پول بدزدند و به فقیر و فقرا بدهند...

 

قصه برای یک فیلم سینمایی جالب توجه است ، مخصوصا برای سینمای ما که همواره در این سالهایی اخیر از نبود قصه و یا خوب تعریف نشدنش رنج میبرده ، اما چیزی که تماشاگر ایرانی انتظار دارد ، این است که این قصه به طور کامل ایرانیزه شود و مخاطب اتفاق افتادن این حوادث و انجام دادن این کارها در کشور ایران را باور کند.

من به شخصه نگاه فیلمساز را دوست نداشتم ، یعنی در واقع دوست داشتم ، در پایان بندی فیلم ، فیلمساز بر کار این جوانان صحه نگذارد. چون به هر حال همه ما میدانیم اگرچه این پولها به فقرا میرسید اما پول دزدی بود ، و صرف این که پول از ثروتمندان نزول خور دزدیده شود و به فقرا داده شود ، پولها را پاک نمیکند.اما متاسفانه در پایان بندی فیلم (که به منظور لو نرفتن داستان ، اشاره ای به اتفاقاتش نمیکنم) باز هم علیرغم همه مشکلات ، پول به دست همان خانوداه ای که باید برسد ، میرسد ، و این یعنی کار اینها درست است حتی اگر پای پلیس وسط کشیده شود!!!

نکته دیگری که میتوان در مورد "ندارها" گفت ضعف فضاسازی در این فیلم است.در همان اندک سکانسهایی که در خانه پایین شهری این جوانها میگذشت ، علیرغم تلاش کارگردان در به تصویر کشیدن امور روزمره و رئال کردن اتفاقات ، اما آن فضاسازی لازم که مخاطب با آن بتواند به خوبی فضای آن مدل خانه ها و آدمهایش را درک کند ، اتفاق نیفتاده بود و همه چیز تصنعی به نظر میرسید، چه در سکانس دعوای محسن با صاحب خانه (که فیلمبرداری اش را دوست داشتم) و چه در سکانس شله زرد پختن ، در هیچ کدام از لحظاتی که در خانه هستیم ، حس همذات پنداری لازم را برای تماشاگر به وجود نمی آورد.مراجعه کنید به

همین لحظات در فیلمی مثل "هیچ"...خانه همان خانه شلوغ پایین شهری است و پر از ادم، اما رفتار پرسوناژها به شدت قابل لمس است و باورپذیر...یا مثلا مفهوم عوض شدن آدمهای فقیر با رسید به پول را در این دو فیلم مقایسه کنید.در ندارها ، مهری و مادرش ، پس از به پول رسیدن از آن خانه محقر به یک طبقه آپارتمانی حداقل 150 متری میروند که لوکس و شیک است و این تغییر ناگهانی خیلی توی ذوق میزند ، اما متقابلا در هیچ آدمهای قصه به یکباره خانه ی آنچنانی نمیخرند. رفتارشان عوض میشود ، اخلاقیات برایشان معنای جدیدی پیدا میکند اما در همان فضای قبلی.... و این است که باعث همذات پنداری هر چه

بیشتر مخاطب با پرسوناژها و سرنوشت آنها میشود.

اما با وجود همه این نکاتی که در بالا ذکر کردم ،که فکر میکنم تمام این مشکلات از فیلمنامه نشات میگیرد. کارگردانی فیلم و مخصوصا فیلمبرداری آن را دوست داشتم.از جشنواره به بعد فیلمبرداری های خوبی را در سینمایمان دیده ام ، از جدایی نادر از سیمین بگیرید تا یه حبه قند ، اینجا بدون من و حالا هم ندارها....کاملا در تمام طول فیلم مشخص است که محمدرضا عرب تمام تلاشش را کرده است که هرچه بیشتر از ایده های نو در دکوپاژش و حرکت دوربینش استفاده کند تا فیلم برای مخاطب زیباتر به نظر بیاید و با شکستی که "آخرین ملکه زمین" خورد ، مواجه نشود . اصلا همین که دوربین در این فیلم آن

تلاطمهای دوربین روی دستهای معمول این روزهای سینمای ایران را ندارد ، نکته مثبتی است ، اما همانطور که گفتم فیلمنامه و بازی به شدت تصنعی پژمان بازغی در نقش جوان عیار پایین شهری و هانیه توسلی در دونقش اول فیلم ، ضربه اصلی را به فیلم وارد کرده اند.

البته حال که حرف بازیها شد نباید از بازی خوب محسن طنابنده هم غافل شد که دیپلم افتخار را برای همین نقشش از جشنواره فیلم فجر برده است.

یکی دو پلان اسلوموشن هم در فیلم هست که بسیار دوست داشتم.یک پلانی که محسن که یک لال و تا حدودی کر است ، با لب خوانی میفهمد که چه نقشه ای برایش کشیده اند و دیگری پلان شکسته شدن شیشه نمایشگاه با خروج خودروی دزدها...با دیدن این دومی هر چه بیشتر دلتنگ یک فیلم اکشن و یا یک تریلر ، در سینمایمان شدم...نمیدانم مشکل از کجاست ، اما ای کاش هر چه زودتر بتوانیم این رفتار محتاطانه را کنار بگذاریم و دست به ساخت یک اکشن خوش ساخت سینمایی بزنیم.

در پایان هم اضافه میکنم که علیرغم تمام مشکلاتی که "ندارها" داشت که اغلب آنها هم فیلمنامه نشات میگرفت ، فیلم از نظر من به عنوان یک فیلم متوسط قابل ارزیابی است که پس از آخرین ملکه زمین ، اثر خوبی در کارنامه محمدرضا عرب است.


منبع:سایت نقد فارسی


برچسب‌ها: نقدفیلم ایرانی
تاریخ : چهارشنبه ٢٧ دی ۱۳٩۱
نویسنده : حمید رضا صالحی
نظرات ()

کارگردان: احمدرضا معتمدیhttp://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/91125/alzaymer-02-_caffecinema.com_1.jpg

بازیگران: فرامرز قریبیان، مهدی هاشمی، مهتاب کرامتی، مهران احمدی،حمید ابراهیمی، داود فتحعلی‌بیگی، شاه علی سرخانی، هدا ناصح، حسن محمدی غمخوار، تارا رحمتی، یگانه عمروانی

فیلمنامه: احمدرضا معتمدی
تهیه کننده: سعید سعدی
موسیقی: علی صمدپور
صداگذاری: مهرداد جلوخانی

........................

"آلزایمر که نام "نسیان" هم شناخته می شد، پس از فیلم های "هبوط" (1372)، "زشت و زیبا" (1377)، "دیوانه از قفس پرید" (1381) و "قاعده بازی" (1385) جدیدترین ساخته معتمدی در مقام کارگردان است.

فیلم آلزایمر، جدیدترین اثر احمدرضا معتمدی را در مقام قیاس می‌توان با دو اثر مقایسه کرد. فیلم تولد ساخته جاناتان گلیزر و فیلم هیچ ساخته عبدالرضا کاهانی.

در فیلم تولد ما شاهد داستان زن جوانی هستیم که پس از مرگ شوهرش که بسیار به آن علاقه‌مند بوده‌ است قصد ازدواج با مرد دیگری دارد و در همین بین سر و کله پسر بچه‌ خردسالی پیدا می‌شود و ادعا می‌کند که شوهر مرحوم اوست. نشانه‌هایی هم که می‌دهد همه درست و واقعی هستند. در این میان همه پسر را شیاد می‌دانند اما خود زن با توجه به نشانه‌هایی که پسر بچه می‌دهد به شدت به چالش کشیده می‌شود و برخلاف همه به تدریج به پسر و ادعایش ایمان پیدا می‌کند.

هرچند که موضوع این فیلم و فیلم آلزایمر هیچ شباهتی با یکدیگر ندارند و اصلا این فیلم بر اساس نظریه‌ای فلسفی قومی به نام تناسخ استوار است و آلزایمر هم بحث دیگری را مبنای داستانش قرار داده اما طرح داستانی و چیدمان شخصیت‌ها و موقعیت‌ها شباهت بسیار زیادی با یکدیگر دارند. اما آن چیزی که باعث می‌شود فیلم تولد را فیلم موفق‌تری بدانیم نه تبحر خالقش در امور فلسفی و نظریست که دقیقا در زمینه تخصص خودش یعنی کارگردانیست. در این اثر جاناتان گلیزر، ما پس از ورود پسر خردسال به فیلم کم کم نماهای بسته بیشتری از چهره شخصیت اصلی فیلم با بازی نیکول کیدمن می‌بینیم و هرچقدر هم که او به چالش کشیده می‌شود نسبت این نما با سایر نماها تغییر می‌کند. تا اینکه اصلا در یک صحنه خیلی مشهور در این فیلم، در سالن تئاتر که همه تماشاگران از جمله این زوج جدید در حال تماشا هستند یک نمای بسته بسیار طولانی و عجیب و غریب از این شخصیت وجود دارد که کارکرد بسیار پر اهمیت و البته خلاقانه‌ای دارد که گویای همه چیز است.

نه این که انتظار داشته باشیم باید دقیقا همین عمل را در فیلم آلزایمر ببینیم، اما کلا فیلم آلزایمر فاقد یک عمل اینچنینیست تا تماشاگر نمود دغدغه‌های نظری و فلسفی کارگردان را در قالب یک تصویر ببیند. فیلم به همان اندازه که جسارت محتوایی دارد جسارت بصری ندارد.

آلزایمر از لحاظ جنس رئالیسمی که به آن نیاز دارد و البته جنس بازی‌هایش نیز شباهت‌های فراوانی با فیلم هیچ ساخته عبدالرضا کاهانی دارد. هرچند فیلم آلزایمر در یک لامکانی و لازمانی روایت می‌شود ( که البته تمهید بسیار درست و قابل تحسینی هم هست ) اما نتوانسته آن جنس بومی مورد نظرش را در بیاورد. چیدمان بازیگران اصلی این فیلم و البته شخصیتی که دارند نیز تقریبا همان چیزیست که در هیچ دیده‌ایم. مهدی هاشمی در هر دو فیلم یک انسان غیر قابل هضم برای تماشاگر است. در فیلم هیچ و در نقش نادر سیاه دره، بدنی کلیه ساز دارد و در این‌جا انسانی‌ست که تماشاگر نه می‌تواند به او و صداقتش ایمان بیاورد و نه او را شیاد بخواند  و باز هم غیر قابل هضم است. شیطنت‌هایش در هر دو فیلم هم یکیست. و البته مهران احمدی که او هم در فیلم هیچ و در نقش بیک، یک انسان اینچنینی بود که به شدت دغدغه پول داشت و تیپ و ظاهر و واکنش‌هایش تقریبا همین بود. اما در فیلم هیچ، ما رئالیسمی می‌بینیم که کارکرد خودش را دارد و البته دستکاری شده کاهانیست. اما در این فیلم به جز طراحی صحنه منزل نعیم این رئالیسم کارکردی ندارد و حتی اصلا در نیامده. یعنی تماشاگر لوکیشن کلانتری و مامورانش را می‌بیند اما لمسش نمی‌کند. پرداخت رئالیستی خیلی از صحنه‌ها در کنار آن لامکانی و لازمانی فیلم که بسیار با اهمیت است جلوه‌ای متناقض را به فیلم بخشیده‌ است. در صورتی که در فیلم هیچ، فارغ از آنکه رئالیسم به درد فیلم می‌خورد یا نه اما واقعگرایی‌اش در کل فیلم یکدست است و طبیعی.

از تصور تا تصویر. مشکل همین‌ جاست

آلزایمر فیلمنامه خوبی دارد. شخصیت‌هایش درست خلق شده‌اند. ایده بسیار ناب و جذابی دارد ( مثل اکثر فیلم‌های سینمایمان ). از همان ابتدا دغدغه و کنش‌های شخصیت‌های اصلی را برای تماشاگر با اهمیت و موجه جلوه می‌دهد. مثلا محمود با آسیه در میافتد و تماشاگر آن را درک می‌کند. چون اگر آسیه با آقا نعیم کنار نیاید و سرش به زندگی‌اش گرم نباشد احتمالا موقعیت شغلی محمود که الان همه کاره کارخانه آقا نعیم است به خطر میافتد. و خیلی موارد دیگر از جمله اینکه موقعیت اصلی داستان، قابل تعمیم است به خیلی از چیزها و این به تماشاگر باهوش کمک می‌کند تا از این داستان ظاهرا ساده برداشت‌های متعدد و پیچیده‌ای کند. فیلمنامه چیدمان دقیقی دارد و این قابل تحسین است.

اما مشکل اصلی فاصله‌ایست که بین فیلمنامه تا خود فیلم وجود دارد. یعنی معتمدی نتوانسته فیلمنامه‌اش را به همان خوبی که نگارش کرده به تصویر هم بکشد. از همان سکانس بی‌منطق اول فیلم بگیرید که اصلا قابل توجیه نیست که چرا این صحنه‌ها را با یک وبکم می‌بینیم و صدا قطع و وصل می‌شود. فیلم حتی در برخی از اصول اولیه کارگردانی هم نقص‌هایی دارد. به عنوان مثال می‌توان به حرکت‌ دوربین‌های فراوان اما غیر ضروری فیلم اشاره کرد که در یک سوم ابتدایی فیلم واقعا آزار دهنده هستند. و یا اینکه بازی بازیگران غیر اصلی فیلم آنقدر ضعیف است که در بسیاری از صحنه‌ها دوربین با یک حرکت به آن‌ها می‌رسد و آن‌ها هم به گونه‌ای که انگار از حضور دوربین مطلع‌اند وقتی قابشان کامل می‌شود شروع به حرف زدن می‌کنند. که البته این نقص فقط مربوط به بازی ضعیف ‌آن‌ها نمی‌شود و میزانسن‌های غیر ضروری و عدم وسواس کارگردان در این ریزه‌ کاری‌ها هم در این موارد نقش دارند. و هنگامی که در یک نمای کلی‌تری به این صحنه‌ها نگاه می‌کنیم و از جزییاتشان خارج می‌شویم می‌بینیم که این موارد چقدر روی ریتم کلی کار تاثیر بدی گذاشته‌اند. بخصوص در قسمت میانی فیلم که اصلا ریتم بیرونی وجود ندارد و فیلم کاملا خسته کننده و یکنواخت می‌شود.

آیا آلزایمر یک فیلم فلسفیست؟

ذکر این نکته ضروریست که اساسا هر فیلمساز و هنرمندی که دارای تحصیلات فلسفی باشد یا دغدغه‌های فلسفی داشته باشد حتما هر اثرش یک اثر فلسفی محسوب نمی‌شود. نمونه اعلایش داریوش مهرجوییست که فیلم‌هایی چون گاو و هامون را در کارنامه‌اش دارد که کاملا دارای مضامین و دغدغه‌های فلسفی هستند. اما بدیهی است که تحلیل و نقد فیلم لیلا با این رویکرد کاملا فیلم را بی ارزش جلوه می‌دهد. فیلم لیلا به هیچ وجه یک اثر فلسفی نیست و الزامی هم در فلسفی بودنش وجود ندارد. فیلم آلزایمر هم به همین ترتیب. فیلمساز ما در رشته فلسفه تحصیل کرده است و در این فیلمش نیز رگه‌هایی از این دغدغه را می‌بینیم. اما فیلم به هیچ وجه اثری فلسفی به شمار نمی‌آید که بخواهیم آن را با این رویکرد تحلیل کنیم. حتی می‌توان گفت که رگه‌های عرفانی موجود در فیلم پر رنگ تر از رگه‌های فلسفی آن است. در سکانسی که روحانی مسجد به طور سرزده وارد منزل نعیم می‌شود و به او می‌گوید که  ای کاش ما هم به این میزان که آسیه به این مرد ایمان دارد به خدا ایمان داشتیم، رویکرد و نتیجه‌گیری فیلمساز کاملا عیان می‌شود. اگر این صحنه در فیلم وجود نداشت شاید می‌توانستیم تعبیر و تفسیر خودمان را بکنیم اما فیلمساز این صحنه را در فیلم جا داده است. درست مثل فیلم طلا و مس که در انتهای فیلم، تم و موضوع و خلاصه داستان و همه چیز فیلم را از زبان استاد اخلاقی که سر کلاسش در حال تدریس است می‌شونیم و شخصیت اصلی فیلم در بیرون از کلاس درحال گوش دادن به آن‌هاست. اما گویا استاد برای او و شاگردانش حرف نمی‌زند و می‌خواهد یکبار دیگر تم و موضوع فیلم را برای تماشاگر بازگو کند.

یک فیلم فلسفی فقط به موقعیتی که قابل تعمیم به مباحت فلسفی باشد نیاز ندارد. بلکه بیش از این نیاز به یک تصویرگر دارد که بتواند این مباحث را به یک تصویر سینمایی تبدیل کند. صرف وجود یک موقعیت فلسفی، فیلمی را فلسفی نمی‌کند.


منبع:سایت نقد فارسی


برچسب‌ها: نقدفیلم ایرانی
تاریخ : چهارشنبه ٢٧ دی ۱۳٩۱
نویسنده : حمید رضا صالحی
نظرات ()

کارگردان: مازیار میریhttp://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/saadat/lozl41df7hftvj2riwjd.jpg

 

بازیگران: لیلا حاتمی، حامد بهداد، مهناز افشار، حسین یاری، هنگامه قاضیانی، امیر آقایی، مینا ساداتی


فیلمنامه‌: امیر عربی
تهیه کننده: همایون اسعدیان
مدیر فیلمبرداری: محمد آلادپوش
تدوینگر: محمدرضا موئینی
موسیقی: کریستف رضایی
طراحان صحنه و لباس: امیر اثباتی، آتوسا قلمفرسایی
چهره پرداز: مهرداد میرکیانی
صدابردار: ساسان نخعی
صداگذار: مسعود بهنام
مدیر تولید: علیرضا ابوالقاسمی نژاد


........................


"سعادت آباد" پس از فیلم های "قطعه ناتمام" (1379)، "به آهستگی" (1384)، "پاداش سکوت" (1385) و "کتاب قانون" (1387) پنجمین ساخته مازیار میری است.

 

خلاصه داستان:

یاسی که در زندگی مشترک‌اش با محسن دچار تردیدهایی شده، تصمیم می‌گیرد برای او جشن تولدی بگیرد و خاطراتی را یادآوری کند. او برای بهتر برگزار کردن مهمانی، همه چیز از قبل پیش‌بینی می‌کند، غافل از این که همه چیز مطابق با خواسته او پیش نمی‌رود ...

 

نقد و بررسی فیلم

سعادت آباد

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/saadat/i27581_IMG86062-700x466.jpg

فیلم سعادت‌آباد داستان چند‌ ‌ساعت از زندگی سه زوج جوان در یک مهمانی ‌است که زندگی زناشویی آن‌ها شکست‌ خورده و یا‌رو‌‌ به پایان است. یاسی(لیلا حاتمی) پس از مدت‌ها جشن‌تولدی برای شوهرش(حامد بهداد) ترتیب داده‌ و برخی دوستان‌شان را به آن دعوت‌کرده است:  لاله(مهناز افشار)‌ و علی(امیر آقایی) ، و بهرام(حسین یاری) و تهمینه(هنگامه قاضیانی). لاله به دلیل سفر کاری قریب‌الوقوعش به خارج از کشور و پرهیز از خانه‌نشین‌شدن، حدود یک ماه پیش پنهان از شوهرش جنینش را سقط کرده است. شوهر او علی،که استاد دانشگاه است، فردی بسیار شکاک است که ترجیح می‌دهد همسرش زنی خانه‌دار باشد. تهمینه و یاسی هم از ماجرای لاله باخبر بوده اند. بهرام-که ظاهرا در کسب و کار پدری تهمینه که بسیار ثروتمندند مشغول به کار است- بنا به اصرار تهمینه می‌خواهد از او جدا شود، اما دوستان‌شان از این تصمیم بی‌خبرند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/saadat/0.959605001312744227_parsnaz_ir.jpg محسن- شوهر یاسی- هم که در کار واردات است، برخلاف قولی که به همسرش داده دوباره دست به قاچاق کالا زده است. ظاهرا اجناس او را پیش از رسیدنِ ماموران به دریا ریخته‌اند، و او پنهان از یاسی از محسن دویست‌میلیون‌تومان پول قرض‌گرفته‌است تا خرج بیرون آوردن آن‌ها کند. با مطلع شدن یاسی از عهدشکنی محسن، و باخبرشدن علی از رفتارهای مشکوک لاله، و سپس پی‌بردن یاسی به تصمیم تهمینه و بهرام ، و نیز آگاه‌شدن تهمینه از این‌که بهرام پنهانی به محسن  پول قرض داده تنش بالا می‌گیرد. در نهایت اسرار فاش می‌شود و مهمانی به هم می‌خورد. علی پس از زدن لاله و بهرام مهمانی را ترک می‌کند. تهمینه نیز آزرده از علاقۀ محسوس بهرام به یاسی و ماجرای قرض ، بهرام را وادار می‌کند که مهمانی را ترک کنند. لاله هم به ناچار به خانه اش باز می‌گردد. بعد از رفتن آن‌ها آشکار می‌شود که قضیۀ غرق‌شدن اجناس ترفندی از محسن برای پول گرفتن از بهرام بوده، و نیز این‌که محسن با پرستار بچه اش رابطه دارد. گرچه یاسی هنوز از این خیانت آگاه نشده، اما پیش‌تر محسن را تهدید کرده است که این بار دربرابر کارهای او کوتاه نخواهدآمد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/saadat/56565105829518319927.jpgهر یک از این زوج‌ها داستانی جداگانه و نیز در پیوند با داستان دیگران دارند که بر پیرنگ شخصیت اصلی-  یاسی- نیز به صورت غیرمستقیم اما موثر تاثیرگذار است. با توجه به بارداری یاسی سقط‌جنین لاله  او را در برابر موقعیت پیچیده‌ای قرار‌می‌دهد که برای او هم فرصت است و هم  تهدید: فرزندش را نگه دارد یا با توجه به زندگی بدون آینده‌اش با محسن او را به چنین دوزخی وارد نسازد؟ سوءظن علی به لاله نیز انگار رنج‌ها  و حسرت‌های یاسی را در زندگی‌اش با محسن بر‌‌می‌انگیزد. در مقایسۀ محسن -که به او هیچ توجهی ندارد- با علی، یاسی حتی ممکن است ترجیح‌‌دهدکه محسن،حتی شده در قالب رفتارهای سوءظن‌آلود، به او توجهی نشان دهد. از سوی دیگر دلبستگی بهرام به او نیز یک فرصت- تهدید است : بهرام مردی است که می‌پسندد و دوستش دارد، اما این علاقۀ متقابل اگر شدت‌گیرد یا ابراز‌گردد تهدیدی برای حیثیت اخلاقی و زندگی مشترک یاسی به شمارخواهد‌آمد. جدایی تهمینه و بهرام هم نوعی فرصت-تهدید برای یاسی است: از محسن جدا شود یا با او بماند؟ زندگی تهمینه و بهرام با یکدیگر جز به سردی و جدایی نینجامیده است. آن هنگام که یاسی به بهرام در ادامۀ اطلاع از جدایی آن‌ها باحسرت می پرسدکه: حیف نیست؟ گویی این سئوال را  دربارۀ زندگی خودش می پرسد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/saadat/aksdoni_Jalalpic_funpatugh_com-(7).jpgدر این میان انتخاب بازیگران باتوجه به وع نقش‌ها هوشمندانه بوده‌است: چهره و بیان و رفتار مخاطب‌پسند مهناز افشار کفۀ گرایش تماشاگر را به جانب او سنگین‌تر می‌کند تا چهره و ظاهر ضدقهرمان امیر‌آقایی. با توجه به رفتارهای پارانویایی و رفتار خشونت‌آمیزی‌که از او می بینم، سقط‌جنین لاله در نظر مخاطب به جنایتی هولناک بدل نمی‌شود.گریه‌کردن امیرآقایی و اضطراب بچه‌گانۀ او نیز همدلی تماشاگر را با این رفتارهایش تاحدودی برمی‌انگیزد. بازی گرم حامد بهداد  هم مخاطب را جذب می‌کند، و بدین‌سان بخشی از کمبود وجه مثبت شخصیت او جبران می‌شود. بازی و چهرۀ سرد هنگامۀ قاضیانی نیز قربانی نشان دادن  بهرام را نسبتا قانع‌کننده می‌.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/saadat/sadati.jpgاز جنبۀ نشانه شناسی می توان به این نکته اشاره کرد که فیلم‌نامه‌نویس غذا را به مثابۀ عامل پیونده دهندۀ انسان ها در تقابل با موبایل قرار می دهد -که در ظاهر وسیلۀ ارتباط است اما درفیلم به ابزار پنهان‌کاری و خیانت بدل شده. اما آن همه تلاش یاسی( لیلا حاتمی) برای طبخ غذا در نهایت با شکست مواجه می‌شود. گرچه او شامی خوشمزه فراهم می کند، شکستن لیوان یاسی و ریختن نوشابه روی غذا آن را خراب‌ می‌کند. نوع انتخاب غذای طبخ شده هم حاکی از دقت نظر فیلم‌نامه‌نویس است، چون شامی که یاسی درست می‌کند هم نشان‌گر طبقۀ اقتصادی- اجتماعی این آدم‌هاست ،و هم خوراکی است که در آن از گوشت و انواع سبزی‌ها و ادویه‌جات استفاده‌ می‌شود: لیلا سعی می‌کند از تلخ و شیرین و خوب و بد زندگی معجونی  خوش طعم خلق کند که هم قوت آدم ها باشد و هم سبب قوت دوستی ها.


منبع:سایت نقد فارسی


برچسب‌ها: نقدفیلم ایرانی
تاریخ : چهارشنبه ٢٧ دی ۱۳٩۱
نویسنده : حمید رضا صالحی
نظرات ()

 

 

کارگردان: عبدالرضا کاهانی

بازیگران: رضا عطاران، حبیب رضایی، پارسا پیروزفر، مهتاب کرامتی، کارن همایونفر، باران کوثری، مهران احمدی و با حضور(به ترتیب ورود) بابک حمیدیان، ماهایا پطروسیان، اشکان خطیبی، پانته آ بهرام، احمد مهرانفر، مانی باغبانی...

فیلمنامه: عبدالرضا کاهانی
تهیه کننده: سلیمان علی محمد
مدیر فیلمبرداری: محمدرضا سکوت
تدوین: شیما منفرد
صدابردار: جهانگیر میرشکاری
طراح چهره پردازی: نوید فرح مرزی
طراح لباس: فرحناز نادری
طراح صحنه: عبدالرضا کاهانی
مدیر تولید: طهورا ابوالقاسمی
جانشین تولید: سمیرا علایی
مدیر تدارکات: کاظم نامنی
برنامه ریز: مهران احمدی
دستیار اول کارگردان: سهیل بیرقی
عکاس: بهرنگ دزفولی زاده

........................

"اسب حیوان نجیبی است" پس از فیلم های "آدم" (1385)، "آنجا" (1386)، "بیست" (1387) و "هیچ" (1388) پنجمین ساخته سینمایی کاهانی است.

خلاصه داستان

چند نفر بنا بر یک اتفاق در یک شب با هم همراه می شوند و تا صبح را با هم می گذرانند ...

 

نقد و بررسی فیلم

اسب حیوان نجیبی است

 

فیلم «اسب حیوان نجیبی است» تحلیلی سیاسی - اجتماعی دراماتیزه شده «عبدالرضا کاهانی» از شرایط روز است و یک کمدی سیاه موقعیت به حساب می‌آید.

فیلم سینمایی «اسب حیوان نجیبی است» تحلیلی سیاسی - اجتماعی دراماتیزه شده «عبدالرضا کاهانی» از شرایط روز است. فیلم تنها یک کاراکتر اصلی دارد و تقریبا بقیه شخصیت‌هایش هم‌وزن هستند. حجم زمانی قصه فقط چند ساعت بیشتر نیست. فیلم حتی یک سکانس روز هم ندارد و همه صحنه‌ها در شب گرفته شده‌اند که البته این تمهید در راستای قصه کاملاً فکر شده به نظر می‌رسد و منطقی است. فیلم قصه بکری دارد: «کمال خسروجردی» (رضا عطاران) - یک زندانی مرخصی موقت - چند ساعت قبل از اتمام مرخصی‌اش با بر تن کردن لباس مبدل خود را به عنوان پلیس جا زده و چند نفر را تلکه می‌کند. در جریان این تلکه کردن‌های مکرر با آدم‌های مختلف، دردها و مشکلات‌شان - فقر، اعتیاد، طلاق، بزهکاری، الکلیسم و...- آشنا می‌شویم. فیلم با بازگشت معنادار «کمال» به زندان پایان می‌پذیرد.

قصه فیلم سینمایی «اسب حیوان نجیبی است» به سبک و سیاق فیلم‌های قبلی سازنده‌اش - «آدم»، «بیست» و «هیچ» - چند لایه و واجد معانی فرامتنی و انتقادهای سیاسی است. با رمزگشایی از کدهای مختلفی که در نمادهای تصویری و دیالوگ‌های فیلم تعبیه شده می‌توان به این انتقادها پی‌ برد. این رمزگشایی برای طرفداران فیلم‌های جدی سینمای ایران حکم یک بازی لذت‌بخش را دارد. فیلم سینمایی «اسب حیوان نجیبی است» فیلم خوش ریتمی است. سکانس‌های پایانی فیلم از لحاظ ساختاری به تئاتر خیابانی شبیه شده‌اند و ریتم فیلم در این سکانس‌ها اندکی افت می‌کند.

«عبدالرضا کاهانی» به نوبت آدم‌هایی را وارد قصه‌اش می‌کند سپس بر اساس ویژگی‌های هر یک از این آدم‌ها آیتم به آیتم جلو رفته و قصه‌های فرعی کوتاهی را در ارتباط با خط روایی اصلی روایت به تصویر می کشد. این قصه‌های کوتاه بر اساس خلق موقعیت‌های مختلف شکل گرفته‌اند. فیلم سینمایی «اسب حیوان نجیبی است» در حقیقت یک کمدی سیاه موقعیت است که بسیار با ظرافت و هدفمندانه حرف‌هایش را مطرح می‌کند. هر موقعیت حکم یک لابیرنت را دارد که کاراکترها را به مسیر‌های مختلف می‌کشاند.

پرسوناژها در وهله اول تیپ به نظر می‌رسند - مثلاً «مهتاب کرامتی» در تیپ آشنای زن معتاد - اما خیلی زود در تعامل با دیگران به شخصیت بدل گشته و هویت‌پردازی می‌شوند. میزان حضور هر شخصیت، ورود و خروجش به عرصه قصه و تأثیرگذاری هر یک از آن‌ها از قبل پیش‌بینی شده و معنادار است مثلاً «هما» که اصلاً حتی در یک پلان نمی‌بینیمش اما صدایش (صدای پانته آ بهرام) را می‌شنویم و شخصیت او را از طریق صدا در ذهن مجسم می‌کنیم یا «کمال خسروجردی» که در هر آیتم مضمونی و در مواجهه با هر شخصیت تازه واردی طوری واکنش نشان می‌دهد که با پیش فرض‌های ما اصلاً جور در نمی‌آید. بیشتر بازی‌های فیلم خوب از آب در آمده‌اند.

«مهران احمدی» در نقش یک مرد دگر جنس‌خواه و «مهتاب کرامتی» به نقش یک زن مطلقه معتاد فوق العاده‌اند. «مهران احمدی» در جشنواره فجر امسال بازی‌های درخشانی را پیش چشم گذاشته بگونه‌ای که از حالا می‌توان موفقیت‌های قابل توجهی را در آینده نزدیک برایش متصور شد. «عبدالرضا کاهانی» به عنوان کارگردان در فضاهای خارجی نسبت به فضاهای داخلی هم‌چون دیگر فیلم‌هایش از حیث اجرا مسلط‌تر است.

منبع:سایت نقد فارسی


برچسب‌ها: نقدفیلم ایرانی
تاریخ : چهارشنبه ٢٧ دی ۱۳٩۱
نویسنده : حمید رضا صالحی
نظرات ()

 

کارگردان: جعفر پناهی

فیلمبردار: مجتبی میر طهماسب

این اثر، جدیدترین فیلم جعفر پناهی است که بدون هیچ گونه فیلمنامه یا دوربین مختص فیلمبرداری ساخته شده است. (فیلمبرداری با موبایل انجام گرفته) تا بدین صورت، فیلمساز،  مرتکب تخلف،  از آنچه که از سوی دادگاه به آن محکوم شده نشود.

نقد فارسی سعی داشته نقدی به دور از هر گونه مساله سیاسی، و تنها از دیدگاه هنر بر این فیلم داشته باشد. به همین جهت نقد های مختلف بین منتقدان معروف جهان را غربال کردیم و به نقد آقای «اسکات» که اتفاقا یکی از معروف ترین منتقدان جهان است رسیدیم.

امیدواریم این نقد مورد توجه شما قرار گیرد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/thisisnot/fsvgdgbvz.jpg

نقد و بررسی فیلم

This is Not a Film (این یک فیلم نیست)

ای.اُ. اسکات (نیویورک تایمز)

فیلمساز ایرانی، جعفر پناهی در اتاق نشیمن خانه اش در تهران توجه بسیاری در دنیا را به خود جلب کرد. عنوان «این یک فیلم نیست» نقاشی مشهور «یک پیپ» اثر رنه ماگریت را تداعی می کند، اما باید دانست این کار سینمایی 75 دقیقه ای از جعفر پناهی مشترکات کمی با هر گونه کار سوررئالیستی دارد.

این ویدئو سال گذشته در تهران ضبط شد. پناهی یکی از فیلمسازان معتبر ایرانی در دهه گذشته بوده است. اما او متهم به برخی تخلفاتی شد که در نهایت موجب مصادره گذرنامه اش، خطر مجازات زندان طولانی مدت و حتی ممنوعیت از فیلمسازی شد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/thisisnot/dzbdfv.jpgپناهی برای اطاعت از حکم دادگاه هیچ فیلمنامه ای ننوشت و پشت هیچ دوربینی نرفت. یک همکار به نام مجتبی میر طهماست (به عنوان دستیار کارگردان) به آپارتمان او می آید تا فیلمبرداری کند و پناهی فعالیت هایش را به صحبت و ضبط کردن از طریق گوشی آی فون محدود می کند و در مورد فیلم های گذشته اش نظر می دهد و فیلمنامه های موجودش را بلند می خواند.

بنابراین «این یک فیلم نیست» در میان چیزهای دیگری قرار می گیرد: بیان خلاقانه ای از مخالفت در برابر اتهامات  و مستندی درباره آزادی زیر بار محدودیت هایی که به آنها محکوم شده.

اما این که می گویم در میان چیزهای دیگر قرار می گیرد، باز ما را به نقاشی ماگریت بر می گرداند به این دلیل که با وجودی که این یک فیلم نیست که آماده نبرد با دنیای واقعی باشد اما هشیارانه از اینکه پروژه ای سوررئالیستی باشد، دوری کرده است و در عین حال یک فیلم رادیکال و تهییج کننده است. پناهی با استفاده از تکنیک های ساده و قابل استفاده و در فرمتی که به نظر می رسد بر پیش پا افتاده ترین و بی هنر ترین جنبه های تصویر تاکید می کند، یک کار هنری زیرکانه، عجیب و فراموش نشدنی را ساخته است.

در مورد این فیلم به سیاستمداران  چیزی نگویید! اما با این وجود حتماً آن ها خودشان با فیلم هایی که کیفیت زندگی روزمره را به تصویر می کشند، آشنا هستند. فیلم هایی که برگردانی از ابهامات سینمایشان است. در دهه 90 و سال های ابتدایی قرن بیست و یک، فیلمسازان ایرانی مثل محسن مخملباف و عباس کیارستمی (اساتید سابق پناهی)، پرسش اجتماعی را با خودآگاهی ترکیب کردند که بعد از تعدادی تجربه منجر به ابداع یک سبک جدید شد.

سینمای ایران مقام برجسته ای در جهان دارد (که نمونه اخیر آن در اسکاری که به فیلم جدایی رسید، دیده شد) و این سینما یک بازشناسایی جدید و موثر از ترکیب مستند، واقعیت اجتماعی و بینش شاعرانه است.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/thisisnot/egsbvzx.jpg«زندگی و دیگر هیچ» کیارستمی، «نون و گلدون» مخملباف و «سیب» ساخته دختر او، سمیرا نشان می دهند که چگونه دوربین می تواند واقعیتی را برای مخاطب فاش کند و در این افشا هم بزرگنمایی کند و هم مخاطب را از آن دور نگه دارد. اتفاقات واقعی در دنیای اطراف مثل عواقب زمین لرزه ای در یک روستا، برخورد یک افسر پلیس با دانشجویی تند رو  و داستانی عجیب از کارهای معمولی خانوادگی، به سادگی در این فیلم ها به صورت مستند در آمده اند و بازسازی شده اند، تفسیر شده اند و جلوی دوربین مورد بحث قرار گرفته اند. سینما هم یک لنز شفاف است و هم آینه ای که تصویر را از شکل می اندازد و استفاده از آن به عنوان ابزاری برای آزمایش حقیقت های وجودی انسان باعث می شود که تاییدی بر هیچ کدام از آن حقایق نباشد.

یک خیره سری فلسفی در این فیلم های بحث انگیز ایرانی وجود دارد، یک روشنفکری متعالی که با تاثیرات احساسی خود همراهی می کنند و گاهی آن را به تفصیل شرح می دهند. فیلم «یک جدایی» هم تمایلاتی به همین نوع سینما دارد.

فیلم های قبلی پناهی هم در همین زمره قرار می گیرند که «دایره»، «طلای سرخ» و «آفساید» بارزترین آن هاست با این تفاوت که مقدار قابل توجهی انتقاد اجتماعی احساساتی و کنایه دار را هم به تم خود اضافه کرده است. فیلم های قبلی پناهی معمولا به این صورت بوده اند که موضوعات اختلاف طبقاتی، تبعیض جنسیتی و از خود بیگانگی اجتماعی را به منظر نمایش بگذارد و عنصر خشم را در کنار همه آن ها بگنجاند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/thisisnot/fazgzdfxg.jpg«این یک فیلم نیست»، سال گذشته از ایران خارج شد تا در کن و دیگر جشنواره های بین المللی به نمایش در بیاید و وضعیت پناهی را از نگاه دوربین خود پناهی به نمایش در می آورد.

شما در این ویدئو چه می بینید؟ یک مرد میانسال که در یک آپارتمان دلپذیر وسیع پرسه می زند. این خانه ممکن است متعلق به هر روشنفکر یا هنرمند طبقه متوسطی در هر جایی از دنیا باشد، پر است از کتاب، هنر، آخرین مدل های وسایل الکترونیکی و خیلی چیزهای خوب دیگر.

مردی که خانواده اش به دیدار اقوام رفته اند، تلفنی با وکیلش صحبت می کند، به سوسمار درختی دخترش رسیدگی می کند و لحظاتی از بعضی فیلم هایی را که قبلاً (وقتی اجازه کار در حرفه اش را داشت) ساخته است، نگاه می کند. او گاهی اجازه می دهد اضطراب و خستگی اش نمایان شود. اما بیشتر به نظر می رسد که ملاحظه می کند تا جنبه احساساتی و سرگرمی فیلم هم نمایان شود. کاملاً واضح است که پناهی بیشتر به مشاهده و انعکاس فعالیت دیگران خو گرفته است تا این که خودش در مرکز تصویر باشد.

و بنابراین او هر دو را با هم انجام می دهد، به این معنی که خاطرات کاملاً شخصی و ویدئویی را به یک روایت پر از ظرفیت تاریخی تبدیل می کند. هیچ طرح قصه ای وجود ندارد (به هر حال این یک فیلم نیست) با این وجود یک پیچش خارق العاده در آخر آن هست که با لرزشی ناشی از ترس دنبال می شود.

چطور پناهی این کار را انجام می دهد؟ من کمی در توضیح آن و گفتن حقیقت دچار سردرگمی ام. چرا که کار من نقد فیلم است و واضح است که این چیزی کاملاً متفاوت است: یک شاهکار در سبکی که هنوز وجود ندارد!

•    «این یک فیلم نیست» از 10 روز پیش در سینماهای منهتن نیویورک نمایش خود را آغاز کرده است.

منبع:سایت نقد فارسی


برچسب‌ها: نقدفیلم ایرانی
تاریخ : چهارشنبه ٢٧ دی ۱۳٩۱
نویسنده : حمید رضا صالحی
نظرات ()

کارگردان: بهرام عظیمی http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/1500/22299.jpg

بازیگران: هدیه تهرانی، بهرام رادان، مهران مدیری، گوهر خیراندیش، مهتاب نصیرپور، حبیب رضایی، حسام نواب صفوی و مرحوم محسن رسول‌اف، تهیه‌کننده: مؤسسه نسل اندیشه، عبدالحسین ابولحسنی

- حاشیه های فیلم (کافه سینما):

- بهرام عظیمی را بیشتر با انیمیشن هایی که برای راهنمایی رانندگی ساخته می شناسیم

- چند سال پیش تصمیم گرفت یک انیمیشن بلند سینمایی با حضور ستارگان سینما بسازد.

- کارکترهای کارتونی ستاره های سینمای ایران در این فیلم ساخته شده

- به تهیه کنندگی سازمان فرهنگی- هنری شهرداری تهران ساخته شده

- این نخستین فیلم تمام انیمیشن ایرانی است که درآن بازیگران زنده تبدیل به کاراکتر انیمیشن شده‌اند و به جای خودشان هم صحبت می‌کنند.

- نقطه آغاز این پروژه درست به 3 سال پیش در چنین روزهایی برمی‌گردد که بهرام عظیمی به‌عنوان مدیر خانه انیمیشن در سازمان فرهنگی- هنری شهرداری تهران مشغول به کار شد. او در همان زمان برای نخستین بار ایده ساخت یک فیلم یا سریال بلند انیمیشن با حضور بازیگران مطرح سینما و تلویزیون را با مدیران این سازمان مطرح کرد که بسیار مورد توجه قرار گرفت و به‌عنوان نخستین گام، طرح ساخت برنامه «صندلی داغ» به‌صورت انیمیشن، در قالب طنز و در قسمت‌های 6-5 دقیقه‌ای را به روابط عمومی این سازمان داد که در دست تصویب قرار گرفت.حتی احمد نجفی(مجری برنامه) هم پذیرفته بود که کاراکتر او به‌صورت انیمیشن ساخته شود و خودش هم به جای خودش دوبله کند. اما مشکل، مهمانان برنامه بودند که طیف مختلفی از سیاستمداران همچون وزرا، نمایندگان مجلس و چهره‌های معروف هنری و ورزشی را شامل می‌شدند چون قرار بود از تصویر آنها کاراکتر انیمیشنی ساخته شود و یک دوبلور هم به جایشان صحبت کند. هدف، شوخی با این مهمانان با توجه به حوزه کاری آنها بود ولی شاید فقط10درصد افراد ظرفیت چنین شوخی‌هایی را داشتند و بقیه ممکن بود فکر کنند مسخره می‌شوند، بنابراین کار به نتیجه نرسید.(همشهری)

- با حضور مدیران فعلی سازمان فرهنگی- هنری شهرداری، فکر ساخت انیمیشن بلندی درباره آینده تهران در سال 1500 با استفاده از بازیگران سرشناس جدی‌تر شد اما به‌دلیل هزینه سنگین قرار شد بخش خصوصی هم تا 40 درصد در تهیه این کار مشارکت کند. نهایتاً قرارداد ساخت تهران 1500 در تاریخ 24 مهر 87 امضا و کار به‌صورت رسمی آغاز شد.

- فیلمنامه که آذر 87 کامل شد با توجه به سلیقه، خصوصیات اخلاقی و رفتاری مردم ایران و همچنین توقعات آنها از سینما نوشته شده بود. بنابراین انواع بحث‌های اجتماعی، شوخی‌های روزمره، تکیه‌کلام و... در آن وجود دارد. البته قرار بود ضمن حفظ ساختار طنز داستان، مواردی هم از جمله فضای شهری، اخلاق اجتماعی و مسائل شهروندی درآن در نظر گرفته شود.

- فیلمنامه اصلی در حقیقت استوری‌بورد و شامل 2هزار تصویر است که توسط مانی وطن دوست طراحی می‌شود. اما تمام طراحی‌های این کار از سوزن تا آسمان‌خراش!‌ توسط حمید بهرامی انجام شده که تخصصش در زمینه‌های انیمیشن، کاریکاتور و طراحی است.ضمن اینکه پیمان معادی هم به عنوان مشاور فیلمنامه این فیلم همکاری داشته.(همشهری)

- با تلاش بیش از ۲۵۰ نفر از هنرمندان کشور در تخصص های مختلف، ساخت انیمیشن سینمایی «تهران ۱۵۰۰» به کارگردانی «بهرام عظیمی» پس از چهار سال بالاخره به پایان رسید.و ستاره های این فیلم به جای کارکترهای کارتونی شان صحبت کردند

- مهران مدیری در این فیلم نقش یک پیرمرد 150 ساله را بازی می کند در آستانه مرگ از نوه‌اش (هدیه تهرانی) ـ که در کره‌ی ماه درس می‌خواند ـ می‌خواهد به زمین برگردد و اوّل ازدواج کند و بعد مدرکی را پیدا کند مبنی براین‌که او در دهه‌ی 1360 در نمایش‌های سیاه‌بازی حضور داشته است. اکبر این گواهی را می‌خواهد برای این‌که آرزویش این است که در قطعه‌ی هنرمندان به‌ خاک سپرده شود. نوه او با ورود به ایران گرفتار دردسرهای شهر تهران در چند دهه بعد می‌شود و یک راننده تاکسی جوان (بهرام رادان) هم سخت گرفتار عشق این خانم ...

- در بخشی از تهران 1500 بهرام عظیمی جایزه اسکار جدایی نادر از سیمین را نشان می دهد!

-تهران 1500 با این استدلال که قابلیت رقابت با بقیه فیلم ها به دلیل انیمیشن بودن ندارد از بخش مسابقه سینمای ایران جشنواره سی ام کنار گداشته شد.

- بهرام عظیمی در واکنش به پذیرفته نشدن این فیلم در بخش مسابقه سینمای ایران جشنواره فجر گفت: ه اعتقاد من انیمیشن "تهران 1500" در بسیاری از رشته‌های سینمایی یک اتفاق است؛ به‌عنوان مثال در بحث طراحی صحنه باید این فیلم را دید چرا که تمام صحنه‌هایی که در این فیلم انمیشین دیده می‌شود به هیچ عنوان وجود نداشت، تمام این صحنه‌ها در درجه نخست تنها یک ایده بوده بعد این ایده طراحی شده و به مرحله فیلمبرداری رسیده‌است. از همین‌رو فیلم "تهران 1500" حاصل تخیل یک تیم است که از هیچ فیلم ساخته‌اند به همین دلیل باید در بخش مسابقه سینمای ایران حضور می‌داشت.

***********************************

نقد و بررسی فیلم

شبنم سیدمجیدی

بهرام عظیمی با ساخت سری انیمیشن های تبلیغاتی سازمان حمل و نقل و ترافیک شهرداری که به نام شخصیت اصلی آن ها یعنی سیاساکتی معروف شد، شناخته شد و در حقیقت انیمیشن «تهران 1500» اولین فیلم بلند او در مقام کارگردان و فیلمنامه نویس به حساب می آید که عظیمی تولید آن را از حدود چهار سال پیش آغاز کرد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/1500/20120212173438_121.jpgداستان «تهران 1500» همان طور که از نام آن پیداست در سال 1500 هجری شمسی جایی که ربات ها همه جا را گرفته اند و ماشین ها پرواز می کنند و ... می گذرد. نازی (هدیه تهرانی) که برای تحصیل به ماه رفته است به درخواست پدربزرگ 160 ساله اش (مهران مدیری) به زمین بازمی گردد تا مراسم کفن و دفن پدربزرگ را که طبق قانون بیشتر از 160 سال نباید زندگی کند، ساماندهی کند. جواد (بهرام رادان) یک راننده تاکسی است که در دام عشق نازی گرفتار می شود و باید دیگر رقبا را از سر راه کنار بزند. داستان فیلم از همان نوع کمدی رمانتیک های ساده ای است که پسر فقیر عاشق دختر پولدار می شود و کمی پیچش های عشقی ـ مثلثی دارد و در آخر قهرمان قصه به دختر محبوبش می رسد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/1500/n00004835-b.jpgفیلم پر است از شو خی های جالب: از شوخی با فیلمسازان معاصر ایرانی که عکسشان را در موزه گذاشته اند، بگیرید تا شوخی با نیروی انتظامی و گشت ارشاد که در سال 1500 با پیشرفت های وسایل حمل و نقل و سیستم های جاسوسی (احتمالاً!) کافی است تا دختر و پسری نزدیک هم بنشینند تا همان لحظه گشت ارشاد جلویشان سبز شود و ازشان بخواهد فاصله ایمنی را رعایت کنند!

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/1500/hadiye-tehrani-t1500_(2).jpgعظیمی در کارتون خود، از شوخی با فرهنگ ایرانی هم نمی گذرد. فرهنگی که حتی در زمانی که همه چیز مدرن شده و تکنولوژی همه جا را فراگرفته سنت های خود را حفظ کرده است. فرهنگی که در آن در میان بزرگراه های هوایی و ماشین های پرنده وآسمان خراش های بسیار نظیر برج میلاد، همچنان صدای اذان از گلدسته مساجد آن شنیده می شود. فرهنگی که دامن کوتاه را حتی برای ربات ها هم مناسب نمی داند. فرهنگی که پسران آن هنوز هم غیرتی و متعصب هستند. فرهنگی که با وجود انواع غذاهای عجیب مثل پیتزا مرموز هنوز هم به دنبال گوشت کوب الکترونیکی است و بسیاری مثال های از این دست.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/1500/IMAGE634621454442260000.jpgیکی از بهترین شوخی های فیلم با عباس کیارستمی و نوع نگاهش و فیلمسازی اش است که هر سلیقه ای آن را نمی پسندد و خیلی ها از آن سردر نمی آورند و فقط به به و چه چه می کنند! همزمانی اکران فیلم شیرین کیارستمی با پخش تهران 1500 در جشنواره فیلم فجر می تواند جالب باشد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/1500/99.jpgتهران 1500 خلاقیت های بسیاری دارد مثل استفاده از چهره های معروف سینمایی به جای شخصیت های کارتونی. عظیمی در این مورد می گوید برای آن که بتواند چهره بازیگران و حرکاتشان را به درستی به صورت انیمیشن در آورد به همراه گروهش تمام فیلم های آن ها را تماشا کرده است تا نتیجه کار به واقعیت نزدیک شود که باید گفت در این زمینه موفق هم بوده است.

این انیمیشن با آن که بیشتر از این که به داستان فیلم بپردازد، خیلی از زمان خود را صرف شناساندن سال 1500 و تغییرات آن دوران می کند، اما به عنوان یک انیمیشن ایرانی کار بسیار قابل قبولی است که اگر چه با غول های انیمیشن سازی بزرگ و با قدمت مثل پیکسار و والت دیزنی قابل مقایسه نیست (و قصد ما هم مقایسه با آن ها نیست) اما در حد و اندازه های صنعت انیمیشن ایران فیلم باکیفیتی است که می توان از دیدن آن لذت برد. فیلم، اولین کار بلند بهرام عظیمی است و خود او هم معترف است که خیلی جاهایش می لنگد اما با وجود مشکلات بسیاری که داشته، همین قدر در توانش بوده است.

این تلاش عظیمی و 270 نفری که به او در این کار یاری رساندند، قابل ستایش است و قطعاً تهران 1500 گام بلندی در صنعت انیمیشن ایران است.


منبع:سایت نقد فارسی



برچسب‌ها: نقدفیلم ایرانی
تاریخ : چهارشنبه ٢٧ دی ۱۳٩۱
نویسنده : حمید رضا صالحی
نظرات ()

نویسنده و کارگردان: مصطفی کیاییhttp://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/91126/bb/sdhghjj.JPG

بازیگران: مهدی هاشمی، مسعود کرامتی، ژاله صامتی، سعید آقاخانی، محسن کیایی، علی کوچکی، امیر عزیزی، بهشاد شریفیان، پوریا رحیمی، زهره بختیاری، ملودی آرام‌نیا، مسعود انتظاری، کاظم نجارزاده، شهرام جمشیدی، محمد حاج حسینی، علی گل‌زاده، علی زمانی، علیرضا رشیدی، یوسف قلیچ، رضا تهی‌دست و مهدی فقیه

- خلاصه داستان فیلم:

اواسط دهه 60 و اوج دوران جنگ مردی حدود 50 ساله در تهران مشغول قاچاق نوارهای لس آنجلسی و فیلم‌های ویدئویی است. او در اثر یک اتفاق در می‌یابد که توموری در سر دارد و تا دو ماه دیگر بیشتر زنده نخواهد ماند...

- حاشیه های فیلم:

- این دومین فیلم مصطفی کیایی بعد از کمدی بعد از ظهر سگی سگی است
- فیلم مضمونی اجتماعی با رگه‌های طنز دارد.
- شنیده ها از شباهت فیلم با لیلی با من است و همچنین بازی قابل توجه مهدی هاشمی حکایت دارد

***************************************

فیلم سینمایی ضد گلوله"، نمونه موفق سینمای جنگ با بهره گیری از مولفه های کمدی و مضامین اجتماعی است که توانست در سی امین جشنواره فیلم فجر رضایت تعداد زیادی از مخاطبانش را ایجاد کند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/91126/bb/4e6456.JPGاین فیلم که نمونه های موفق و البته بیشتر شکست خورده زیادی را در سینمای ایران دارد، در فضای کمدی اجتماعی، به خط مقدم می رود و با پرهیز از قهرمان سازی های متداول و سطحی این گونه سینمایی موفق می شود تا مخاطب را با قهرمان داستان همراه سازد.

هرچند شاید لازم بود تا در جاهایی به رابطه خانوادگی "سلیم" پرداخته شود تا گره های بیشتری از داستان باز شود، اما واقعیت این است ریتم و هارمونی مناسب فیلم این مشکل را حل کرده و البته تماشاگر فیلم نیز احساس نمی کند که شعورش با صحنه های کمدی به سخره گرفته شده است.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/91126/bb/rtyry7ur.JPGساخت فیلم کمدی جنگی در سینمای ایران راه رفتن بر روی لبه ای باریک است که لغزش از آن می تواند عواقب نامیمونی را برای سینمای کشورمان به بار آورد و البته عبور درست از ان نیز می تواند تحسین برانگیز باشد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/91126/bb/ergfdg.JPGنمونه فیلم های مضحک و سطحی شماره دار را در سال های اخیر به خوبی دیده ایم و البته هنوز هم خاطره خوش فیلم " لیلی با من است" در ذهن مخاطبان همیشگی سینما باقی مانده است. اما باید گفت " ضد گلوله" خود می تواند الگویی تازه ای برای ساخت یک کمدی اجتماعی- جنگی باشد.

از دیگر نقاط قوت این فیلم باید به بازی هنرمندانه گمهدی هاشمی" اشاره کرد که گرچه جشنواره پرکاری را پشت سرگذاشته اما توانست با این فیلم نشان دهد که چگونه یک بازیگر بدون لودگی و استفاده از واژه سازی های خیابانی شخصیت پردازی مناسبی از نقش داشته باشد و البته موفق هم شود.

به هر حال سینمای دفاع مقدس کشورمان در این برهه نیاز داشت تا چنین آثاری را در سینمای جنگی بیش از گذشته داشته باشد تا اتهام سطحی سازی را از خود بزداید.

منبع:سایت نقد فارسی


برچسب‌ها: نقدفیلم ایرانی
تاریخ : چهارشنبه ٢٧ دی ۱۳٩۱
نویسنده : حمید رضا صالحی
نظرات ()

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/8th/Poster-enteha.jpg

کارگردان : علیرضا امینی http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/8th/Poster-enteha.jpg

نویسنده : علیرضا امینی، محمد باغبانی

 

 

 

 

بازیگران: حامد بهداد، ترانه علیدوستی، صابر ابر

 

خلاصه داستان :

نیلوفر با خانواده‌اش زندگی می‌کند. پس از این که خانواده در معرض اتفاقی قرار می‌گیرند، نیلوفر همراه با خانواده‌اش باید برای گذر از آن اتفاق پول زیادی را فراهم کنند و این در حالی است که آنها سه روز بیشتر وقت ندارند. زمان که جلو می‌رود، نیلوفر متوجه می‌شود گویا قرار است سرنوشت دیگری ..

 

انتهای خیابان هشتم فیلمی تلخ در ژانر اجتماعی است که مثل فیلم قبلی کارگردان، هفت دقیقه تا پاییز با وقوع یک فاجعه به پایان می رسد. داستان فیلم در طول سه روز اتفاق می افتد و روایتگر زندگی اشخاصی است که باید در این مدت کوتاه برای آزادی یک اعدامی متهم به قتل 100 میلیون تومان پول فراهم کنند و رضایت شاکی را بگیرند.

امینی در فیلم خود با مطرح کردن موضوعات ممنوع سینمای ایران مثل خودفروشی، قمار و ورزش های زیرزمینی کار با ارزش و بزرگی را انجام داده است و دست گذاشتن روی همین موضوعات است که مدت ها انتهای خیابان هشتم را درگیر گرفتن پروانه نمایش کرده بود و باعث جرح و تعدیل هایی برای این فیلم شد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/8th/07.jpgابهامات بسیاری در طول فیلمنامه وجود دارد که من بعضی از آن ها را به پای همان جرح و تعدیل ها گذاشتم اما در مصاحبه ای با علیرضا امینی خواندم که فقط 2 الی 3 دقیقه از فیلم برای اکران حذف شده پس باید این ابهامات را به پای ضعف فیلمنامه گذاشت.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/8th/entehaikhiabanhashtom2082.jpgاین فیلم بزرگترین ضربه را از شخصیت پردازی ضعیف خود خورده است. شخصیت های فیلم همه در هاله ای از ابهام قرار دارند. سعید که در زندان است تا پایان فیلم نشان داده نمی شود و البته از این نظر خرده ای بر فیلمنامه نیست، اما لطمه از آن جایی وارد می شود که مثلاً تا پایان فیلم معلوم نمی شود این قتل چگونه اتفاق افتاده یا به طور مثال در جایی نیلوفر( با بازی ترانه علیدوستی) خواهر سعید موفق به دریافت وامی می شود اما به دلیلی که احتمالاً به پدر آن ها مربوط است و تا آخر فیلم هم مشخص نمی شود، وام را به او نمی دهند. شخصیت پدر اگر کاملاً هم از فیلم درآورده شود به روند داستان هیچ اشکالی وارد نمی شود. شخصیتی که هیچ دیالوگی ندارد و کارگردان در جاهایی از فیلم با نشان دادن کتاب های او می خواهد چیزهایی از گذشته اش به مخاطب نشان دهد که باز هم موفق نمی شود. هیچ وقت در طول فیلم به درستی به روابط آدم ها پرداخته نمی شود: رابطه موسی با بهرام، رابطه موسی با آن زن هرزه، رابطه آن زن با دختر موسی و دلیل علاقه اش به این دختر، رابطه پدر با فرزندان و حتی رابطه نیلوفر با بهرام (همسرش).

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/8th/IMAGE634249029946718750.jpgفیلم بسیار ریتمیک و تند است و فیمبرداری به شیوه دوربین روی دست برای نشان دادن التهاب و هیجانی که در داستان وجود دارد مناسب بود اما متاسفانه مرتضی غفوری در این سبک فیلمبرداری بسیار بزرگنمایی کرده که در جاهایی حتی آزاردهنده است.

موضوع اصلی که همان جور کردن پول دیه است بسیار دیر به مخاطب شناسانده می شود و بیننده دقایق ابتدایی در حالت سردرگمی است که این همه تلاش و تقلای شخصیت ها برای چیست؟ شاید این کار در جهت ایجاد تعلیق و بیشتر کردن حس اضطراب صورت گرفته، اما به روند داستان و ارتباط برقرار کردن بیننده با آن لطمه وارد کرده است.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/8th/pgimg_image1_26_4915.jpgعلیرضا امینی معتقد است که هدف اصلی فیلم نشان دادن بحران های اجتماعی و فضاهایی است که افراد در مواجهه با آن اعتقادات و شخصیت خود را به طور کامل فراموش می کنند و می توانند در طول 48 ساعت و کمتر به انسان های دیگری تبدیل شوند. شخصیت موسی(با بازی حامد بهداد) که برای نجات رفیقش از اعدام حاضر می شود فرزند خود را با یک اسب تاخت بزند و یا شخصیت محکم نیلوفر که حاضر به تن فروشی می شود و شخصیت بهرام (با بازی صابر ابر) که وقتی می فهمد نیلوفر چه کار می خواهد بکند دچار جنون شده و قصد آتش زدن خود را می کند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/8th/n00001588-b.jpgاز بازی های خوب و روان فیلم نمی توان گذشت. ترانه علیدوستی که نقطه قوت فیلم به شمار می رود در بازی خود حس غم، اضطراب و التهاب را به خوبی نشان می دهد و به جرات می توان گفت که نقش نیلوفر یکی از بهترین اجراهای او به حساب می آید. حامد بهداد در نقش یک بکسر اجرایی کمی متفاوت داشت و بازی خوب و باور پذیری ارائه داد. یکی از بهترین صحنه های فیلم آنجایی است که نیلوفر می خواهد کلیه خود را بفروشد و با مسئول پذیرش برای این که درست جوابش را نمی دهد دعوا می کند و حسابی از خجالتش در می آید و دیالوگ های جالبی در این میان رد و بدل می شود.

با وجود همه اینها و با تمامی اشکالاتی که به فیلم وارد است، انتهای خیابان هشتم می تواند را با داستان های فرعی خود که متاسفانه به هیچ کدام از آن ها به درستی پرداخت نشده در کنار داستان اصلی ذهن مخاطب را درگیر کند و با موضوعات جذاب خود در ذهن ماندگار شود.

 منبع:سایت نقد فارسی


برچسب‌ها: نقدفیلم ایرانی
تاریخ : چهارشنبه ٢٧ دی ۱۳٩۱
نویسنده : حمید رضا صالحی
نظرات ()

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/mim/zendegi-khususi_agha_va_khanume_mim.jpg

کارگردان: روح الله حجازی

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/mim/zendegi-khususi_agha_va_khanume_mim.jpg

نویسنده : -

 

 

 

 

بازیگران:

حمید فرخ نژاد، مهتاب کرامتی، امید روحانی و ابراهیم حاتمی کیا

خلاصه داستان :

مردی به منظور پیشرفت شغلی، به هم راه همسر وو فرزندش به تهران سفر و مدتی در هتلی مجلل اقامت می کنند. در طول این سفر اتفاقاتی زندگی خصوصی این زوج را درگیر چالش های مختلف می کند.

 

دومین ساخته ی بلند روح الله حجازی، روایت گر ناملایمت ها و نزاع های ریز و درشت در زندگی خصوصی آقا و خانم مهراد است. این کارگردان بسیار جوان در سال 1386 و با فیلم "در میان ابرها" سیمرغ بلورین فیلم های اول را در جشنواره ی فیلم فجر به دست آورد و پس از آن راهی جشنواره های خارجی زیادی شد. البته بخش اعظم فعالیت او را در سال های اخیر می توان به عنوان تهیه کننده و کارگردان تله فیلم های بی شمار پی گرفت.

 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/mim/00000.jpgبرخلاف فیلم اول او که حال و هوایی جنگی داشت، زندگی خصوصی آقا و خانم میم نشان دهنده ی پوست اندازی یک خانواده ی متوسط در میانه ای از سنت و مدرنیته است. هرچند این طی طریق از سنت ها به نوگرایی زندگی مدرن شهری اولا دست مایه ی فیلم های بسیاری بوده و دوما خود دارای گوشه ها و جهات گوناگونی است، اما مقوله ی شک در زندگی زناشویی امری است که پیش تر از این، کم تر شاهد آن بوده ایم. آغاز فیلم بر بستر نزاع بین سنت و مدرنیته شکل می گیرد و در یکی از سکانس های آغازین فیلم به وفور شاهد تقبیح رفتارهای آوا (با بازی مهتاب کرامتی) توسط شوهرش محسن (با بازی حمید فرخ نژاد) هستیم که در موارد متعددی با کلام یا رفتار از آوا می خواهد شرایط زندگی جدید را درک کرده و سعی کند مثل یک زن امروزی! رفتار کند. اما عنصر شک نیز از همان ابتدا با داستان در می آمیزد. گواه این امر پنهان کردن تکه کاغذی است توسط آوا که اتفاقا با اکت های عجیب و اغراق شده سعی در بازنمایی هرچه بیش تر آن دارد.

 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/mim/pixnama_com_e19f79c7aedbf2b734ae2d190ce78b33_pdi3t6f28ild8nw57wy.jpgبه بیان دیگر بیش از آن که فیلم بخواهد صرفا گذار از سنت را پر رنگ کند، از اول تکلیف بیننده را روشن می کند؛ یعنی عنصر شک را به شکلی واضح وارد فیلم نامه می کند تا مخاطب بداند با فضایی شک آلود و دیوارهای بلند بی اعتمادی مواجه است. این شک زمانی بیش تر به جان فیلم می افتد که آوا علاوه بر مخفی کردن کاغذ (پنهان کاری)، به شدت به تماس ها و پیامک ها و اساسا گوشی تلفن همراه محسن مشکوک است و مدام راجع به مکالمات، قرارها و گفت و گوهایش او را به شکلی وسواسی و بیمارگونه وسوال پیچ می کند.

 

تا این جای کار بد نسیت و می تواد داستانی بکر از آب در بیاید. اما بازی های ناامید کننده و خط داستانی بی سر و ته همه چیز را به هم می ریزد. اصلا معلوم نیست ریشه ی این شک آوا کجاست؟ این شک آن قدر شدید است که نمی توان خانواده ای را با این میزان بی اعتمادی و یک فرزند 10 ساله تصور کرد. به بیان ساده این شک آوا نسبت به همسرش کاملا روی هواست و ابدا باور پذیر نیست و مخاطب دائما برای قبولاندن این میزان و کیفیت از بی اعتمادی با خود درگیر است. حوادث فرعی سر جای خود نیستند و فیلم نامه شبیه یک اتومبیل صفر نو و صفر کیلومتر است که همه اجزای آن از هم باز شده و درون جعبه گذاشته شده اند و انسجام درونی و به تبع آن کشش اصلا در فیلم شکل نمی گیرد.

 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/mim/00078.mim%20(2).jpgبه علاوه بازی ها خیلی ضعیف اند. حتی برچسب ابراهیم حاتم کیا به عنوان یکی از اسطوره های بی تکرار فیلم های دفاع مقدس هم نمی تواند کارساز باشد و اتفاقا بازی تصنعی، بی روح، نچسب و رقت انگیز او درست پاشنه ی آشیل فیلم می شود. هرچند حمید فرخ نژاد، همان فرخ نژاد همیشگی است و ظرافت و ریزه کاری خاصی در بازی اش دیده نمی شود و مثل همیشه بالاتر از متوسط ایفای نقش می کند. هم چنین اوج کج سلیقگی در انتخاب مهتاب کرامتی است برای نقش آوا که هرچند چهره ی یک زن نگران و متلاطم را می تواند با خود داشته باشد، اما اصلا در قاب فیلم جا نمی گیرد و برگی می شود بر عدم موفقیت اکت و بازی در زندگی خصوصی آقا و خانم میم و نهایتا بازیگر خردسال نقش پارسا (با بازی امید روحانی) که نقشش اساسا به طور بالقوه فاقد ریزه کاری های خاص پیش بینی شده بود.

 

اما علاوه بر بازی های نه چندان دل چسب، شخصیت پردازی های ضغیف آزار دهنده است. البته شخصیت محسن به مراتب اوضاع بهتری دارد، اما در مورد آقای دکتر (با بازی ابراهیم حاتمی کیا) و مخصوصا آوا با کاستی های فراوان رو به رو هستیم. هرچند همان گونه که ابتدا بیان شد، شخصیت ها کاملا نشان دهنده ی گروه های فکری و اجتماعی مشخصی هستند، اما در مورد آوا مخصوصا از تیپ چیزی فراتر نمی رود و بدتر آن که همان تیپ هم درست و رسا در نیامده است.

 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/mim/51.jpgضمن آن که بی دقتی های در فیلم مشاهده می شود که به شدت روی مغز بیننده رژه می رود.سکانس تعقیب آوا توسط محسن به شدت دم دستی و آماتور است؛ هرچند به لحاظ داستان گویی نقطه ی عطف و بسیار مهمی به شمار می آید، اما از لحاظ ساخت شدیدا ضعیف است. هم چنین است برخی نماها؛ مثلا جایی که محسن دستپاچه به دنبال آوا تمام هتل را زیر و رو می کند و دست آخر با لباسی به هم ریخته به اتاق برگشته و می خوابد، سپس کات و محسن با صدای تلفن از خواب بیدار می شود و حتی گره ی کرواتش کوچک ترین نقصی هم ندارد!!!

 

البته باید پایان بندی فیلم را یکی از برجسته ترین بخش های آن دانست. از لحاظ قاب بندی و نما، عینا شبیه نماهای آغازین است؛ با این تفاوت که دعوای شدیدی بین زن و شوهر شکل می گیرد و آوا با گریه ماشین را ترک می کند، محسن به دنبال او پیاده می شود و فرزندشان پارسا که به شکلی نمادین در صندلی عقب شاهد این بگو مگو هاست، تنها نظاره می کند. در واقع پایان بندی فیلم نشان می دهد که شاید تغییر زیادی در ظاهر خانواده ی مهراد نسبت به آغاز سفر رخ نداده، اما هسته ی زندگی آن ها زلزله ای بزرگ و پس لرزه هایی ویران گر را به خود خواهد دید.

 

در مجموع زندگی خصوصی آقا و خانم میم اگرچه از لحاظ درون مایه یک اتفاق جدید به شمار می آید. مردی که از همسرش می خواهد لباس های جذاب بپوشد تا با کلاس! جلوه کند، زنی که به هوای حفظ آبروی همسر!، ناگهان با آرایش غلیظ وارد جمع می شود مرد در دوگانگی بین تایید و تقبیح دست و پا می زند و حتی گفت و گوهایی که هرچند در زندگی خصوصی هرکسی می تواند پیش آمده باشد اما شنیدن آن در قالب یک فیلم سینمایی ایرانی تقریبا کم سابقه است. اما باید قبول کرد به شدت در حق پتانسیل فیلم، درون مایه و محتوا اجحاف شده و اثری که می توانست به خاطر بکر بودن – حداقل در سینمای ایران – اثری دوست داشتنی و مانا باشد، به فیلمی پایین تر از حد متوسط نزول کرده است و احتمالا این بیش از همه می تواند هشداری باشد برای روح الله حجازی که پرکاری اش در تله فیلم ها، شاید نگاه سینمایی او را در ساخت از عمق به سطح نزدیک کرده است.

 


منبع:سایت نقد فارسی
منتقد:‌سولا اکبریه


برچسب‌ها: نقدفیلم ایرانی
تاریخ : چهارشنبه ٢٧ دی ۱۳٩۱
نویسنده : حمید رضا صالحی
نظرات ()

 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/migren/2678ab6dcfab49f440a891dba82b6420.jpg

کارگردان: مانلی شجاعی فرد

نویسنده : مانلی شجاعی فرد

 

 

 

 

بازیگران:

گوهر خیراندیش، سهیلا رضوی، افشین هاشمی، هنگامه قاضیانی، پانته آ بهرام، هدایت هاشمی، نیکی نصیریان، صفا آقاجانی، حسین سلیمانی، تورج فرامرزیان، نصرت دستمردی و با حضور افتخاری رضا کیانیان و شاهرخ فروتنیان

خلاصه داستان :

آپارتمانی در قلب تهران ساکنانی دارد که هرکدامشان با دغدغه ای مواجه اند. هر کس تلاش می کند تا برای مشکلاتش چاره ای پیدا کند و این تلاش و مبارزه بی انتها جزوی از زندگی ساکنان این آپارتمان است.

 

میگرن روایت آدم هایی است که متعلق به قشر متوسط شهر نشین، ساکن در یکی از مناطق معمولی پایتخت و فرورفته و سردرگم که کلاف در هم پیچیده زندگشیشان اگرچه گره های مشابهی ندارد، ولی تلاش طاقت فرسای شبانه روزی برای باز کردن این کلاف ها، وجه مشترک آن هاست.

مانلی شجاعی فرد اولین تجربه بلند سینمایی اش در مقام کارگردان، درامی است اجتماعی که با ساختاری اپیزودیک سعی می کند دغدغه ها و مشکلات گریبان گیر قشر متوسط شهری را در قالب یک درام آپارتمانی سر و شکل دهد. اپیزودهای این فیلم و حوادث هر یک از سه خانواده همزمان که اختصاصی است و ربطی به بقبه ندارد، در عین حال به نوعی با زندگی همسایگان آمیخته می شود و از این منظر استقلال و عدم استقلال توامان اپیزود ها در فیلم به چشم می آید.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/migren/7655.JPGآغاز فیلم با تنش و درگیری شکل می گیرد. در همان ابتدا تضادهای فرهنگی طبقه های اجتماعی افراد به خوبی نشام داده می شود. البته همان گونه که پیش تر هم گفته شد، هر سه خانواده در این فیلم به طبقه متوسط تعلق دارند، ولی جنس آن ها لزوماً یکی نیست و اتفاقاً در عین متضاد بودن است که مشکلات مشابه و دست و پایگیری پیدا می کنند.

مدرس زبان امروزی و مدرن، خانه داری سنتی با شوهری سرخوش و البته زنی پیر با پسری سر به هوا و البته مادرپیرترش که با آن ها زندگی می کند. وجه اشتراک این است که هر سه زن بوده و در تمام طول فیلم به دنبال حل مشکلاتشان هستند. به علاوه تلاش زیادی به خرج رفته تا یک زندگی شهری شلوغ، پر سر و صدا و ناامن به شکلی برجسته به چشم بیاید! چه آن جا که در ابتدای فیلم کارگران به جان هم می افتند، چه جایی که معلم زبان مقرراتی و منظم برای فرار از آلودگی صوتی پنبه در گوشش می گذارد و حتی در بخش های پایانی فیلم که برای یافتن منزلی جدید با پیشنهادهای ناخوشایندی روبه رو می شود.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/migren/1997.jpgمیگرن بیش تر به مستندی شبیه است که سعی می کند با نشان دادن دغدغه ها، بدون هرگونه قضاوت تنها کلاه بیننده اش را قاضی کند و خودش به طور صریح وارد مقوله ارزش گذاری نمی شود. اما این نکته بیش تر به ضرر فیلم تمام شده است. عبورکردن های سطحی و فراهم آوردن فهرستی از مشکلات ریز و درشت اجتماعی وقتی قابل توجه است که به صورت ادویه ای کنار درون مایه اصلی اثر قرار بگیرد.

به بیان دیگر میگرن بدون خط اصلی داستانی در لوای این مسیر می خواهد گوشه چشمی هم به مشکلاتی نظیر بی کاری، اجاره بها، اختلاف فرهنگی و بسیاری معضلات دیگر دارد و از این منظر تنه به تنه فیلمی هم چون "به همین سادگی" می زند؛ با این تفاوت که هنگامه قاضیانی در این فیلم به مراتب مدرن تر و امروزی تر شده است! در این اثر تمام ایپزودها را به صورت موازی و به شکل آینه ای به خدمت گرفته که می خواهد بحران های گریبان گیر زندگی شهری را نشان دهد. گویا آینه های شهر همه شکسته اند و میگرن می خواهد ادای دین کند و این آیه شکستن به شکلی نمادین در سکانس اول فیلم نشان داده می شود. هرچند نویسنده در وجود تمامی این بحران ها با مانلی هم نظر است، اما پرداختن سطحی و فهرست گونه چندان خوشایند به نظر نمی رسد .

از سوی دیگر میگرن تلاش کرده تا در کنار این گردهم آوری مشکلات، گوشه چشم بیش تری داشته باشد به مشکلات جنسی که در هر سه خانواده مطرح شده در فیلم به شکلی نمایان است. پسری که مشکل ازدواج دارد و دختری را به خانه دعوت می کند. زنی امروزی که دخترش به بلوغ جنسی و دردسرهای آن رسیده و زنی که شوهر سرخوشش برای کار به خارج رفته و از هدیه ای که برایش می آید به وضوح در می یابیم که او نیز دچار بحران های جنسی بوده است. این تاکید بیش تر میگرن بر بحران های جنسی در جامعه زمانی بیش تر معلوم می شود که در نظر بگیریم حتی به لحاظ زمانی هم، بیش ترین حوادث و زمان فیلم برای نشان دادن این مشکل در سه خانواده اختصاص داده شده و مشکل بلوغ دختر بچه تنها حادثه ای است که از اوایل فیلم تا بخش های پایانی سکانس های متعددی را به خودش اختصاص داده است.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/migren/13069983268.jpgدر نهایت و با این که مانلی تا انتهای فیلم تلاش کرده بود دست به قضاوت نزند و دوربین مستندگونه اش را در خدمت سکانس های شلوغ، درگیرانه و تنش آلود نگه دارد، پایان بندی اش به شکلی واضح و البته کماکان سطحی به سوی قضاوت سوق می دهد. ازدواج به شیوه کاملاً سنتی اش را به عنوان راه حل رفع مشکل جنسی پسر جوان در نظر می گیرد، زن معلم زبان امروزی راه حل فرارش از مشکلات مالی و روحی را در پذیرفتن آغاز ارتباط با مردی نه چندان آشنا می جوید و همسر مرد سر خوش که با شیوه ای تهدید گونه می خواهد همسرش را از بازگشت دوباره به خارج باز دارد و پایان فیلم که شدیداً شبیه سکانس انتهایی "شب یلدا" است و کنار رفتن پرده ها و تابیدن نور به داخل که به شدت دارای بار ارزشی است و به قضاوت می نشیند!

خلاصه آن که باید اذعان داشت میگرن فیلمی است که می خواهد سردردهای یک جامعه شهرنشین از یک طبقه اجتماعی ولی با سطوح اقتصادی و فرهنگی گوناگون را بازنمایی کند. هرچند ضرباهنگ در فیلم گاهی کند و گاهی به شدت سریع می شود، اما این ریتم ناهموار هم نه تنها کمکی به رویارویی سطحی فیلم با مشکلات نکرده، بلکه بیش تر بر آن دامن می زند به نظر می رسد این فیلم آدم های متفاوتی را نشان می دهد که گاهی برای هم دردی یارای هم دیگرند و گاهی برای فرار از تنهاییشان تنها به یادداشت خاطرات روزمره برای کسی که نیست می پردازند.

منبع:سایت نقد فارسی
منتقد:‌سولا اکبریه


برچسب‌ها: نقدفیلم ایرانی
تاریخ : چهارشنبه ٢٧ دی ۱۳٩۱
نویسنده : حمید رضا صالحی
نظرات ()

 

 



به گزارش روابط عمومی سی و یکمین جشنواره بین المللی فیلم فجر؛  نمایش این فیلم ها در قالب بخش مستقلی در سینمای  بین الملل جشنواره فجر با عنوان "جشنواره جشنواره ها" تعریف شده است.

 


برپایه این خبر؛ بخش جشنواره جشنواره‌ها فیلم‌های برگزیده‏ی جشنواره‌های جهانی را در بر می گیرد که با عنایت به مقتضیات و اولویت‏های فرهنگی ایران اسلامی در این بخش به نمایش درخواهند آمد.
شایان ذکر است سازمان سینمایی کشور، مقارن با سی و چهارمین سالگرد پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی، سی و یکمین دوره جشنواره بین‌المللی فیلم فجر را در قالب مسابقه سینمای ایران و جهان از تاریخ ۱۲ لغایت ۲۲ بهمن ماه ۱۳۹۱ به دبیری محمدرضا عباسیان برگزار می‏نماید.

منبع:جشنواره فیلم فجر


برچسب‌ها: اخبار جشنواره
تاریخ : چهارشنبه ٢٧ دی ۱۳٩۱
نویسنده : حمید رضا صالحی
نظرات ()


بخش سینمای سعادت با نگاه به جنبش های نویدبخش بیداری در سرزمین های اسلامی در سی و یکمین جشنواره بین المللی فیلم فجر برگزار می شود.


روابط عمومی سی و یکمین جشنواره بین المللی فیلم فجر با اعلام این خبر افزود: بخش سینمای سعادت که ویژه مسابقه فیلمسازان جهان اسلام است با عنایت به جنبش‏های نویدبخش بیداری در سرزمین‏های اسلامی،و به منظور شناخت و ارتقای جایگاه فیلمسازان جهان اسلام برگزار می‌شود.
بر پایه این خبر؛ هیئت انتخاب از میان آثار متقاضی حضور در این بخش حداقل ۱۱ اثر را برای حضور در مرحله مسابقه معرفی می‌نماید و هیات داوران شامل ۵ تا ۷ نفر از هنرمندان و صاحب‌نظران سینمای ایران و جهان، آثار را ارزیابی کرده جوایز را در بخش های سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی، سیمرغ بلورین بهترین فیلم، سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه، سیمرغ بلورین بهترین بازیگر زن، سیمرغ بلورین بهترین بازیگر مرد، سیمرغ بلورین بهترین دستاوردهای فنی یا هنری، جایزه بیرق طلایی (جایزه مصطفی عقاد) و جایزه ویژه هیئت داوران اهدا می‌نماید.
در این خبر عنوان شد: از هر کشور حداکثر دو فیلم بلند و از ایران حداکثر سه اثر می‌توانند در این بخش شرکت کنند.

 

منبع:جشنواره فیلم فجر


برچسب‌ها: اخبار جشنواره
تاریخ : چهارشنبه ٢٧ دی ۱۳٩۱
نویسنده : حمید رضا صالحی
نظرات ()

 

 به گزارش روابط عمومی سی یکمین جشنواره بین المللی فیلم فجر،این جایزه در بخش بین الملل جشنواره به فیلم برگزیده اهدا و از فیلمساز آن تقدیر می شود.این جایزه به اضافه جایزه ویژه هیئت داوران از جوایز ویژه بخش سینمای جهان محسوب می شود.

 

بنا بر این گزارش، مسابقه سینمای جهان شامل ۴ بخش کلی جام جهان نما (مسابقه سینمای بین‌الملل)،سینمای سعادت(مسابقه فیلمسازان جهان اسلام)،جشنواره جشنواره‌ها و نمایش‌های ویژه خواهد بود.در بخش جام جهان نما(مسابقه سینمای بین‌الملل) ۸ سیمرغ بلورین و یک جایزه ویژه دبیر جشنواره و در بخش سینمای سعادت(مسابقه فیلمسازان جهان اسلام) نیز ۷ سیمرغ بلورین  یک جایزه بیرق طلایی(جایزه مصطفی عقاد) و یک جایزه وی‍ژه هیات داوران اهدا خواهد شد.

منبع:جشنواره فیلم فجر

 

 


برچسب‌ها: اخبار جشنواره
تاریخ : چهارشنبه ٢٧ دی ۱۳٩۱
نویسنده : حمید رضا صالحی
نظرات ()

 


مسابقه سینمای جهان،در چهار بخش جام جهان نما،سینمای سعادت،جشنواره جشنواره ها و نمایش وی‍ژه برگزار خواهد شد.

  به گزارش روابط عمومی سی یکمین جشنواره بین المللی فیلم فجر، مسابقه سینمای جهان با هدف شناخت و ارزیابی آن‌گونه از توانایی‌ها و ظرفیت‌های انسانی که موقعیت یگانه او را در جهان متمایز می‌سازد، با عنایت به شرایط ویژه دنیای امروز و با رویکرد ظلم‌ستیزی، عدالت‌خواهی، معضل تروریسم، حقوق بشر و بیداری ملت‌ها برگزار می‌گردد.

 

بنا بر این گزارش،مسابقه سینمای جهان شامل ۴ بخش کلی جام جهان نما(مسابقه سینمای بین‌الملل)،سینمای سعادت(مسابقه فیلمسازان جهان اسلام)،جشنواره جشنواره‌ها و نمایش‌های ویژه خواهد بود.

 

در بخش جام جهان نما(مسابقه سینمای بین‌الملل) ۸ سیمرغ بلورین و یک جایزه ویژه دبیر جشنواره و در بخش سینمای سعادت(مسابقه فیلمسازان جهان اسلام) نیز ۷ سیمرغ بلورین یک جایزه بیرق طلایی(جایزه مصطفی عقاد) و یک جایزه وی‍ژه هیات داوران اهدا خواهد شد.

 

به گزارش روابط عمومی سی و یکمین جشنواره بین المللی فیلم فجر؛ بخش سینمای جهان با هدف شناخت و ارزیابی آن‌گونه از توانایی‌ها و ظرفیت‌های انسانی که موقعیت یگانه او را در جهان متمایز می‌سازد، با عنایت به شرایط ویژه دنیای امروز و با رویکرد ظلم‌ستیزی، عدالت‌خواهی، معضل تروریسم، حقوق بشر و بیداری ملت‌ها برگزار می‌گردد.
و کلیه آثاری را در بر می گیرد که سال تولید آثار از ۲۰۱۰ میلادی به بعد باشد/ تا بهمن ‏ماه ۱۳۹۱ در ایران اکران نشده باشد و در دوره‏های قبلی جشنواره هم اکران نشده باشد.

 

 منبع:جشنواره فیلم فجر


برچسب‌ها: اخبار جشنواره
تاریخ : دوشنبه ٢٥ دی ۱۳٩۱
نویسنده : حمید رضا صالحی
نظرات ()

عباسیان دبیر جشنواره بین المللی فیلم فجر معرفی کرد:

 شایسته، صباغزاده، معلم، عرفان منش، نیرومند، عظیمی میرآبادی و حبشی به عنوان هیات انتخاب بخش سینمای ایران جشنواره فجر

 

به گزارش روابط عمومی سی و یکمین جشنواره بین‌المللی فیلم فجر محمدرضا عباسیان دبیر این رویداد بزرگ سینمایی در گفتگویی با اعلام این خبر افزود: هیاتی متشکل از هفت تن از کارشناسان و هنرمندان سینما کار ارزیابی و انتخاب فیلم‌های رسیده به بخش مسابقه سینمای ایران جشنواره سی یکم فجر را بر عهده دارند.

وی با اشاره به ترکیب هیات انتخاب این بخش عنوان کرد: مصطفی شایسته، مهدی صباغزاده، علی معلم، جلیل عرفان منش، محمدحسین نیرومند، مهدی عظیمی میرآبادی و بهمن حبشی مسئولیت ارزیابی و انتخاب آثار را در این بخش بر عهده دارند.

عباسیان با بیان اینکه هیات انتخاب بخش فیلم‌های سینمای ایران چند روزی است که کارش را آغاز کرده است خاطر نشان ساخت: هیات مذکور قرار است کلیه فیلم‌های متقاضی شرکت در بخش سینمای ایران سی و یکمین جشنواره فجر را ارزیابی نمایند و فیلم‌های منتخب برای رقابت در مرحله مسابقه را انتخاب کنند.

به گفته وی در مجموع ۱۰۲ عنوان فیلم سینمایی در این دوره جشنواره فرم تکمیل شده تقاضای شرکت در جشنواره را به دبیرخانه ارایه دادند.

عباسیان همچنین، با اشاره به روند انتخاب آثار در بخش بین الملل جشنواره فجر یادآور شد: هیات انتخاب بخش بین الملل متشکل از پرویز شیخ طادی، مجید شاه حسینی، سیدعلی اکبر محمودی مهریزی، محمدحسین معززی نیا، محمد مهدی یادگاری نیز از دو هفته پیش کارشان را آغاز کردند و جمع‌بندی نهایی برای معرفی فیلم‌های واجد شرایط حضور در بخش مسابقه جام جهان نما بزودی اعلام خواهد شد.

وی ادامه داد: این در حالی است که هیات انتخاب بخش فیلم های مستند جشنواره شامل آقایان: حسین ترابی، سعید ابوطالب، سلیم غفوری، وحید باقرزاده و احسان رجبی الان دو هفته است که مشغول ارزیابی آثار  مستند متقاضی حضور در جشنواره هستند.

بر پایه این خبر، روابط عمومی جشنواره فیلم فجر در خصوص معرفی بیشتر اعضای هیات انتخاب بخش سینمای ایران اضافه کرد:

مصطفی شایسته در سال ١٣٣٧ در تهران متولد شد و فعالیت در سینما را از سال ١٣۶٧ با فیلم «روز با شکوه» به کارگردانی کیانوش عیاری آغاز کرد و سپس با ساخت فیلم «مادر» به کارگردانی علی حاتمی و ساخت و توزیع دهها فیلم سینمایی ایرانی با کارگردان های مختلف سینمای ایران به فعالیت خود ادامه داد.
از جمله سوابق هنری وی می توان به تهیه کنندگی فیلم هایی همچون «رویای نیمه شب تابستان»(داریوش مؤدبیان، ١٣٧٣)، «ابر و آفتاب»(محمود کلاری، ١٣٧۵)، «کافه ستاره»(سامان مقدم، ١٣٨٣)، «کنعان»(مانی حقیقی، ١٣٨۶)، «در شهر خبری نیست، هست»(سید رضا خطیبی، ١٣٨۶) و «بی پولی»(حمید نعمت الله، ١٣٨۶) و مدیر تولید فیلم هایی نظیر «مریم و میتیل»(فتحعلی اویسی، ١٣٧١)، «طعمه»(فرامرز صدیقی، ١٣٧١)، «ابر و آفتاب»(محمود کلاری، ١٣٧۵)، «جهان پهلوان تختی»(بهروز افخمی، ١٣٧۶)، «طوطیا»(ایرج قادری، ١٣٧٧)، «سیاوش»(سامان مقدم، ١٣٧٧)، «آبی»(حمید لبخنده، ١٣٧٩)، «ساقی»(محمدرضا اعلامی، ١٣٨٠) و مجری طرح فیلم های «ابر و آفتاب»(محمود کلاری، ١٣٧۵)، «جهان پهلوان تختی»(بهروز افخمی، ١٣٧۶)، «طوطیا»(ایرج قادری، ١٣٧٧)، «سیاوش»(سامان مقدم، ١٣٧٧)، «رقص با رویا»(محمود کلاری، ١٣٧٩)، «پارتی»(سامان مقدم، ١٣٧٩)، «آبی»(حمید لبخنده، ١٣٧٩)، «ساقی»(محمدرضا اعلامی، ١٣٨٠)، «سربازهای جمعه»(مسعود کیمیایی، ١٣٨٢)، «بوتیک»(حمید نعمت الله، ١٣٨٢) اشاره کرد.

مهدی صباغ زاده متولد 1330 در مشهد و دارای مدرک تحصیلی دیپلم است . وی فعالیت هنری را با تئاتر و شرکت در سینمای آزاد و فیلمسازی تجربی آغاز کرد و پس از کسب تجربه و ساخت چندین فیلم کوتاه و مستند وارد کار حرفه ای شد. فیلم های سینمایی "آفتاب نشین ها (1359)، پرونده (1362)، سناتور (1362)، گمشده (1364)، تصویر آخر (1365)، سالهای خاکستر (1367)، بازی تمام شد (1368)، جستجو در جزیره (1369)، خانه خلوت (1370)، مهاجران (1371)، روزهای خوب زندگی (1373)، دزدان مادربزرگ (مجموعه تلویزیونی، 1374)، بدل کاران (1376)، عشق کافی نیست (1377)، مارال (1379)، بانوی کوچک (1380)، صبحانه برای دو نفر (1382)، پیشنهاد پنجاه میلیونی (1384)، راننده تاکسی (1385) از جمله آثار او ست.

علی معلم نویسنده، ناشر، منتقد، تهیه‌کننده، کارگردان، مجری تلویزیون متولد آذرماه 1341 (دسامبر 1962 میلادی) تهران است.. فارغ‌التحصیل دانشکده‌ی صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران در رشته کارگردانی فیلم است و در مقطع فوق‌لیسانس در رشته‌ی پژوهش هنر (دانشگاه هنر) تحصیل کرده است.  در شوراهای مختلف تولید، پخش و پژوهش سینمایی در مراکز سینمایی همچون سازمان توسعه سینمایی سوره، موزه سینما، خانه سینما و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی عضویت داشته است. عضو مؤسس و رئیس سه دوره انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی ایران و بازرس (دو دوره) خانه‌ی سینما، عضو مؤسس بنیاد حمایت از سینمای ملی ایران، نایب رئیس هیئت مدیره و سخنگوی خانه‌ی سینما در سال‌های 1385 تا 1387 بوده و عضو شورای مرکزی کانون تهیه‌کنندگان فیلم ایران است. در هیئت‌های داوری و انتخاب جشنواره‌ی بین‌المللی فیلم فجر (5 دوره)، جشنواره‌ی بین‌المللی فیلم کشورهای غیرمتعهد (پیونگ یانگ)، سینمای جوان، جشنواره‌ی سراسری فیلم‌های دانشجویی، جشنواره‌ی فیلم‌های خانوادگی (ارومیه)، نخستین جشنواره‌ی فیلم و کیفیت، جشنواره فیلم رویش (مشهد) و جشنواره بین‌المللی فیلم شهر (2 دوره) عضویت داشته است.وی فعالیت‌اش در مقام تهیه‌کنندگی را با فیلم شوکران 1380 (بهروز افخمی) به عنوان تهیه‌کننده شریک آغاز کرد. گاوخونی (بهروز افخمی) نخستین فیلم مستقل او در سال 1382، ازدواج به سبک ایرانی (حسن فتحی، 1384) دومین فیلم بلند سینمایی او در مقام مجری طرح و تهیه‌کننده در سال 1385 بوده و آخرین فیلم او آل (1388) به کارگردانی بهرام بهرامیان نخستین محصول مشترک سینمای ایران و ارمنستان است.

جلیل عرفان منش متولد ۱۳۳۹ در شیراز است. او مدرک دکترای خود را در رشته پژوهش هنر اخذ نموده و سال ها در حوزه های گوناگون سینمایی فعالیت داشته است. عرفان منش تاکنون نگارش فیلمنامه سینمایی روز موعود، سریال آفتاب و زمین، مسافر زمان، مستند داستانی روایت انقلاب، مجموعه مستند های سرزمین خاکستری، حدیث بیداری، انیمیشن سینمایی پا به پای آفتاب و ... در کارنامه دارد. تالیف کتاب های همگام با امام رضا (ع) از مدینه تا مرو، کوروش و بازیابی هویت ملی، نامه شیراز، زندگینامه احمدبن موسی و چندین اثر دیگر در حوزه تاریخ و هنر را عهده دار بوده است. او همچنین موسس و رئیس دانشگاه سوره شعبه شیراز در سال ۱۳۷۴، مدرس رشته ادبیات نمایشی در همین دانشگاه ، مدیرگروه تاریخ و مناسبت های شبکه دو سیما طی سال های ۱۳۷۹ تا ۱۳۸۷، عضو کمیته فرهنگ و تمدن شورای عالی انقلاب اسلامی از سال ۱۳۸۶ تا ۱۳۸۹ بوده است. وی همچنین از اعضای هیات داوران چهارمین دوره از جشنواره بین المللی «سینما حقیقت» بوده است. عرفان منش هم اکنون معاون امور آثار سینمایی و سمعی و بصری سازمان سینمایی کشور است.

محمدحسین نیرومند متولد 1343ـ مشهد، لیسانس طراحی صنعتی، دانشگاه تهران، ایران. از جمله فعالیت های وی می توان به: ـ مدیر مسئول کیهان کاریکاتور 1381 ـ 1371، ـ مدیریت گروه جوان طرح و برنامه شبکة دو سیما1380 ـ 1375، ـ مدیر سابق گروه طرح و برنامه شبکه دو سیما .، ـ کتاب طنز مصور (مجموعة آثار)/1366. ـ تألیف دهها مقاله در ارتباط با آموزش کاریکاتور در کیهان کاریکاتور. ـ تألیف مقالات در روزنامه کیهان (مطالب روز). ـ سخنرانی در تعدادی از مجامع فرهنگی (با موضوع کاریکاتور). ـ دبیر شورای ارزشیابی هنرمندان ، نویسندگان و شاعران کشور . ـ سرپرست مرکز هنرهای تجسمی حوزه هنری . ـ مشاور وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی . ـ مدیر گروه طرح و برنامه و نظارت و ارزشیابی شبکه دو سیما، ـ مشاور هنری مدیر مرکز تولید انیمشن سازمان صدا و سیما ( صبا )، ـ عضو تحریریه ( کمیک جهانی ) نشریه بین‌المللی کارتون که در آمریکا منتشر می‌شود. ـ داور دو سالانه بین‌المللی کارتون تهران، ـ کتاب کلاه به سرهای ابو غریب سال 1386 . ـ دبیر شورای ارزشیابی هنرمندان ، نویسندگان و شاعران کشور . ـ مشاور هنری وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی . ـ سرپرست مرکز هنرهای تجسمی حوزه هنری . ـ مشاور هنری ریاست حوزه هنری اشاره کرد. وی همچنین رئیس سازمان توسعه سینمایی سوره می باشد.

مهدی عظیمی میرآبادی متولد سال 1344 از شهرضا و فارغ التحصیل صنایع اتومبیل ست . فعالیتهای حرفه ای هنری (تئاتر و خوشنویسی را در سال 1362 آغاز کرده است و سپس با گذراندن دوره ی سه ماهه آموزش فیلمسازی و ساخت فیلمهایی در قطع8 م.م و ویدئو به صورت تجربی (سال 1363)به صورت جدی تر در زمینه سینما وارد شده است. در کنار فعالیت ها و مسئولیت های سینمایی مدرک کارشناسی سینما را دریافت کرد و وارد انجمن سینمای دفاع مقدس شد. پذیرش مسئولیت های روابط عمومی، انتشارات، طرح و برنامه و قائم مقامی انجمن به تناوب، و همکاری ونگارش مطالب برای مطبوعات از جمله کار و کارگر و ابرار (1372). ـ پذیرش معاونت تولید اداره کل تولید و پشتیبانی معاونت امور سینمایی وزارت ارشاد و جانشینی نماینده ی تام الاختیار معاونت امور سینمایی در خانه سینما و نظارت مالی خانه سینما (سال 1375). ـ ورود به دانشکده ی سینما تئاتر (کارشناسی ارشد سینما) و پذیرش طرح برنامه بنیاد روایت و سردبیری مجله دیدگاه سینما (سال 1377). ـ پذیرش مسئولیت گروه تلویزیون بسیج در سازمان صدا و سیما (سال 1379). ـ از جمله فعالیتهای سینمایی و تلویزیونی اوست. عظیمی میرآبادی هم اکنون سرپرست اداره کل نظارت و ارزشیابی است.

بهمن حبشیمتولد 1340 دارای تحصیلات در زمینه‌ی حوزه و دانشگاه است و او مدتی را در بخش فرهنگی وزارت امور خارجه مشغول به فعالیت بوده است. حبشی از سال 65 تا 68 در گروه‌های فیلم و سریال، معارف‌ و تاریخ شبکه‌ی اول سیما فعالیت می‌کرده و از سال 79 تا 85 نیز مدیریت طرح و برنامه مرکز فرهنگی هنری صبا وابسته به صداوسیما را برعهده داشته است. مدیر کل طرح و برنامه مرکز صبا، مشاور فرهنگی مدیر شبکه یک سیما، مدیر پژوهش شبکه یک، مشاور و محقق چند پروژه تلویزیونی مستند و داستانی و ... بوده است. وی سابقه فعالیت مستمر در معاونت آسیا و اقیانوسیه وزارت امور خارجه را نیز در کارنامه دارد.حبشی در حال حاضر سرپرست  دفتر مجامع سینمایی و جشنواره ها معاونت امور سینمایی و سمعی و بصری است

منبع:جشنواره فیلم فجر.


برچسب‌ها: سینمای ایران
تاریخ : دوشنبه ٢٥ دی ۱۳٩۱
نویسنده : حمید رضا صالحی
نظرات ()

26 کشور عضو "جنبش عدم تعهد" با 61 فیلم در سی و یکمین جشنواره بین المللی فیلم فجر شرکت کردند

 

علی حاج قاسمی مدیر بخش بین الملل جشنواره با اعلام این خبر افزود: از میان 120 کشور عضو جنبش عدم تعهد تاکنون 26کشور در جشنواره فجر شرکت کردند و 61 فیلم از این کشورها دریافت شده است .

 

وی ادامه داد: بخش فیلمسازان جنبش عدم تعهد امسال برای نخستین بار به پیشنهاد محمدرضا عباسیان دبیر جشنواره در ساختار بین الملل جشنواره فجر طراحی و پیش بینی شده و به دلیل اهمیت تقویت مناسبات و همکاری متقابل این کشورها و ایجاد فرصت های جدید شکل گرفته است.

به گفته وی؛ کشور های الجزایر، آذربایجان، شیلی، کلمبیا، مصر، هند، اندونزی، عراق، لبنان، مراکش، نپال، پاکستان، فیلیپین، سنگال، سنگاپور، آفریقای جنوبی، سودان، بنگلادش، سوریه، تایلند، تونس، امارات متحده عربی، ویتنام ، مالزی، کنیا، گواتمالا از کشورهای عضو جنبش عدم تعهد هستند که فیلمسازانشان متقاضی حضور در جشنواره فجر هستند.

مدیر بخش بین الملل جشنواره فیلم فجر مجموعه فیلم های دریافتی 423 فیلم از 72 کشور جهان عنوان کرد که تعدادی از این آثار بعد از مهلت فراخوان به دلیل تاخیر در روند انتقال پستی و اجرایی دریافت گردید.


منبع:جشنواره فیلم فجر


برچسب‌ها: سینمای جهان
تاریخ : دوشنبه ٢٥ دی ۱۳٩۱
نویسنده : حمید رضا صالحی
نظرات ()

99 درصد فیلم ها در مرحله بازبینی تحویل دبیرخانه شد


سیمون سیمونیان مدیر دبیرخانه سی و یکمین جشنواره بین المللی فیلم فجر در گفتگویی ازاستقبال فیلمسازان و تهیه کنندگان سینمایی در مرحله ارائه نسخه های بازبینی فیلم ها به دبیرخانه جشنواره خبر داد.

 

سیمونیان با اشاره به همراهی و مشارکت خوب و قابل توجه تهیه کنندگان و فیلمسازان برای رساندن نسخه های بازبینی فیلم ها به دبیرخانه خاطر نشان ساخت: مطابق زمان  مندرج در فراخوان منتشره جشنواره تمامی فیلم های متقاضی تا دوم دی ماه به دبیرخانه تحویل گردیده و به استثنایی یکی دو عنوان فیلم نسخه های بازبینی همه فیلم ها در اختیار دبیرخانه قرار گرفت.

وی ادامه داد: خوشبختانه، روندی قابل ملاحظه ای به لحاظ اجرایی و همراهی سینماگران و فعالان سینمایی را شاهدیم و کلیه مراحل مطابق اعلام قبلی با تکیه بر نظم محوری و برنامه ریزی در حال انجام است.

به گفته مدیر دبیرخانه جشواره فیلم فجر؛ هیات انتخاب و همکاران دبیرخانه جشنواره سه هفته شلوغ و پرتلاش را پشت سر گذاشتند.

سیمونیان با بیان اینکه جشنواره سی و یکم به لحاظ حضور فیلم ها و فیلمسازان غنی و پربار است اظهار امیدواری کرد با همراهی و همدلی همه سینماگران و دست اندرکاران و مدیران فرهنگی و سینمایی کشور جشنواره ای باشکوه و جریان سازی را رقم بزنیم.


منبع:جشنواره فیلم فجر

 


برچسب‌ها: سینمای ایران
تاریخ : دوشنبه ٢٥ دی ۱۳٩۱
نویسنده : حمید رضا صالحی
نظرات ()

به گزارش روابط عمومی سی و یکمین جشنواره بین المللی فیلم فجر؛ عناوین فیلم های متقاضی بخش سینمای ایران سی و یکمین جشنواره بین المللی فیلم فجر که فرم تکمیل شده تقاضای شرکت در جشنواره را به دبیرخانه ارائه دادند  به این ترتیب اعلام شد.

 بر پایه این خبر، دبیرخانه جشنواره فجر پس از ارزیابی و جمع بندی اولیه در خصوص انطباق آثار متقاضی با مقررات و ضوابط دبیرخانه ای جشنواره اقدام خواهد کرد.

 

بشارت به یک شهروند هزاره سوم به کارگردانی محمد هادی کریمی و تهیه کنندگی علی لدنی

ابرهای ارغوانی به کارگردانی سیامک شایقی  و تهیه کنندگی محمود فلاح

پرویز به کارگردانی  مجید برزگر و تهیه کنندگی سعید آرمند (محصول میلاد فیلم)

آینه شمعدون به کارگردانی بهرام بهرامیان و تهیه کنندگی محمد کمالی پور

دلتنگی های عاشقانه به کارگردانی رضا اعظمیان و تهیه کنندگی  محمد رضا شرف الدین

هیس دخترها فریاد نمی زنند به کارگردانی پوران درخشنده و تهیه کنندگی پوران درخشنده

از تهران تا بهشت به کارگردانی  ابوالفضل صفاری و تهیه کنندگی ابوالفضل صفاری

 جیب بر خیابان جنوبی به کارگردانی سیاوش اسعدی     و تهیه کنندگی علی سرتیپی

آقای الف به کارگردانی  علی عطشانی  و تهیه کنندگی سعید شرفی کیا

ساکن خانه چوبی به کارگردانی  حسینعلی لیالستانیو تهیه کنندگی "حسن علیمردانی، مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی"

زیباتر از زندگی به کارگردانی انسیه شاه حسینی  و تهیه کنندگی سید سعید سید زاده

به خاطر پونه به کارگردانی هاتف علیمردانی و تهیه کنندگی امیر عباس گردان 

ترنج به کارگردانی  مجتبی راعی و تهیه کنندگی مجتبی راعی

زندگی مشترک آقای محمودی و بانو به کارگردانی سید روح اله حجازی و تهیه کنندگی مهدی داوری لنگرودی

آفتاب مهتاب زمینبه کارگردانی علی قوی تن و تهیه کنندگی علی قوی تن

گورداله و عمه غوله به کارگردانی نادره ترکمانی و تهیه کنندگی نادره ترکمانی

رسوایی به کارگردانی مسعود ده نمکی و تهیه کنندگی مسعود ده نمکی

دل بی قرار به کارگردانی قربان محمد پور و تهیه کنندگی محمود غلامی

بچه های جسور به کارگردانی حجت اله سیفی و تهیه کنندگی حجت اله سیفی (ناهید فیلم)

مروارید به کارگردانی  سیروس حسن پور و تهیه کنندگی جواد نوروزبیگی

گناهکاران به کارگردانی فرامرز قریبیان و تهیه کنندگی فرامرز قریبیان

عقاب  صحرا به کارگردانی مهرداد خوشبخت و تهیه کنندگی عباس اکبری

هیچ کجا، هیچ کس به کارگردانی ابراهیم شیبانی و تهیه کنندگی حسن کلامی

چ (شهید چمران) به کارگردانی ابراهیم حاتمی کیا و تهیه کنندگی بنیاد سینمایی فارابی

استرداد به کارگردانی علی غفاری و تهیه کنندگی محسن آقا علی اکبری

غریبه به کارگردانی حمید بهمنی و تهیه کنندگی محمد قهرمانی - محصول موسسه فرهنگی هنری شهید آوینی

بازگشت به آینده به کارگردانی علی عبدالعلی زاده و تهیه کنندگی فرهاد گلی

مرغابی دشت سرخ(یوسف هور) به کارگردانی علی اصغر شادروان و تهیه کنندگی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی خوزستان

فرزند چهارم به کارگردانی وحید موسائیان و تهیه کنندگی وحید موسائیان

دامنه های سفید به کارگردانی محمد ابراهیم معیری و تهیه کنندگی بهروز رشاد

چتر سبزبه کارگردانی ناصر رفائی و تهیه کنندگی ناصر رفائی

آشغالهای دوست داشتنی به کارگردانی محسن امیریوسفی و تهیه کنندگی  محسن امیریوسفی

قاعده تصادف به کارگردانی بهنام بهزادی و تهیه کنندگی بهنام بهزادی

خاک و مرجان به کارگردانی سید مسعود اطیابی و تهیه کنندگی سید امیر پروین حسینی

سلام / خداحافظ (دربند) به کارگردانی پرویز شهبازی و تهیه کنندگیامیر سمواتی

سالهای حادثه به کارگردانی سعید چاری و تهیه کنندگی "محمد آزادی مهربانی سعید چاری (گروه کودک شبکه تهران)"

چه خوبه که برگشتی به کارگردانی داریوش مهرجویی و تهیه کنندگی داریوش مهرجویی

گهواره ای برای مادر به کارگردانی پناه برخدا رضایی و تهیه کنندگی پناه برخدا رضایی- محمد احمدی

اینجا کنعان است به کارگردانی محمد رضا ورزی و تهیه کنندگی محمد رضا شریفی نیا

جا بهجا به کارگردانی علی توکل نیا و تهیه کنندگی حسن توکل نیا

حوض نقاشی به کارگردانی مازیار میری و تهیه کنندگی  سازمان توسعه سینمایی سوره

خوابهای طلایی به کارگردانی رضا سبحانی و تهیه کنندگی عبدالله علیخانی- حسین فرح بخش

همه چیز برای فروش به کارگردانی امیر حسین ثقفی و تهیه کنندگی علی اکبر ثقفی

عملیات مهد کودک به کارگردانی فرزاد اژدری و تهیه کنندگی رویا شریف

زن مرد زندگی به کارگردانی مهدی ودادی و تهیه کنندگی مهدی ودادی

داستان عوضی به کارگردانی فریدون جیرانیو تهیه کنندگی تینا پاکروان

آسمان زرد کم عمق به کارگردانی بهرام توکلیو تهیه کنندگی سعید ملکان

بچگیتو فراموش نکن به کارگردانی جلال فاطمی و تهیه کنندگی محمد حسن نجم        

کلاس هنرپیشگی به کارگردانی علیرضا داود نژاد و تهیه کنندگی علیرضا داود نژاد


برلین -7 به کارگردانی رامتین لوافی و تهیه کنندگی سیامک پور شریف

فرزند خوانده به کارگردانی وحید نیکخواه آزاد و تهیه کنندگی وحید نیکخواه آزاد

نیکان و بچه غول به کارگردانی عبدالرحمن رضایی و تهیه کنندگی بنیاد سینمایی فارابی

دنیای پر امید به کارگردانی منوچهر هادی و تهیه کنندگی مهدی احمدی

رِنجِرو به کارگردانی احسان عبدی پور و تهیه کنندگی ادریس عبدی پور

578   روز انتظار به کارگردانی احمد عبدالهیان و تهیه کنندگی هادی مشکوه

بزرگ مرد کوچک به کارگردانی صادق صادق دقیقی و تهیه کنندگی پروانه مرزبان -حبیب الهیاری 

کاغذ خروس نشان به کارگردانی مریم میلانی و تهیه کنندگیمحمد نیک بین

سگهای پوشالی به کارگردانی رضا توکلی  و تهیه کنندگی رضا توکلی - رضا نوروزی

یک، دو، سه ،... ، پنج به کارگردانی محمد معیری         و تهیه کنندگی محمد معیری

تابستان طولانی به کارگردانی علی خزاعی فر و تهیه کنندگی سیاوش حقیقی

لرزاننده چربی به کارگردانی محمد شیروانی و تهیه کنندگی محمد شیروانی

سقوط به کارگردانی مهدی آتش جام و تهیه کنندگی محمد قهرمانی-محصول موسسه فرهنگی هنری شهید آوینی

فرشتگان قصاب به کارگردانی سهیل سلیمی و تهیه کنندگی محمد قهرمانی - محصول موسسه فرهنگی هنری شهید آوینی

تابور به کارگردانی وحید وکیلی فر و تهیه کنندگی وحید وکیلی فر

دهلیز به کارگردانی بهروز شعیبی و تهیه کنندگی سید محمود رضوی مجد

او خوب سنگ می زند به کارگردانی سید هادی محقق و تهیه کنندگی ابراهیم اصغری

خاکستر و برف به کارگردانی روح اله سهرابی و تهیه کنندگی فرهاد گلی

دراکولا در تهران به کارگردانی امیر پویا افضلی پور، روح اله سعادتمند و تهیه کنندگی منصوره امی - ابراهیم بهادری

اشیا از آنچه درآینه می بینید به شما نزدیکترند به کارگردانی نرگس آبیار و تهیه کنندگی ابوذر پورمحمدی- محمد حسین قاسمی

شهری که نمی خوابد به کارگردانی حسین آخوند پور و تهیه کنندگی حسین آخوند پور

13 سیزده به کارگردانی هومن سیدی و تهیه کنندگی سعید سعدی

تجریش... ناتمام به کارگردانی پوریا آذربایجانی و تهیه کنندگی مهدی داوری

عشق فقط یک کلام به کارگردانی کرامت پورشهسواری و تهیه کنندگی روح الله خوشکام

من از سپیده صبح بیزارم به کارگردانی علی کریم  و تهیه کنندگی علی آشتیانی پور- علی کریم

سر به مهر به کارگردانی هادی مقدم دوست و تهیه کنندگی محمد رضا شفیعی

خسته نباشید به کارگردانی محسن قرایی و تهیه کنندگی سازمان توسعه سینمایی سوره 

تاج محل به کارگردانی دانش اقباشاوی و تهیه کنندگی سازمان توسعه سینمایی سوره

روز روشن به کارگردانی حسین شهابی  و تهیه کنندگی غلامرضا گمرکی

9:20در بوشهر به کارگردانی محمد امین همدانی و تهیه کنندگی حامد جعفری

روز سیاه  به کارگردانی حسن ناظر و تهیه کنندگی رضا آشتیانی

مواظب خودت باش به کارگردانی یوسف تیموری واقف و تهیه کنندگی هادی انباردار

دارک هورس به کارگردانی میثم صابری نسب و تهیه کنندگی میثم صابری نسب

چارسو به کارگردانی فرهاد نجفی و تهیه کنندگی فرهاد نجفی

کندوان تا کاپادوکیا به کارگردانی علیرضا فرید و تهیه کنندگی محمد احمدی

اتاق به کارگردانی 311 مجتبی بیطرفان و تهیه کنندگی مجتبی بیطرفان

مبارزان کوچک به کارگردانی سید داود اطیابی و تهیه کنندگی سید مسعود اطیابی

ماهی کویر به کارگردانی محمد قربان کریمی و تهیه کنندگی حبیب اله کاسه ساز- محسن کاسه ساز

گَس به کارگردانی کیارش اسدی زاده و تهیه کنندگی شاهرخ کافی- کیارش اسدی

این یک رویاست به کارگردانی محمود غفاری و تهیه کنندگی بهمن اردلان- محمود غفاری

شهر فرشتگان به کارگردانی محمد راوندی و تهیه کنندگی محمد راوندی

فصل انار به کارگردانی محسن شرفی نیا و تهیه کنندگی علی سرتیپی

ماندوو به کارگردانی ابراهیم سعیدی و تهیه کنندگی ابراهیم سعیدی

مهمونی کامی به کارگردانی علی احمد زاده و تهیه کنندگی هایده رزم آور

پر سیاوشون به کارگردانی مجتبی بیطرفان و تهیه کنندگی مجتبی بیطرفان

پاداش به کارگردانی کمال تبریزی و تهیه کنندگی مهدی کریمی

من کجا خوابم برد به کارگردانی محمدجواد کاسه ساز و تهیه کنندگی محمد جواد کاسه ساز

منبع:جشنواره فیلم فجر


برچسب‌ها: اخبار جشنواره
تاریخ : دوشنبه ٢٥ دی ۱۳٩۱
نویسنده : حمید رضا صالحی
نظرات ()

 

 

 

 

۲۰ عنوان فیلم سه بعدی از آثار شاخص روز سینمای دنیا همزمان با سی و یکمین جشنواره بین المللی فیلم فجر در سه سالن سینمایی در تهران اکران می شود.

 

به گزارش روابط عمومی سی و یکمین جشنواره بین المللی فیلم فجر محمدرضا عباسیان با اعلام این خبر افزود: نمایش فیلم های سه بعدی در جشنواره سی و یکم با توجه به استقبال مخاطبان از تجربه سال گذشته و اهتمام به تکنولوژی های جدید صنعت فیلمسازی در برنامه های جشنواره گنجانده شده است.

 

وی ادامه داد: سازمان سینمایی کشور درچند ساله اخیر به دنبال اکران فیلم‌های سه بعدی در سینماهای کشور به صورت گسترده بود و خوشبختانه، برنامه ریزی برای این امکان با هدف بومی کردن این فناوری و امکان دسترسی سینماهای کل کشور به اکران فیلم های سه بعدی انجام شد تا این که بتوانیم در نهایت به تولید فیلم‌های سه بعدی دست پیدا کنیم.

 

دبیر جشنواره بین المللی فیم فجر با بیان اینکه باید به سمت تکنولوژی های جدید در سینما برویم و از ریسک کردن وحشت نداشته باشیم خاطر نشان ساخت: پیش بینی می کنیم فیلم های سه بعدی جشنواره با استقبال علاقمندان، فعالان سینمایی و منتقدان رو به رو گردد و با توجه به زمینه های موجود برغم هزینه‌های بالا در تهیه سیستم‌ها و تجهیزات لازم و عدم دسترسی به امکانات کافی در این زمینه ترجیح دادیم این برنامه را در نظر بگیریم.

 

به اعتقاد وی گسترش زمینه اکران فیلم های سه بعدی و انتخاب فیلم های سه بعدی شاخص روز دنیا در کنار اکران دیجیتیال فیلم های جشنواره منجر به شکل گیری جریانی می شود که مبالغه آمیز نخواهد بود اگر از آن به انقلاب در اکران تعبیر نماییم.

 

عباسیان گفت: عناوین فیلم های سه بعدی جشنواره فجر سی و یکم بزودی از طریق روابط عمومی جشنواره معرفی می شوند.

 

شایان ذکر است سال گذشته در سی امین جشنواره بین المللی فیلم فجر پنج فیلم سه بعدی با عناوین: 'بچه های جاسوس ۴'به کارگردانی رابرت رودریگز محصول ۲۰۱۱ از ایالات متحده آمریکا ، "هوگو" به کارگردانی مارتین اسکورسیزی محصول ۲۰۱۱ از ایالات متحده آمریکا ، "حریم" به کارگردانی آلیستر گریرسن و تهیه کنندگی جیمزکامرون"هیولایی در پاریس" به کارگردانی بیبوبرگرون محصول ۲۰۱۱ از کشور فرانسه و" شنل قرمزی علیه پلیدی" به کارگردانی مایک دیسا در سالن ایوان شمس همزمان با جشنواره به نمایش در آمد.

 منبع:جشنواره بین المللی فیلم فجر


برچسب‌ها: سینمای ایران
تاریخ : دوشنبه ٤ دی ۱۳٩۱
نویسنده : حمید رضا صالحی
نظرات ()

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/18-City-of-God/10-City-of-God.jpg

کارگردان :Fernando Meirelleshttp://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/18-City-of-God/10-City-of-God.jpg

نویسنده : Paulo Lins

 

 

 

 

بازیگران: Alexandre Rodrigues, Matheus Nachtergaele ,Leandro Firmino

جوایز :

نامزد اسکار: بهترین کارگردانی، بهترین فیلمبرداری،  بهترین فیلم‌نامه اقتباسی و بهترین تدوین

خلاصه داستان :

شهر خدا داستان تبهکاران شهری فقیر و نکبت زده درحومه ریودوژانیروی برزیل است این فیلم داستان این تبهکاران را بر اساس یک داستان واقعی از دهه 1960 تا دهه 1980  دنبال می کند دو گروه تبهکاری که یکی به رهبری «لیتل دیدز» و دیگری به رهبری «کاروت» هستند، می خواهند همدیگر را از دور خارج کنند  تا توزیع مواد مخدر شهر را به تنهایی در دست بگیرند. ماه ها جنگ های خونین ..

 

«شهر خدا» با انرژی متلاطمی پیش می‌رود در حالی که در داستان دارودسته‌های پایین شهری ریو دو ژانیرو غوطه می‌خورد. بلافاصله به‌شکلی نفس‌گیر و هولناک با شخصیت‌ها مواجه می‌شویم، تا حضور کارگردانی مملو از حرف‌های تازه و شور اعلام شود:فرناندو میرلس. این نام را به‌خاطر بسپارید. این فیلم با «دوستان خوب» اسکورسیزی مقایسه شده است، و لیاقت این قیاس را داراست. فیلم اسکورسیزی با صدای یک نریتور آغاز می‌شود که می‌گوید از زمانی که یادش هست،‌دلش می‌خواسته گانگستر باشد. نریتور این فیلم اما به‌نظر می‌رسد که چاره‌ی دیگری ندارد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/18-City-of-God/2-City-of-God.jpgفیلم در بیقوله‌هایی که شهر ریو ساخته تا فقرا را ازمرکز شهر درو نگاه دارد می‌گذرد. آنها در محیطی سرشار زندگی، رنگ، موسیقی و سرخوشی بزرگ می‌شوند؛ والبته با حضور خطر، چرا که قانون غایب است و دار و دسته های خشن بر خیابان‌ها حکم می‌رانند. در سکانس هنرمندانه‌ِ آغازین فیلم، یکی از گنگ‌ها برای دوستانش میهمانی‌ای ترتیب داده که در این زمان مرغ پا به فرار می‌گذارد. یکی از کسانی مرغ را تعقیب می‌کند، راکت (آلکساندره رودریگوئز)‌است، راوی. او ناگهان خود را میان خط مسلح می‌یابد: گنگ از یک سو و پلیس‌ها از سوی دیگر.

همان‌طور که دوربین دور او می‌چرخد، پس‌‍زمینه تغییر می‌کند و راکت از یک نوجوان به پسربچه‌ای کوچک تبدیل می‌شود، که در حال بازی فوتبال در یک زمین خاکی در بیرون شهر ریو است. برای دانستن داستان او، به گفته‌ی او، باید به‌ آغاز بازگردیم، وقتی که او و دوستانش گروه «تندر تریو» را تشکیل دادند و زندگی‌ای را آغاز کردند که به عقیده‌ی برخی مجرمانه و به عقیده‌ی برخی دیگر راه بقا بود.

تکنیک آن شات، چرخش دوربین، فلاش بک، تغییر رنگ‌ها از روشنی تیره پایین شهر به قهوه‌ای خاکی خورشیدی زمین فوتبال، ما را به فیلمی بشارت می‌دهد که به لحاظ بصری زنده و خلاق است، در حدی که تعداد این‌گونه فیلم‌ها چندتا بیشتر نیستند.

میرلس کارش را با کارگردانی تبلیغات تلویزیونی آغاز کرده است.، که برای او تسلط بر تکنیک را به همراه داشته است؛ و به گفته‌‌ی خودش، به او آموخته تا به‌سرعت کار کند، تا یک شات را اندازه بگیرد و به دست بیاورد، و حرکت کند. کار با فیلمبردار سزار شارلون، او از کات‌های سریع و دوربین متحرک روی دست استفاده می‌کند تا داستانش را با شتاب و جزئیاتی که می‌خواهد روایت کند. گاهی آن ابزارها می‌تواند فیلمی بیافریند که فقط شلوغ می‌شود، اما «شهر خدا» به‌نظر می‌رسد تنها شکل خودش باشد، همان‌طور که ما به اینجا و آنجا می‌نگریم، با خطرات و فرصت‌هایی که همه‌جا هست.

دار و دسته‌ها پول و اسلحه دارند، چراکه مواد مخدر می‌فروشند و دست به سرقت می‌زنند. اما آنها خیلی ثروتمند نیستند چرا که فعالیت آنها محدود به شهر خداست، جایی که کسی پول زیادی ندارد. در یک از جرایم اولیه، شاهد سرقت مسلحانه از کامیون حامل کپسول‌های گاز پروپان هستیم، که به مردم واگذار می‌شود. بعدها شاهد تهاجمی به یک فاحشه‌خانه هستیم، که کیف پول‌های مشتریان سرقت می‌شود. ( در یک فلاش بک این تهاجم را دوباره می‌بینیم و در لحظه‌ای سرد پی می‌بریم که چرا در حالی که به‌نظر نمی‌رسید هیچ قتلی اتفاق افتاده باشد، آن همه جنازه در آنجا دیده می‌شود.) همان‌طور که راکت فضای منطقه را تشریح می‌کند، فضایی که کاملاً به آن مسلط است، درمی‌یابیم که فقر تمام ساختارهای اجتماعی شهرخدا را نابود کرده است، از جمله خانواده. دار و دسته‌ها به ساختار و ثبات می‌رسند. از آنجا که مرگ گنگ‌ها بسیار بالاست، حتی رهبران نیز به‌شکلی تعجب‌برانگیز جوان‌اند، و زندگی هیچ ارزشی ندارد به‌جز زمانی که آن را از کسی می‌گیرند. سکانس شگفت‌آوری است آنجا که رهبر پیروز یکی از دار و دسته‌ها به‌شکلی کشته می‌شود که هیچ انتظارش را ندارد. توسط آخرین کسی که گمان می‌برد، و ما اساساً می‌بینیم که او توسط یک شخص کشته نمی‌شود،‌ بلکه فرهنگ جنایت است که به زندگی او خاتمه می‌دهد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/18-City-of-God/3-City-of-God.jpgبا این‌حال، فیلم همه‌اش عبوس و خشن نیست. راکت همچنین تاحدی طعمی دیکنزی در شهر خدا دارد، جایی که آشوب زندگی کاراکتر‌هایی آماده، مهیا می‌کند که نام مستعار دارند، پرسوناها و علائم تجاری. اسامی‌ای شبیه بنی (فلیپه هاگنسن) آنقدر کاریزماتیک هستند که به‌نظر می‌رسد از قوانین معمول پیشی می‌گیرند. دیگران مثل ناک اوت ند و لیل زی، از کودک به رهبرانی هراسناک بزرگ می‌شوند که مرگ پشتیبان کلام آنهاست.

فیلم مبتنی بر رمانی از پائولو لینس است، که در شهر خدا بزرگ شده است، و به‌شکلی از آنجا گریخته است و هشت سال صرف نگارش کتابش کرده است. نکته‌ای در پایان اشاره می‌کند که داستان تاحدی بر اساس زندگی ویلسون رودریگوئز، یک عکاس برزیلی است. ما به راکت می‌نگریم که دوربینی دزدی به‌دست آورده که گنج اوست و با آن عکس‌هایی از موقعیت ممتازی که به‌عنوان کودکی رها در خسیابان‌ها دارد، می‌گیرد. شغلی دست و پا می‌کند و به‌عنوان دستیار در ماشین پخش روزنامه مشغول می‌شود، از عکاسی می‌خواهد تا حلقه‌ی فیلم او را چاپ کند، و رَم می‌کند وقتی که عکس پرتره‌ای را که از رهبر گنگ گرفته در صفحه‌ی اول روزنامه می‌بیند.

او فکر می‌کند: «این حکم مرگ من است»، اما نه: دار و دسته‌ها از شهرت به‌دست آمده لذت برده‌اند و برای او و دروبینش با تفنگ‌ها و دخترهاشان ژست می‌گیرند. و در جریان یک جنگ شرورانه دار و دسته‌ها، می‌تواندعکس پلیس‌هایی را بگیرد که گانگستری را می‌کشند؛ جنایتی که آن را به گردن دار و دسته‌ها می‌اندازند. و این‌که نبض این حوادث با حقیقتی بلافاصله می‌تپد که لوئیز ایناسیو لولا دا سیلوا رئیس‌جمهوری تازه‌انتخاب‌شده‌ی برزیل بدان اشاره کرد و فیلم «شهرخدا» را ستود و از آن به‌عنوان دعوتی ضروری برای تغییرات نام برد.

در سطح واقعی خشونت‌هایش، «شهر خدا» به گستردگی «دار و دسته‌های نیویورکی» اسکورسیزی نیست، اما هر دو فیلم خطوط موازی معینی دارند. در هر دو فیلم، واقعاً دو شهر وجود دارند: شهر کار و امنیت، که در آن قانون و خدمات شهری وجود دارد، و شهر مطرودان، که اتحاد آنها زاده‌ی فرصت و ناامیدی است. آنها که در سطحی زندگی می‌کنند که به‌ندرت داستان زندگی‌شان گفته شده.

«شهر خدا» نه به‌دنبال بهره‌برداری است و نه تمکین، داستان‌هایش را برای رسیدن به تأثیری طرح‌ریزی‌شده فریاد نمی‌کند، حواشی رمانتیک احمقانه و اطمینان‌بخش ندارد، اما به‌سادگی با چشمی زیرک و پرشور، می‌نگرد به آنچه که می‌داند.

منتقد: راجر ابرت

منبع: نقد فارسی


برچسب‌ها: نقد فیلم خارجی
تاریخ : دوشنبه ٤ دی ۱۳٩۱
نویسنده : حمید رضا صالحی
نظرات ()

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/27-Forrest-Gump/27-Forrest-Gump/19-Forrest-Gump.jpg

 

کارگردان :Robert Zemeckis http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/27-Forrest-Gump/27-Forrest-Gump/19-Forrest-Gump.jpg

نویسنده : Winston Groom

 

 

 

 

بازیگران: Tom Hanks, Robin Wright ,Gary Sinise

جوایز :

برنده اسکار:

بهترین بازیگر نقش اول مرد برای تام هنکس ،بهترین کارگردان برای رابرت زمکیس ،بهترین ویرایش فیلم برای آرتور اشمیت ، بهترین فیلم ،بهترین جلوه‌های ویژه، بهترین فیلم‌نامهٔ اقتباسی برای اریک راث

 

خلاصه داستان :

فارست گامپ (تام هنکس) که به صورت مادرزاد دچار اختلالاتی ذهنی و جسمی است، هنگامی که در یک ایستگاه اتوبوس به انتظار نشسته است، طی مرور خاطراتش از دوران کودکی (هامفریز) تا به امروز، قریب به نیم قرن تاریخ معاصر امریکا را دوره می کند.

 

آدم ها استعدادهای چندگانه ای دارند. معمولا افرادی که آن ها را عقب افتاده ذهنی می نامند دقتشان در بعضی کارها بیشتر از آدم های معمولی است و به جزئیاتی توجه می کنند که آدم های دیگر آن ها را نادیده گرفته اند. کفش های زن سیاه پوست در ابتدا توجه فورست را به خودش جلب کرده است. فورست این استعداد را دارد که به راحتی با آدم ها ارتباط برقرار کند. فورست از کم محلی زن سیاه پوست ناراحت نمی شود و به داستان خاطراتش ادامه می دهد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/27-Forrest-Gump/27-Forrest-Gump/11-Forrest-Gump.jpgدر طول داستان فیلم نویسنده تأکید داشته تا مروری به حوادث و خاطرات مهم تاریخ معاصر ایالات متحده نیز داشته باشد. نگاه به تاریخ و مسائل سیاسی جنجال برانگیز معاصر ایالات متحده در این فیلم بیان هزلی دارد که حادثه های جنجالی دنیایی را به یک شوخی تبدیل کرده است. مادر فورست نام او را به افتخار یکی از ژنرال های جنگ داخلی امریکا انتخاب کرده است. ژنرال فورست یک نژادپرست سفیدپوست بوده که سازمان سری ضد سیاه پوستان امریکا (Ku Klux Klan) را تأسیس کرده است! این سازمان یک گروه رادیکال نژادپرست مرکب از پروتستان های سفیدپوستی بوده که با مردمی که از سایر مذاهب و یا سایر نژادها بودند به مخالفت برخاسته بودند. این بهانه ای است که تاریخ نگاری به سیاق قلم فورست گامپ آغاز بشود. مادر فورست به او می گوید که قسمت فورست از اسم تو به این خاطر است که یادآوری کند بعضی وقت ها ما کارهایی را انجام می دهیم که هیچ معنایی را ندارند!

در طول فیلم رئیس جمهورهای زیادی یادآوری می شوند که نقش به یادماندنی ای در تاریخ ایالات متحده داشته اند. کندی، جانسون، نیکسون، فورد و ریگان از این جمله اند. جنگ های داخلی امریکا به بهانه­ی نام ژنرال فورست، تاریخ را وارد داستان فیلم می کند که این همراهی تا ترور رئیس جمهور ریگان که چندی قبل از ساخت فیلم است ادامه می یابد. یعنی از اواخر قرن نوزدهم تا اواخر قرن بیستم. این مرور تاریخی هم یک تأملی لطیف و بی هیاهو ست و هم برای امریکایی ها می تواند همراه با نوستالژی باشد.

یک نمونه خوب از نگاه هزل زمکیس به تاریخ معاصر استعفای رئیس جمهور نیکسون است. که دقیقاً بعد از کات از سکانس شایعه ی واتر گیت اتفاق می افتد. در واقع شب اقامت فورست گامپ در واشنگتن و تماشای آپارتمان مقابل در حالی که عناصر احتمالی حزب جمهوری خواه در حال جاسوسی از دفتر واترگیت بودند همان سکانسی است که فورست با دفتر هتل تماس میگرد و از سر و صدای آپارتمان مقابل شکایت می کند. فورست فکر می کند که تاسیسات برقی دفتر مقابل اتاقش اشکال دارد و جاسوس ها به دنبال جعبه فیوز هستند!

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/27-Forrest-Gump/27-Forrest-Gump/12-Forrest-Gump.jpgجنگ ویتنام و زاویه نگاه امریکایی هایی که در این جنگ شرکت داشتند، سرنوشت بازماندگان جنگ و تظاهرات ضد جنگ ویتنام همه و همه مباحثی هستند که نیاز به نوشتن زیادی دارند. زاویه نگاه بی طرفانه ی فورست به همه ی این ماجراها سوژه ی خوبی از کار درآمده است. جالب توجه است که فورست گامپ دقیقاً بعد از اینکه مدال افتخارآفرینی در جنگ ویتنام را از رئیس جمهور نیکسون دریافت می کند، درست در سکانس بعد وارد صف تظاهرات ضد جنگ شده و با مدال افتخاری که هنوز به گردن دارد درباره ی ویتنام صحبت می کند. صحبت هایی که عامدانه از فیلم حذف شده اند. آن هم نه بخاطر سانسور، من فکر می کنم که این هم به خاطر طرح یک شوخی ملیح با سخنرانی فورست گامپ باشد. البته نمی خواهم این نکته را نیز نادیده بگیرم که زمکیس با معترضان جنگ ویتنام در این سکانس بی طرفانه برخورد نکرده است و آن ها را کمی احساساتی و غیرمنطقی و تا حدودی کم نزاکت معرفی کردده است اما این اشاره در ماجرای طنز داستان غلبه ندارد.

"برای یک انسان گام کوچکی ست، اما جهشی برای نوع بشر به شمار می رود"، این جمله ای بود که آقای آرمسترانگ اولین مدعی گام نهادن بر روی کره ماه در زمان فرود خود به زبان آورد. صفحه ی تلویزیون که در این فیلم در روایت ماجراهای داستان نقش خوبی را بر عهده دارد در یک پلان از فیلم این فرود را به همراه این جمله نمایش می دهد.

روابط غرب لیبرالی و شرق کمونیستی و پینگ پونگ تاریخی آمریکا و چین به سادگی همین فیلم بهانه ای برای آشتی مردم دنیای شرق و غرب بود.

در طول فیلم جزئیات ظریفی نیز وجود دارد که با دیدن چند باره ی فیلم بیشتر آشکار می شوند. مثل اینکه چرا در معرفی پدر جنی فورست می گوید: "او مدام در حال بوسیدن جنی و خواهرش بود. مدام به آنها دست می زد. مرد دوست داشتنی ای بود." و دقیقاً به همین دلیل است که جنی در بازگشت به گرین باو- آلاباما خانه پدری اش را سنگ باران می کند. و البته به همین خاطر است که جنی هیچ وقت دوست نداشت به خانه شان بازگردد و تا دیروقت با فورست مشغول بازی می شدند.

محبوبیت این فیلم و سکانس های زیبایی که عبارت بدو فورست /Run Forrest در آن ها وجود داشت این جمله را در دنیا معروف کرده است. این جمله در فیلم Fight Club نیز به یاد فورست تکرار می شود.

دوست داشتن صمیمانه و عاشقانه ی جنی که در تمام طول تاریخ یک انسان عاشق همواره همراه اوست یک غزل زیباست که روح صادقانه ی یک آدم دوست داشتنی را نشان می دهد. فورست در همیشه ی زندگی اش در سراسر خاک کشور ایالات متحده و در طول تاریخ امریکا فقط به یاد جنی است. لحظات زیبایی در زندگی همه ی ما انسان ها وجود دارند که تنها دوست داریم بدون هیچ دلیل خاصی بر روی پاهایمان تا هر مکان نامعلومی بدویم. بدو فورست بدو!

منبع :نقد فارسی


برچسب‌ها: نقد فیلم خارجی
تاریخ : یکشنبه ۳ دی ۱۳٩۱
نویسنده : حمید رضا صالحی
نظرات ()

 

کارگردان :Andy Wachowski, Lana Wachowski

 

نویسنده : Andy Wachowski, Lana Wachowski

 

 

 

 

 

 

خلاصه داستان :

در آینده نزدیک، آزادی طلبان به کمک تجهیزات محرمانه خود با نیو که خود یک هکر کامپیوتری است ارتباط برقرار می‌کنند و به او شرح می‌دهند که حقیقتی که او تصور می‌کند یک شبیه‌سازی پیچیده کامپیوتری است به نام «ماتریکس» که توسط نوعی هوش مصنوعی بدخواه طراحی شده‌است. ماتریکس حقیقت را از بشریت مخفی می‌سازد و به آنها اجازه می‌دهد تا یک زندگی متقاعدکننده و شبیه سازی شده در سال ۱۹۹۹ را داشته باشند. در حالی که ماشینها در حال رشد کردن هستند و مردم را درو می‌کنند تا از آنها به عنوان یک منبع انرژی دایمی استفاده کنند. مورفیس، رهبر این آزادی طلبان باور دارد که نیو «شخص یگانه» است که انسان‌ها را به سوی آزادی هدایت کرده و ماشینها را برخواهد انداخت. به اضافه نیو٬ ترینیتی و مورفیس در مقابل بنده سازی انسان‌ها توسط ماشینها می‌جنگند، درحالی که نیو کم کم شروع به پذیرفتن نقش خود را به عنوان «شخص یگانه» می‌کند..

 

هنوز خاطره آن طوفان دیجیتالی ای که در واپسین ماه های قرن بیستم براه افتاد را از یاد نبرده ایم. ماتریکس با وجود قدمت یک دهه ای آن، در دورانی که فیلم های تجاری به سرعت و یکی پس از دیگری از مد می افتند، هنوز اثری در خور ستایش است. ماتریکس یک فیلم هالیوودی تمام عیار با مشخصه های عمومی اما در عین حال منحصر بفرد است. بدون اغراق می توان گفت که ماتریکس از بیاد ماندنی ترین فیلم های پست مدرن سینما است. عوامل حرفه ای، گرافیک بسیار خوب و میخکوب کننده (این صفت بیشتر برای بازی های کامپیتری اطلاق می شود)، فلسفه ای دهان پرکن، فیلمنامه ای بسیار سنجیده (و البته نه خیلی خوب)، تشکیل یک فیلم هالیوودی درجه یک و پولساز را می دهد که نامش ماتریکس است. اما فعلا با هیچ یک از این موارد کاری نداریم. بلکه هدف از این نوشتار، کنار زدن این همه زرق وبرق و عریان کردن اسکلت و چهار چوب این فیلم است.

اگر بخواهیم ماتریکس را به شیوه های معمول تعریف کنیم، فارغ از بحث های دینی و یا مادی گرایی، فیلمی است درباره نبرد دیرینه انسان و ماشین که از فرط بازگو شدن دیگر نخ نما شده. ولی تماشاگر امروز، هنگام روبرو شدن با این محصول دیجیتالی و پر زرق وبرق – به رسم فرهنگ همه محصولات دیجیتالی اعم از Mp3 Player تا مسواک برقی که فکر می کنیم جدید ترینشان را در اختیار داریم – فکر می کند که ماتریکس چیزی جدید و کشفی تازه است که البته بازهم اشتباه تصور می کند. اگر با نظریه های آلدوس هاکسلی (کتاب “دنیای قشنگ نو”) و جرج ارول (کتاب “۱۹۸۴″) ویا افکار لاهوت گرای (گنوستیک) دکارت ویا فرضیه “مغز در ظرف آزمایشگاه” جاناتان دنسی آشنا باشیم، ماتریکس به تنهایی دیگر حرفی برای گفتن ندارد. در ماتریکس صحبت همان صحبتهای گذشته و فلسفه و نظریه درست مثل قبل دست نخورده باقی مانده. اینکه آنچه میپنداریم، مجازی بیش نیست و آنچه به عنوان حقیقت می شناختیم برنامه ای از پیش تعین شده است، بخودی خود افکاری عمیق و حرف هایی دهان پر کن است و روا هم نیست که اینگونه درموردش نظر دهیم. اما فعلا بحث ما بر روی زاویه های دیگری از ماتریکس است، دو مطلبی که کمتر بدان اشاره شده و یا حقیر کمتر به آن برخورد کرده ام.

اول: نقد دیجیتال

ماتریکس با داشتن ساختار و فلسفه ی منحصر بفردی که دارد، در عین حال یکی از متناقض ترین آثار سینمایست که تا بحال منت ادعایش را کشیده ایم. کلامم را بطور دیگری می گویم: فیلم ماتریکس، همان گونه که همگان مطلع هستند از نظر جلوه های کامپیوتری و از نظر کارماده دیجیتالی، فیلمی بزرگ و بدیع است. البته نه اینکه جدید باشد بلکه تلفیق دستاورد های قبلی (پرده سبز + کابل + زمان گلوله یا Bullet Time + …) است که به شکلی دقیق و منسجم در کنارهم به کار رفته است. اما درست در همین جا نکته ای ظریف خودنمایی می کند: مگر نه اینکه ماتریکس نقدی است بر زندگی امروزی؟ و مگر نه اینکه دهکده دیجیتالی و استعمار انسان با وسایل روزمره دیجیتالی بلای جانش شده؟ اما پس خود ماتریکس هم که یک اثر تماما دیجیتال است!. کاملا دیجیتالی، بگونه ایکه اگر خالقان فیلم از همین ابزار دیجیتالی استفاده نمی کردند، امکان ساخت چنین فیلمی وجود نداشت.

دوم: نقد حقیقت

ماتریکس از بعد فلسفی و ادعاهایش فیلمی است در نقد حقیقت و یا زندگی روزمره ای که به عنوان حقیقت ممکن است به خوردمان بدهند. ماتریکس می گوید هرچه می بینید – زشت و زیبا – همگی رخداد هایی تماشاییست که خالقی نامعلوم برای ما انسانها ترتیب داده است. ماتریکس ادعا دارد زندگی، نمایشی (Show) بیش نیست که به نام حقیقت به ما انسانها غالب شده و هر لحظه از جلو چشمانمان در حال عبور است. البته حالت خفن ترش این است که این شو برای سرگرمی مردمی دیگر از جهان طراحی و در حال پخش از تلویزیون است. درست مانند آنچه در فیلم نمایش ترومن | Truman Show شاهد بودیم. پس میبینیم که ماتریکس آنچنان هم از نظر ادعا قوی و جدید نیست و نسبت به مثالی که عرض شد، همانند ماری زهر گرفته می ماند. اما درست در همینجا ماتریکس فلسفه خود را نقض می کند. ماتریکس، خود یک اثر تماشایی و پولساز است. اثری که پتانسیل ساخته شدن دو قسمت دیگر را داشت. تاکیدم بر روی دو قسمت دنباله بدین خاطر است که بعد از ساخته شدن قسمت اول ماتریکس، کمپانی سازنده برآوردی مثبتی بر ساختن قسمت بعدی داشت. اما پس از ساخته شدن قسمت دوم، متوجه طولانی بودن آن شدند و همان قسمت دوم را نیز به دو قسمت تقسیم کردند و به فاصله کوتاهی نمایش دادند. حتی اگر ماتریکس دارای همان یک قسمت اول هم بود، باز هم فلسفه اش می لنگید و یا به قول دیالوگ های مسعود کیمیایی سی جایش سوراخ است و در ته چشم هایش می بینیم که کلم خورد می کند. این اثر تماشایی، خود یکی از محصولات چند صد میلیون دلاری سینماست که ادعای نقد زرق و برق و زندگی مادی مصرفی را دارد. زندگی ایکه در جهت نمایش و پوششی برای حقیقت است. ماتریکس نقد زندگی تماما نمایشی و سرگرم کنند است ولی خود نیز یک اثر کاملا تماشایی و پر زرق وبرق است.

به نظر من جداً جالب است، فیلمی بزرگ و منسجم، که دم از فلسفه و حتی عرفان (بله عرفان، و چه زیبا و هوشمند) هم می زند، آنچنان متکبرانه، مانند ستونی مستحکم و تخریب ناشدنی، بر پایه های تناقض بنا شده است. بیاد داشته باشیم، جهانی که ماتریکس ترسیم می کند و دنیایی که چون سرابی نمایش می دهد و اذهان سر ریز شده از برنامه های کامپیوتری؛ نمادهایی معمولی و مرسوم دنیای پست مدرن است. اما آنچه ماتریکس را جذاب و واقعا پست مدرن می کند، خود ماتریکس است که بر پایه تناقض شکل گرفته است. در روزگار ما، انگار همه چیز امکان پذیر شده.

نویسنده: احسان تحویلیان

منبع: نقد فارسی

 



برچسب‌ها: نقد فیلم خارجی
تاریخ : یکشنبه ۳ دی ۱۳٩۱
نویسنده : حمید رضا صالحی
نظرات ()

 

کارگردان :  http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4/14-Seven-Samurai/14-Seven-Samurai/11-Seven-Samurai.jpgآکیرا کوروساوا

نویسنده : آکیرا کوروساوا

 

 

 

 

 

 

خلاصه داستان :

دهکده ای با بحران روبه روست. عده ای غارتگر قصد حمله به دهکده را دارند و اهالی ده را نابود خواهند کرد. زمان، زمان تصمیم بزرگ است. اهالی ده باید به دنبال راهی برای نجات باشند. فقط یک راه وجود دارد. استخدام سامورایی ها! اما سامورایی ها چه کسانی هستند؟ چه کسی آنها را انتخاب می کند؟ آیا به راستی از پس غارتگران بر می آیند؟

   

 

فیلم درخشان تازه آکیرا کوروساوا بازسازی طولانی‏ و اپیزودیک واقعه‏ای مربوط به ژاپن قرن شانزدهم‏ است.راهزنان،روستایی را غارت می‏کنند. روستاییان که کارد به استخوانشان رسیده،تصمیم‏ می‏گیرند جنگجویانی حرفه‏ای برای جنگ با راهزنان اجیر کنند.آنان پس از سختیهایی که در مرحله انتخاب متحمل می‏شوند،سرانجام هفت‏ تن را برمی‏گزینند.این هفت تن تشکیلات دفاعی‏ روستا را سازمان می‏دهند و موفق می‏شوند راهزنان‏ را قلع و قمع کنند.کوروساوا این طرح داستانی در اصل ساده را به دو شیوه پرورش می‏دهد،نخست‏ اینکه حوادث و زیر طرحهای فراوانی را وارد داستان‏ می‏کند؛جوانترین سامورایی،عاشق دختری روستایی‏ می‏شود که پدر بیمناک و بی‏اعتمادش او را به سر و وضع یک پسر درآورده؛تلاشهای یک آواره لافزن‏ خوش مشرب برای آنکه به عنوان یک سامورایی‏ پذیرفته شود.دیگر آنکه به هریک از کاراکترها شخصتی منحصر به فرد و به شدت متفاوت‏ می‏بخشد؛رهبر عاقل و مهربان و فارغ از نفسانیات، شمشیر زن حرفه‏ای فروتن و درعین‏حال وسواسی‏ و لافزن معتقد به آداب و رسوم اجدادی.در هفت‏ سامورایی،متد و شخصیت کوروساوا به وضوح‏ متجلی می‏گردد.او بیش از هر چیز یک روانشناس‏ مشاهده‏گر دقیق و یک تحلیلگر موشکاف رفتار انسانها است که شیوه‏ای کاملا متفاوت پیش گرفته‏ است.به عنوان مثال می‏توان به نحوه نمایش‏ عشاق جوان اشاره نمود؛نخستین باری که آنها نیمه هراسان به جنسیت یکدیگر پی بردند؛رشد جاذبه دوجانیه،شگفتی ساده‏لوحانه پسر و ترک‏ کردن دردناک و تقریبا دیوانه‏وار دختر را دیدم،اما کوروساوا در انتقال احساس آنها یا ایجاد همذات‏پنداری با آنها ناتوان می‏ماند.البته او برای‏ این کار از مناظر اطراف استفاده می‏کند تا حس‏ آنها را در صحنه تقویت کند.بد نیست در اینجا مقایسه‏ای انجام دهیم میان کوروساوا و فورد که‏ از قرار معلوم کوروساوا گفته تحت تأثیر او بوده‏ است.شباهتهایی سطحی بسیاری بین هفت‏ سامورایی با آثار فورد،به‏طور اخص و با وسترن به‏ طور اعم وجود دارد؛تکیه بر ارزشهای سنتی،استفاده‏ از مراسم و مناسک عامه،سوارکاری مضحکه‏آمیز، نمایش سریع و سرزنده سکانسهای اکشن،برشهای‏ استاکاتو(منقطع و مجزا در اصطلاح موسیقی- م.)،تنوع زوایا،فیلمبرداری از لابلای اسبهایی که‏ در گل‏ولای یورتمه می‏روند،فیلمهای اخیر این‏ گونه را به یاد می‏آورند.اما تفاوتها آشکارترند. تشییع جنازه نخستین سامورایی که در زد و خورد مقدماتی کشته شد،دقیقا از نوع صحنه‏های مورد علاقه فورد است،همراه با همه احترام و تکریمی‏ که برای دروانهای سپری شده قائل است و مردمان‏ معتقد و احساساتی‏ای که در آن جوامع وجود دارند. کوروساوا با این صحنه نخست شخصیت«سامورایی‏ دیوانه»را بار دیگر در معرض دید می‏گذارد-با حرکتی مبارزه‏جویانه،او برای آنکه احساس ناامیدی‏ و ناتوانی را در خود فرو بنشاند،پرچمی که مرد مرده بر زمین کاشته بود،برافراشته نگه می‏دارد- دوم با یک حادثه مؤثر،تنش روایت را بالا می برد؛ راهزنان نخستین یورش را هنگام تشییع جنازه‏ انجام می‏دهند.یکی از صحنه‏های عاشقانه نیز با شیوه‏ای مشابه مورد استفاده قرار گرفته؛و در هر مورد نهایت رودربایستی در مورد نمایش مستقیم‏ و آشکار هرگونه هیجانی-به غیر از خشم- احساس می‏شود.البته گفتن اینکه کوروساوا فورد نیست برای یک منتقد بی‏معناست؛مقایسه‏ فقط تا جایی ارزش دارد که معیار سنجش اهداف‏ فیلم باشد و اینکه فیلم تا چه حد توانسته است به‏ اهداف خود برسد.آنچه رانسومون را چنین منحصر به فرد و تأثیرگذار ساخته این است که همه چیز، از موضوع گرفته تا ساختاری صوری،شیوه نگارش، و شاید حتی موقعیت زمانی،برای این روش بیرونی‏ بررسی اخلاق و رفتار مساعد بوده است.در هفت‏ سامورایی،کوروساوا برای چیزی متفاوت می‏کوشد: یک خلق مجدد.اینکه گذشته و مردمی را که‏ داستان در مورد آنان است،به زندگی بازگرداند.اما فیلم با همه سعی‏اش در تطابق با ظواهر آن دوران، مشاهدات دقیق،سرزندگی فراوان و سبک بصری‏ شکوهمندش،نتوانسته در رسیدن به این هدف‏ کاملا موفق باشد.همه اجزا و عناصر،موجودند الاّ عمق و غنای زندگی.احساس می‏شود که هر حادثه با دقتی فوق العاده پرداخته شده است تا در بافت کلی جا بیفتد.داسنکوی در سه‏گانه گورکی‏ شخصیتی به مراتب ساده‏تر و از بسیاری جهات‏ عادی‏تر است؛اما او به آنچه کوروساوا برای رسیدن‏ به آن تلاش می‏کند،می‏رسد،بدون آنکه توجهی‏ به آن داشته باشد.به نظر می‏رسد که زندگی‏ خودش،از دانسکوی می‏تراود،و او را در رودخانه‏ عظیمش با خود می‏برد.اما کوروساوا مانند یک‏ مهندس،کانالی اعجاب‏انگیز طراحی می‏کند تا رودخانه زندگی در آن جریان یابد.این جریان فقط هنگامی که کوروساوا«سامورایی دیوانه»را نمایش‏ می‏دهد،گاهی طغیان می‏کند.توشیرو میفونه با مسخره کردن مقام سامورایی در یک پیروزی‏ مضحک،جست‏وخیز می‏کند،در رودخانه ماهی‏ می‏گیرد،و-در مقام یک فالستاف دیگر-نوچه‏های‏ مرعوب شده‏اش را دست می‏اندازد و بی‏پروایی‏ خود و گاهی اوقات ذوق و سلیقه دور از دسترسشان‏ را به معرض نمایش می‏گذارد.بازی او عالی و بی‏نظیر است،هیچ فرصتی را به هدر نمی‏دهد و فقط در تکمیل انگیزه‏ای طبقاتی که بیهوده وارد داستان شده است(او در واقع رعیتی است که‏ می‏خواهد سامورایی باشد)ناتوان می‏ماند(در این‏ مورد قصور بیشتر از جانب فیلمنامه است تا بازیگر)، شاید به‏خاطراینکه به نحوی مسامحه‏کارانه، امروزی و معاصر می‏نماید،با بقیه نامتناسب است.

البته استثناهایی که ذکر شدند نباید باعث‏ شوند که از تحسین شگفت‏اور فیلم بازبمانیم.در تمام طول 5/2 ساعت فیلم که(که اتفاقا نسخه‏ صادراتی فیلم،یک ساعت کوتاهتر از نسخه اصلی‏ است)حادثه پس از حادثه با ظرافت و سرعت خلق‏ می‏شود؛روستاییان هنگام ورود ساموراییها مخفی‏ می‏شوند و فقط زمانی که زنگ خطر به صدا درمی‏آید آشفته‏حال به پای آنها می‏ریزند،دستگیری‏ یک دزد و مرگ او که به نحوی درخشان در یک‏ حرکت آهسته معلق می‏گردد،طرح موجز و شگفت‏آوری از همسر زارع که توسط راهزنان ربوده‏ شده و هیجان‏زده،گناهکار و بیزار،بیهوش می‏شود در سطحی دیگر،کوروساوا استاد داستانگویی با استفاده از تکنیک تعلیق،غافلگیری،و هیجان‏ است و از این نظر به هیچ وجه از استادان وسترنش‏ کم ندارد،فقط هنگامی که یک رشته از جنگلها را پشت سر هم می‏آورد اندکی دچار یکنواختی می‏شود. او دقیقا می‏داند چه زمانی سکوت را نگهدارد، چگونه برای یک واقعیت غیر عادی جا باز کند تا حد اکثر تأثیر را بگذارد،و همچنین می‏داند در کلوزآپهای روستاییان که وحشت‏زده و ناامید در جستجوی سامورایی به دقت در خیابانی شلوغ‏ می‏نگرند،یا نماهای تعقیبی وحشیانه‏ای که میفونه‏ مست در تعقیب کسی که به او حمله کرده،تلوتلو می‏خورد،استفاده‏اش از دوربین خیره‏کننده و رعب‏آور است.فیلم به لحاظ بصری تأثیری مهیب بر جا می‏گذارد.کوروساوا می‏تواند ظرافت ظاهری را با دقت دراماتیک بیامیزد،و با بسیاری از صحنه‏هایش‏ تأثیر تصویری تکاندهنده‏ای به وجود آورد.هجوم‏ به مخفی‏گاه راهزنان،هنگامی که جنازه‏های آنها درهم پیچیده و برهنه اینجا و آنجا در برکه‏های‏ گل‏آلود بیرون کلبه‏های در حال سوختن افتاده،از تابلوی«مصیبت‏زدگان»فرانسیسکو گویا کم‏ارزش‏تر نیست.در واقع تأثیر نهایی هفت سامورایی‏ بی‏شباهت به«سالامبو»ی فلوبر نیست،و در نهایت‏ آنچه مورد تحسین قرار می‏گیرد،جذابیت و دلفریبی‏ ذاتی موضوع نیست که تلاش ماهرانه یک استاد کار است.

منقد: تونی ریچاردسون

منبع:نقد فارسی


برچسب‌ها: نقد فیلم خارجی
آخرین مطالب
   
 

اخبار روز سینمای ایران وجهان